مرسی که به تاپیک بی جواب من هم جواب دادید.
بیچاره تاپیکم داشت کمبود محبت میگرفت! بازم مرسی
منظورم از عاشقی همون علاقه به معلم ها و شخصیت ها بوده.
خب آخه مشکلم همینه دیگه. الان نمیفهمم به چی واقعا علاقه دارم!!!
ولی حالا فعلا اونو بی خیال. دوست دارم زودتر از این احساسات منفی رها بشم.
راستی تاپیک تو با غمها و ترسهایت چه میکنی رو خوندم. فکر کنم من هم یکم توکلم کم شده هم اینکه تا حالا نتونستم با کسی در این باره درد دل کنم و تو دلم مونده!!
ولی درد دل کردن رو هم بی خیال . گذشته ای رو که نمیشه تغییرش داد نبش قبر کنم بابا مامانم رو عذاب بدم؟!!! نه بی خیال درد دل.
کاش قدرت بخشش و گذشت کردنم بیشتر بشه.
مرسی که به تاپیکم سر زدید دوستان.












علاقه مندی ها (Bookmarks)