اول از همه عذر می خوام بابت تاخیرم توی جواب من اصلا فکر نمی کردم اینقدر زود شروع بشه!
بالهای صداقت عزیزم خیلی خوشحالم سرگذشت من برات مفید بوده این نشون میده بر خلاف تصور من نکته های مثبتی هم توی این زندگی بوده! عزیزم جواب سوالاتو سعی می کنم کامل بدم.
1- من نزدیک 4 سال پیش با تالار آشنا شدم اون زمان خیلی مشکلاتم برام حاد شده بود ..هدفم فقط پیدا کردن یه جایی بود بتونم مشاوره بگیرم چون خودم خیلی درمونده بودم ولی به جایی رسیدم که احساس کردم مشکلم حل بشو نیست فقط تصمیم گرفتم بنویسم اینجوری خیلی تخلیه می شدم مشکلاتم طوری بود که اصلا قابل عنوان کردن جایی نبود ..سالها این دردا رو توی دلم تلمبار کرده بودم ..داشتم منفجر می شدم ..دیگه تالار برام شده بود مثل دفترچه خاطرات برای همین بود که ادامش دادم
2- تالار برام اندازه یه زندگی مفید بود .اونجا بود که فهمیدم زندگیم چقدر غیر عادی هست !! چقدر توی این لجن داشتم دست و پا می زدم و صدام در نمی اومد .این تالار باعث شد خیلی دید بهتری از زندگیم داشته باشم ...خیلی بم اعتماد به نفس داد خودمو یه جورایی پیدا کردم من توی این سالها فقط خود خوری می کردم ..یه مریض واقعی بودم!
3- اینکه میگی احساسات رو چطوری میشه کنترل کرد واقعا خیلی سوال سختی هست ..این به نظر من یک کمم به شخصیت خود آدما بستگی داره یا ژنتیک .ما که تو درسامون اینطور خوندیم بعضی اشخاص ذاتا تمایل بیشتری به تابعیت از احساساتاتشون دارن و بعضی منطق اما کلا این دو تا همیشه با هم درگیرن حالا بستگی داره اون شخص چطور باش کنار بیاد .خود من به شخصه خیلی خودمو درگیر احساساتم نمی کنم ..اینو خیلی ها هم بم میگن .خیلی راحت تر از خیلی ها با خودم کنار میام برای کنترل یه احساس ..فکر می کنم ذاتا اینطوری هستم.حالا نمی دونم خوبه یا بد!
4- در مورد معنای عشق پرسیدی راستش من فقط فکر می کنم عشق حس خیلی عجیب زیبا و قشنگ و لذت بخشی هست البته اگه واقعی و بی ریا باشه شیرین ترین و لذت بخش ترین آفریده ای هست که خدا آفریده و در عین حال هم عجیب ترین ..خیلی از این عشق حرفا دارم بزنم ولی فکر نکنم گفتنش به صلاح باشه .فقط می تونم اینو بگم که اگه باشه عین یه معجزه توی وجودت عمل میکنه که دگرگون میشی ..حس بی نظیری که هیچ جای دنیا پیداش نمی کنی.
5- در مورد اینکه چرا انتقام گرفتم پرسیدی ..عزیزم من توی تمام موقعیت های زندگیم دنبال انتقام نیستم ولی توی زندگیم لحظه هایی بم تحمیل شد که از اعماق وجودم جیغ زدم و گریه کردم و از خدا مرگ خواستم ذره ذره علی زجر رو به خوردم داد .روحی و جسمی .به جایی رسیدم که هیچی توی این دنیا اندازه دیدن زجر کشیدنش شادم نمی کرد .فقط می خواستم باهاش بمونم و ذره ذره بهش نشون بدم با ما چیکار کرد .. عزیزم وقتی تمام مدت کسی بدون گناه آزارت بده و هیچ لحظه شیرینی از بودن با اون شخص در خاطر تو باقی نمونده باشه این انتقام جون میگیره ..نمی دونم شاید من زیاد بزرگوار و بخشنده نبودم ولی همین الان هم با اینکه اینهمه نابودش کردم هنوزم آروم نشدم! در صورتی که من این حس رو هیچوقت نسبت به هیچ کسی توی زندگیم نداشتم ..علی منو منهدم کرد ..کل شخصیتم توی زندگی باش عوض شد!
6- من سه سال زبان فرانسه خوندم بعدش رفتم سراغ مدیریت صنعتی و بعدش هم اینجا فوق لیسانس ام ی ا خوندم ..شاید اینو گفتم که بچه های تالار منو نشناسن ولی می بینم که اصلا هم موفق نبودم! به هر حال من ارشد ام بی ا هستم.
