به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 92
  1. #81
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    سلام...خوب من جواب شمارو می دم.بله حضور اون خانوم الان و در این لحظه در زندگی شما ذهنی هست و چه بسا زوج هایی که نه در عمل بلکه هر روز در ذهنشون به هم خیانت می کنند و اگر در کنار هم می مونند مصلحت وقت رو در اون می بینند...اگر می بینید الان اون خانوم در ذهن شماست نه در آغوش شما علتش رو من هر چیزش جز عذاب وجدان یا پشیمونی شما می بینم ...گفتید ایشون رو کنار گذاشتید که مطمئن باشید تصمیمتون برای طلاق به خاطر حضور اون خانوم نیست ...ولی من به شما می گم که متاسفانه علت این نیست...شما دوست عزیز superegoیا وجدان متعالی و قوی ای ندارید چه بسا که اگر داشتید اصلا زندگیتون به اینجا نمی رسید و خیانت نمی کردید ...چه ذهنی و چه جسمی...و اگر اون خانوم الان حضور نداره چند احتمال هست: 1 -اون خانوم دیگه تمایلی نداشته یا به علت اینکه شما بلاتکلیف هستی یا ایشون هم مثل شما آرامش رو در جایی غیر از شما پیدا کرده و به اصطلاح شمارو پیچونده 2- یا اینکه شما پیش خودتون گفتید اون خانوم ی بیوه زنه و شرایط خوبی نداره ،برای معشوقه بودن در کنار زنم بد نبود اما اگر طلاق بگیرم با مدرک ارشد و روابط عمومی بالایی که دارم حتی یک دختر خانوم تحصیل کرده رو می تونم انتخاب کنم ...چرا که نه؟! 3- اون خانوم فقط یک جرقه بود که بفهمید زندگی بدون مسئولیت چه لذت و آرامشی یهتون می ده حالا چه با ایشون چه کسای دیگه4- فعلا بهتره کسی نفهمه علت چیه که به فکر جدایی افتادید که وجهتون زیر سوال نره...بهتره همه فکر کنن خانوم شما علت و سلب آرامش شما معلول

    حالا دوست عزیز من بهتون می گم چرا خانومتون حتی به ی جنازه از شما راضیه...
    چون همه مثل شما نیستند دوست عزیز و وقتی یا علی گفتند تا آخرین نفس و تا دقیقه ی 90 سعی می کنند برای تعهد و عشقشون مبارزه کنند...کما اینکه شما هم تکلیف خودت رو مشخص نمی کنی و با ی دست پس می زنی و با پا پیش ...و همسر شما هم احتمالا به همین دلیل وابسته تر شده...شما اگه راسخ و ی دل باشی که می خوای چکار کنی اخرش ایشون هم سرحساب می شه کم کم ....حق و حقوقشون رو کامل بدید و با ایشون راجع به طلاق توافقی جدی صحبت کنید.و اما حرف اخرم که ی روزی بهش خواهی رسید:
    وقتی متاهلی خیابون خیلی روشن به نظر می رسه...پر از دختر پسرای زیبا و وسوسه انگیز...دنیا پر از شادی هایی که انگار مال همه هست جز تو...همه با عشقشون ...همه هر شب تو ی پارتی و تو پاهات زنجیر به ی رابطه...همه عاشق و رفیق و فقط شما و همسرتون بدبخت و دائم در جنگ...اما به محض اینکه این مهر لعنتی خورد تازه می فهمی که...هیچ جا هیچچچچچ خبری نیست....

    بله در مورد حرف آخرتون بسیار زیبا گفتیددددددد که خانومتون باید برای شخصیتش احترام بیشتری قائل یشه و شما رو دیگه قبول نکنه... آفریننننن

    حافظ می گه: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد، نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
    من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم، که گاه و بی گاه بر او دست اهرمن باشد

    خیانت گناهییه نابخشودنی و فراتر از یک اشتباه و اگر یک بار بخشیده شد قطعا تکرار خواهد شد و اگر شما اون نگین سلیمان هم باشید وقتی گاه و بی گاه هر اهریمنی شمارو دست مالی کنه به هیچ نمی ارزه که خانومتون شما رو داشته باشه...

  2. کاربر روبرو از پست مفید هم پرواز تشکرکرده است .

    هم پرواز (دوشنبه 11 مهر 90)

  3. #82
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamp
    سلام...خوب من جواب شمارو می دم.بله حضور اون خانوم الان و در این لحظه در زندگی شما ذهنی هست و چه بسا زوج هایی که نه در عمل بلکه هر روز در ذهنشون به هم خیانت می کنند و اگر در کنار هم می مونند مصلحت وقت رو در اون می بینند...اگر می بینید الان اون خانوم در ذهن شماست نه در آغوش شما علتش رو من هر چیزش جز عذاب وجدان یا پشیمونی شما می بینم ...گفتید ایشون رو کنار گذاشتید که مطمئن باشید تصمیمتون برای طلاق به خاطر حضور اون خانوم نیست ...ولی من به شما می گم که متاسفانه علت این نیست...شما دوست عزیز superegoیا وجدان متعالی و قوی ای ندارید چه بسا که اگر داشتید اصلا زندگیتون به اینجا نمی رسید و خیانت نمی کردید ...چه ذهنی و چه جسمی...و اگر اون خانوم الان حضور نداره چند احتمال هست: 1 -اون خانوم دیگه تمایلی نداشته یا به علت اینکه شما بلاتکلیف هستی یا ایشون هم مثل شما آرامش رو در جایی غیر از شما پیدا کرده و به اصطلاح شمارو پیچونده 2- یا اینکه شما پیش خودتون گفتید اون خانوم ی بیوه زنه و شرایط خوبی نداره ،برای معشوقه بودن در کنار زنم بد نبود اما اگر طلاق بگیرم با مدرک ارشد و روابط عمومی بالایی که دارم حتی یک دختر خانوم تحصیل کرده رو می تونم انتخاب کنم ...چرا که نه؟! 3- اون خانوم فقط یک جرقه بود که بفهمید زندگی بدون مسئولیت چه لذت و آرامشی یهتون می ده حالا چه با ایشون چه کسای دیگه4- فعلا بهتره کسی نفهمه علت چیه که به فکر جدایی افتادید که وجهتون زیر سوال نره...بهتره همه فکر کنن خانوم شما علت و سلب آرامش شما معلول

    حالا دوست عزیز من بهتون می گم چرا خانومتون حتی به ی جنازه از شما راضیه...
    چون همه مثل شما نیستند دوست عزیز و وقتی یا علی گفتند تا آخرین نفس و تا دقیقه ی 90 سعی می کنند برای تعهد و عشقشون مبارزه کنند...کما اینکه شما هم تکلیف خودت رو مشخص نمی کنی و با ی دست پس می زنی و با پا پیش ...و همسر شما هم احتمالا به همین دلیل وابسته تر شده...شما اگه راسخ و ی دل باشی که می خوای چکار کنی اخرش ایشون هم سرحساب می شه کم کم ....حق و حقوقشون رو کامل بدید و با ایشون راجع به طلاق توافقی جدی صحبت کنید.و اما حرف اخرم که ی روزی بهش خواهی رسید:
    وقتی متاهلی خیابون خیلی روشن به نظر می رسه...پر از دختر پسرای زیبا و وسوسه انگیز...دنیا پر از شادی هایی که انگار مال همه هست جز تو...همه با عشقشون ...همه هر شب تو ی پارتی و تو پاهات زنجیر به ی رابطه...همه عاشق و رفیق و فقط شما و همسرتون بدبخت و دائم در جنگ...اما به محض اینکه این مهر لعنتی خورد تازه می فهمی که...هیچ جا هیچچچچچ خبری نیست....