7- در مورد کدوم پست برام جالب بود من همیشه سرگذشت چکامه برام جالب و عجیب بود ..اون زمان فکر نمی کردم چنین وابستگی هایی هم روی این کره زمین وجود داشته باشن !! یادمه می رفت از شوهرش خواهش می کرد پیشش بخوابه! اون زمان من شوک می شدم اینا رو می خوندم چون خودم همیشه بود و نبود علی برام یکی بود! اصلا درک نمی کردم یعنی چی ..هر چند که بعدها فهمیدم و درکش کردم ولی اون زمان نه..
8- در مورد مدیریت تالار من از آقای سنگ تراشان همیشه ممنون بودم و هستم .خیلی محیط زیبایی فراهم کردن .بجز کم لطفی بعضی اعضا اعضای اصلی تالار همشون گلن..
9- در مورد اسم فربد پرسیدی عزیزم اسم فربد رو عموش انتخاب کرد .من می خواستم فرید باشه اما یه روز عموش که سال چهارم دبیرستان بود گفت میشه من خواهش کنم فرید نذارین !! من گفتم اره چرا که نه ! من دوست دارم همه کمکم کنن .تو پیشنهاد بهتری داری ؟؟ گفت اگه ممکنه یه نقطشو حذف کنین ! فرید خیلی تکراری هست! منم به همین نکته خندم گرفت و گفتم باشه اتفاقا فربد هم اسم قشنگی هست و به همین راحتی فرید شد فربد!!
10- در مورد خودت پرسیدی عزیزم من پشتکارت رو خیلی دوست داشتم همیشه چون خودمم همیشه دیدم به زندگی همین بود که باید اصلاح بشه .یادمه یه بار نوشته بودی که توی خواب چشمتو باز کردی و دیدی شوهرت داره با بچه ات بازی می کنه کلی لذت برده بودی و خدا رو شاکر بودی ! منم همیشه همین دید رو داشتم .بگذریم که موفق نبودم اما تلاشت و دیدت رو خیلی دوست داشتم ..بهت تبریک میگم که اینقدر با پشتکار هستی.
11- در مورد اسم کاربریم پرسیدی من اسمم فایزه هست و زد اول نام فامیلیم به همین خاطر این این اسم کاربریم شد.
12- در مورد نقاط ضعفت من فقط احساس کردم گاهی خیلی غیر قابل انعطاف میشی وتوی منطقت خیلی سفت برخورد میکنی و خلافش رو خیلی مقاومت می کنی و چکشی با طرفت برخورد می کنی ...البته این نظر منه خانمی .دلیل نیست که درست باشه!
13- در مورد ایران پرسیدی راستش من خیلی ایران رو دوست ندارم .خیلی ازش خاطرات بدی دارم .بارها بخاطر علی توهین و تحقیر شدم .خیلی در به دری کشیدم .من از وقتی از اونجا اومدم بیرون ارامش پیدا کردم .دوست ندارمم اصلا برگردم ایران ..نه بخاطر ایران بخاطر اینکه دیگه با فرهنگش غریبه شدم ... مگه اینکه مجبور باشم بیام.
14- در مورد نقطه عطف توی زندگیم پرسیدی اگه این سوال رو پارسال می پرسیدی خیلی به کارهام افتخار می کردم ! اینقدر از بابت انتقامم ارضا شده بودم که کلی ذوق می کردم به هدفام رسیدم ..ولی الان نه ! یه دفعه همه اون حس موفقیت دود شد رفت هوا! الان فکر می کنم هیچ نقطه عطفی توی زندگیم نیست...اینو واقعا میگم .به همه اون چیزایی که می خواستم رسیدم ولی الان انگار هیچی ندارم!
امیدوارم جوابام کامل بوده باشه خانمی ..سعی خودمو کردم اگه بازم سوالی بود در خدمتم:72:
[quote='del' pid='170395' dateline='1317116619']
f-z عزیز؛ واقعا خوشحال شدم که دیدم شما روی صندلی داغ هستید؛ امیدوارم مثل همیشه بتونیم از تجربیات باارزشتون استفاده کنیم!