    بله در مورد حرف آخرتون بسیار زیبا گفتیددددددد که خانومتون باید برای شخصیتش احترام بیشتری قائل یشه و شما رو دیگه قبول نکنه... آفریننننن

    حافظ می گه: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد، نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
    من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم، که گاه و بی گاه بر او دست اهرمن باشد

    خیانت گناهییه نابخشودنی و فراتر از یک اشتباه و اگر یک بار بخشیده شد قطعا تکرار خواهد شد و اگر شما اون نگین سلیمان هم باشید وقتی گاه و بی گاه هر اهریمنی شمارو دست مالی کنه به هیچ نمی ارزه که خانومتون شما رو داشته باشه...
    سلام
    دیدگاه عمیقی دارد و البته قابل احترام و هنوز هم معتقدم که قضاوت هایتان با انصاف،فاصله دارند.
    می پذیرم که در حال حاضر شاید به قول شما "وجدانی متعالی" ندارم و گاهی برای آرام کردن خودم دست به توجبه می زنم؛اما به خوبی ها سوگند که آنچه در توان داشته ام همانی بوده که در این چند سال خرج کرده ام.
    شما در مقام قضاوت نیستید و بنده هم قصد گرفتن رای شما را به سود خود ندارم و درست به همین دلیل از بیان تمام جزئیات زندگی شش ساله ام صرف نظر کرده و می کنم.
    به راستی تشبیه خودم به "جنازه"دقیق بود و ادعایی در این باره ندارم و شان همسرم را در حال حاضر بزرگتر از این می بینم و می دانم که به زندگی با جسدی بسنده کند و از آن راضی باشد.
    سخت است که حس کنی تو و همسرت،هر دو،کرامت انسانی تان را از دست داده اید.
    دوست دارم برای یک بار هم که شده از زیر سایه من بیرون بیاید و از خودش و اعتقاداتش و رفتارش دفاع کند و تا این حد منفعلانه برخورد نکند.
    شاید برای شما درک این احساس مردها سخت باشد...
    اگر شما همچنان در به کارگیری واژه "معشوقه" اصرار و ابرام دارید بنده اعتراض و گله ای نخوام داشت.

  4. کاربر روبرو از پست مفید مهراب آراد تشکرکرده است .

    مهراب آراد (دوشنبه 11 مهر 90)

  5. #83
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    متشکرم ...اما فکر نمی کنم اگه شما صریحا به همسرتون بگید خواهان طلاق هستید و حق و حقوقشون رو هم می دید ایشون دیگه به پای شما بیفتن...شما احتمالا همیشه با تردید این مسئله رو مطرح کردید و خودتون هم صریح و قاطع نبودید... ملاک همیشه اون کسی هست که رنج می بره و مهم نیست که چند نفر این وسط خوشحالن...شما اول دقیق فکرهاتو بکن ببین واقعا چی می خوای...طلاق می خوای؟ خوب همدردی نیاز نداره برادر من ...دادگاه رو که بلدی آدرسشو میرن تقاضای طلاق می دن...می خوای همسرت یک شبه جور دیگه ای بشه؟ خوب نمی شه! ایشون همینههههه ...این همینو اگه دوست نداری من من نداره که ...بگو طلاق و مرغ ی پا دارهههههههه تا وقتی ایشون راضی بشه....می خوای ایشون رو فراری بدی بگه مهرم حلال و جونم آزاد ؟ هستی اون آدم ؟ می تونی بعدش شبا راحت بخوابی؟ می خوای رگ بزنی داستان هیجان انگیز تر بشه ؟ از حرفات پیداست شما دیگه زنتو نمی خوای...تلاش هم دیگه نمی خوای بکنی...حالا قبلا کردی...خسته شدی...نا نداری...انگیزه نداری...نمی دونم...
    اما این همه حرف حرف حرف...اینهمه خودتو پشت این کلمات داری خفه می کنی چرا؟ تو این زندگیو نمی خوای...تو زنتو دوست نداری... این راهکار داره:
    دادخواست طلاق

  6. کاربر روبرو از پست مفید هم پرواز تشکرکرده است .

    هم پرواز (دوشنبه 11 مهر 90)

  7. #84
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 12 مهر 90 [ 03:28]
    تاریخ عضویت
    1390-6-23
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,063
    سطح
    17
    Points: 1,063, Level: 17
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 12 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    می شه بفرمایید مهریه خانم تون رو ؟ من فکر می کنم شما طلاق مجانی می خواید . چرا خجالت می کشید ؟؟

  8. کاربر روبرو از پست مفید گل من تشکرکرده است .

    گل من (دوشنبه 11 مهر 90)

  9. #85
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    بچه ها پیش بینی می کنم این تاپیک به زودی قفل بشه

  10. #86
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل من
    می شه بفرمایید مهریه خانم تون رو ؟ من فکر می کنم شما طلاق مجانی می خواید . چرا خجالت می کشید ؟؟
    سلام
    شاید اشکال از من باشد که در رساندن منظورم همیشه ناتوان بوده ام؛اما تا جایی که در ذهن دارم من در این تایپیک به هیچ عنوان حرفی از مسائل مادی به میان نیاورده ام.قصدم بر این بوده و هست که آزارهای ناشی از این جدایی را به حداقل برسانم و تا حد امکان پایبند تمام تعهدات مالی آن هم خواهم بود.
    ممنونم که فکر می کنید من آدم خجالتی ای هستم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamp
    متشکرم ...اما فکر نمی کنم اگه شما صریحا به همسرتون بگید خواهان طلاق هستید و حق و حقوقشون رو هم می دید ایشون دیگه به پای شما بیفتن...شما احتمالا همیشه با تردید این مسئله رو مطرح کردید و خودتون هم صریح و قاطع نبودید... ملاک همیشه اون کسی هست که رنج می بره و مهم نیست که چند نفر این وسط خوشحالن...شما اول دقیق فکرهاتو بکن ببین واقعا چی می خوای...طلاق می خوای؟ خوب همدردی نیاز نداره برادر من ...دادگاه رو که بلدی آدرسشو میرن تقاضای طلاق می دن...می خوای همسرت یک شبه جور دیگه ای بشه؟ خوب نمی شه! ایشون همینههههه ...این همینو اگه دوست نداری من من نداره که ...بگو طلاق و مرغ ی پا دارهههههههه تا وقتی ایشون راضی بشه....می خوای ایشون رو فراری بدی بگه مهرم حلال و جونم آزاد ؟ هستی اون آدم ؟ می تونی بعدش شبا راحت بخوابی؟ می خوای رگ بزنی داستان هیجان انگیز تر بشه ؟ از حرفات پیداست شما دیگه زنتو نمی خوای...تلاش هم دیگه نمی خوای بکنی...حالا قبلا کردی...خسته شدی...نا نداری...انگیزه نداری...نمی دونم...
    اما این همه حرف حرف حرف...اینهمه خودتو پشت این کلمات داری خفه می کنی چرا؟ تو این زندگیو نمی خوای...تو زنتو دوست نداری... این راهکار داره:
    دادخواست طلاق
    سلام
    تنها واژه ها نیستند که به قول شما آدم را خفه می کنند؛گاهی نقاب ها و افکار دیگران آتشی به پا می کنند که...
    دو گوش و یک زبان یعنی باید صبرت برای شنیدن بیش از گفتن باشد.

  11. #87
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    جوابی راجع به مهریه و حق وحقوق نزدید؟ می شنویم...

    آسیبهارو به هیچ عنوان نمی تونید به حداقل برسونید چون شما تا این لحظه آسیب نزده نگذاشتید...سردی ...خیانت...بی علاقگی ...تلاشهاتون در جهت به حداقل رسوندن آسیب ها در جهت عکس بوده...اگه منظورتون از نقاب و آتش زدن و غیره بنده هستم من بسیار رک ام و در زمانی که پای تضییع حقوق یک زن در میان می آد واقعا نمی تونم در لفافه حرف بزنم که مبادا شما برنجید ...گاهی بهتره حرفهای تلخ رو بشنوید و اتفاقا برنجید تا لاقل کمی کمتر برنجونید...همسرتون هم همین دو گوش و یک زبان بودند احتمالا که شما 6 سال فقط گفتید و گفتید و هیچ وقت نشنیدید و احتمالا واسه همینه فکر می کنید حرام شدید و آرامشتون زیر سوال رفته...من دیگه رو پست شما نظر نمی دم چون اتفاقی که قراره بیفته جدایی شماست و وقتی قراره جدایی اتفاق بیفته حرف زدن ها بی فایدس ...هیچ کلامی نمی تونه حتی سر سوزنی از تلخی این اتفاق کم کنه...امیدوارم خانمتون هم روزی آرامش از دست رفتشو باز پیدا کنه...بهتره همدردی زو به ایشون هم معرفی کنید...خداحافظ

  12. 2 کاربر از پست مفید هم پرواز تشکرکرده اند .

    هم پرواز (سه شنبه 12 مهر 90)

  13. #88
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 14 دی 92 [ 09:05]
    تاریخ عضویت
    1387-1-24
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    4,533
    سطح
    42
    Points: 4,533, Level: 42
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    25

    تشکرشده 25 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    با عرض سلام
    به عنوان کسی که تا حدودی با هم همدرد هستیم خواستم چند تا نکته بگم:
    1- کلا آدمها و شاید فقط مردها، در مقطعی از سنشون به این نتیجه میرسند که یه آرزوها و اهدافی داشتند که حالا یا همسرشون موافقش هست و کمکشون می کنه و یا مانع از رسیدن به اون آرزوها هست.
    دقیقا من همین مشکل دارم و احساس می کنم همسرم مانع از رسیدن من به آرزوها و رویاهایی هست که زمانی در سر داشتم.حالا شاید بشه گفت که باید بعد از ازدواج اونها را عوض می کردی ولی در مورد خودم به شخصه، من اونها را فراموش کردم و حالا دارم دوباره بهشون فکر می کنم...
    2- متاسفانه احساسی بودن هر دو ما مانع از بیان صریح خواسته مون شده، خانمها از ابزار گریه به راحتی استفاده می کنند درحالیکه ما مردها نمیتونیم یا نمیخواهیم از این ابزار استفاده کنیم و همین باعث میشه که خیلی از احساساتمون را نتونیم درست و به موقع بروز بدیم و باعث بشه بعد از یه مدت ریختن توی خودمون، بریم با کسی دیگه باشیم تا بتونیم کمی تخلیه بشیم.
    به نظر من اگر زنها این را بدونند که ما مردها از جنس سنگ نیستیم و بعضی موقعها واقعا کم میاریم، خیلی از مشکلات پیش نمیاد.
    3- حرف از جدایی تا خود جدایی زمین تا آسمون فرق داره، ولی به نظر من حتی اگر حرفش هم توی خانواده ای پیش بیاد میتونه باعث سست شدن روابط بشه...من اینو به شخصه امتحان کردم که خانمم موقع دعوا حرف از جدایی و حتی مرگ من میزنه، ولی دو روز بعد که آشتی کردیم، فقط از عشق و دوست داشتن حرف میزنه...
    و حتی همین حرف را من جدی گرفتم که زنم نمیخواد با من زندگی کنه و عشقش واقعی نیست.
    واقعا شاید این دوگانگی را ما مردها نمیتونیم درک کنیم...
    4- احساسی که من و شاید آقای آراد دنبالش هستیم، هیچوقت با همسرمون نخواهیم داشت حتی اگر همیشه با هم خوب باشیم و مشکلی هم بینمون نباشه...
    و اون احساس شاید دلیل دل نبستن به زندگی کنونی باشد.

    ممنون میشم اگر از تاپیک من با عنوان "طلاق از همسرم و ازدواج با عشقم" هم دیدن کنید و نظر بدید.

  14. کاربر روبرو از پست مفید chehrehsaz تشکرکرده است .

    chehrehsaz (یکشنبه 17 مهر 90)

  15. #89
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط chehrehsaz
    با عرض سلام
    به عنوان کسی که تا حدودی با هم همدرد هستیم خواستم چند تا نکته بگم:
    1- کلا آدمها و شاید فقط مردها، در مقطعی از سنشون به این نتیجه میرسند که یه آرزوها و اهدافی داشتند که حالا یا همسرشون موافقش هست و کمکشون می کنه و یا مانع از رسیدن به اون آرزوها هست.
    دقیقا من همین مشکل دارم و احساس می کنم همسرم مانع از رسیدن من به آرزوها و رویاهایی هست که زمانی در سر داشتم.حالا شاید بشه گفت که باید بعد از ازدواج اونها را عوض می کردی ولی در مورد خودم به شخصه، من اونها را فراموش کردم و حالا دارم دوباره بهشون فکر می کنم...
    2- متاسفانه احساسی بودن هر دو ما مانع از بیان صریح خواسته مون شده، خانمها از ابزار گریه به راحتی استفاده می کنند درحالیکه ما مردها نمیتونیم یا نمیخواهیم از این ابزار استفاده کنیم و همین باعث میشه که خیلی از احساساتمون را نتونیم درست و به موقع بروز بدیم و باعث بشه بعد از یه مدت ریختن توی خودمون، بریم با کسی دیگه باشیم تا بتونیم کمی تخلیه بشیم.
    به نظر من اگر زنها این را بدونند که ما مردها از جنس سنگ نیستیم و بعضی موقعها واقعا کم میاریم، خیلی از مشکلات پیش نمیاد.
    3- حرف از جدایی تا خود جدایی زمین تا آسمون فرق داره، ولی به نظر من حتی اگر حرفش هم توی خانواده ای پیش بیاد میتونه باعث سست شدن روابط بشه...من اینو به شخصه امتحان کردم که خانمم موقع دعوا حرف از جدایی و حتی مرگ من میزنه، ولی دو روز بعد که آشتی کردیم، فقط از عشق و دوست داشتن حرف میزنه...
    و حتی همین حرف را من جدی گرفتم که زنم نمیخواد با من زندگی کنه و عشقش واقعی نیست.
    واقعا شاید این دوگانگی را ما مردها نمیتونیم درک کنیم...
    4- احساسی که من و شاید آقای آراد دنبالش هستیم، هیچوقت با همسرمون نخواهیم داشت حتی اگر همیشه با هم خوب باشیم و مشکلی هم بینمون نباشه...
    و اون احساس شاید دلیل دل نبستن به زندگی کنونی باشد.

    ممنون میشم اگر از تاپیک من با عنوان "طلاق از همسرم و ازدواج با عشقم" هم دیدن کنید و نظر بدید.
    سلام آشنا...سلام...
    تایپیک شما را چند روز پیش خواندم و به کوتاهی نظرم را نوشتم.
    بهره بردم از نظرات خوب تان و آرزو می کنم که راه آینده من و شما روشن تر و زلال تر از اکنون مان باشد.

  16. #90
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 14 دی 92 [ 09:05]
    تاریخ عضویت
    1387-1-24
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    4,533
    سطح
    42
    Points: 4,533, Level: 42
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    25

    تشکرشده 25 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    ممنون آقای آراد
    نگارش شما خیلی زیباست
    من که اصلا هنر نگارش ندارم
    من هم امیدوارم زندگی شما بر وفق مراد شود
    توضیح ندادید الان در چه وضعیتی هست زندگیتان؟؟؟


 
صفحه 9 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.