1. زندگی توی یه کشور دیگه با یه فرزند چه مشکلاتی رو به همراه داره؟
2. فائزه ی عزیز؛ تلاشتون همیشه برای من قابل تقدیر بوده؛ میخوام بگم انگیزه ی ادامه ی این زندگی 13 ساله چی بوده؟ چون خیلی از ماها؛ تا چند سال از زندگیمون میگذره؛ وقتی مساله ای برامون پیش میاد؛ اولین راه حل رو طلاق می دونید؛ فکر می کنید چرا؟
3. میخوام بدونم دیر ازدواج کردید یا من اشتباه متوجه شدم؛ نمی دونم قبلا نوشته بودید؛ " تجربه های من 50 ساله" شما یعنی در سن 37 سالگی (یه کمی کم و بیش) ازدواج کردید؟
4. زندگی شما قاعدتا خیلی سخت بوده؛ هیچ وقت فکر کردید که این زندگی تمام جوونی شما رو برد؟
5. آیا ادامه ی تحصیل شما در اون شرایط سخت زندگی؛ بخاطر ترس از آینده ی نامعلومتون بوده یا اینکه شما واقعا به درس خوندن علاقه داشتید؛ یا نه تنها وسیله ی بود برای فراموشی مشکلات؟
6. الان کار می کنید؛می تونم بپرسم محیط کاری یه زن تنها توی یه کشور غریب چه جور محیطیه؟
7. شما الان چه احساساتی رو تجربه می کنید؟
8. افکار شما توی زمان هایی که تنها بودید و همسرتون در کنارتون نبود؛ چی بود؟
9. وضع مالیتون خوبه که برای فرید خدمتکار گرفتید؟
10. میشه بپرسم مواقعی که همسرتون عصبی میشدند و شروع به دادو بیداد میکردند شما چه عکس العمل هایی از خودتون نشون می دادید؟
فعلا همین ها کافیه؛ وقت کنم برمیگردم!
سلام دل عزیزم
منم خوسحالم که در خدمتتون هستم برای من باعث افتخار هستو اما در مورد سوالاتت
1 - زندگی با یه بچه سخت نیست .فکر می کنم از ایران خیلی اسون تر هست .اگه مشکل اقتصادی نداشته باشی خیلی راحتی .مخصوصا اینجایی که من هستم امنیت بی نهایت بالایی داره .برای همین من خیلی دوست دارم .تنها مشکلی که من زیاد بر می خورم تنهایی هست ...که اونو توی ایران هم همیشه داشتم چون همیشه تنها بودم .ولی اونجا اقلا خانوادم رو کنارم داشتم اینجا اونا رم ندارم ..هیچ کسی نیست که اگه یه شب مردم بالای سر بچم بیاد ..اینش خیلی سختهخیلی بی حامی هستم
2 - در مورد زندگیم پرسیدی تنها انگیزه م این بود که می خواستم مطلقه نباشم ..می خواستم زندگی کنم .از طلاق همیشه می ترسیدم .شاید این ترس همیشه منو نگر می داشت ..بنابراین هیچوقت دنبالش نبودم که البته الان فکی می کنم چقدر این ترس منو از زندگی عقب انداخت! ولی مطمین باش هیچ علاقه ای در کار نبود .من از شوهرم متنفر بودم..
3 - نه عزیزم من متولد 58 هستم و 20 سالم بود ازدواج کردم ولی از مامان خودمم که 65 سالشه بیشتر تجربه دارم .اون تاپیک رو برای همین اینجور اسم گذاشتم که چیزایی رو تجربه کردم که یه زن تو سن و سال من خیلی کم پیش میاد تجربه کرده باشه.
4 - دل عزیزم واقعا همینو حس می کنم این زندگی همه چیزمو برد .کاش فقط جوونی بود....خیلی منو عوض کرد .اون فایزه ساده ی مهربون کجا و من کجا!!اقلا خودم اینجوری حس می کنم.
5- دل عزیزم من کلا درس خون هستم .به درس خیلی علاقه دارم ربطی به مشکلاتم نداشت والا با اون مشکلاتی که من داشتم بجز عشق به درس روحیه درس خوندنی باقی نمی موند.الان هم دوست دارم باز ادامه بدم .راست میگی درس همیشه برام یه جورایی فرار از فکر مشکلات بوده و هست.
6 - بله عزیزم من الان دارم کار می کنم .محیط کار برای یه زن اصلا بد نیست .از ایران بهتر هستش .کسی که بخواد کار کنه کار میکنه و کسی که نخواد می تونه حسابی شیطنت کنه !بستگی به شخصیت خود شخص داره..ولی فرق اینجا با ایران این هست که کسی بی جهت اینجا دنبال کسی نیست ! روابط خیلی حساب شده هست.
7 - در مورد احساسات الانم فقط می تونم بگم خیلی گیج و سر درگم هستم ..واقعا انگار توی فضا رها شدم ..اصلا روم نمیشه به کسی بگم طلاق گرفتم . امیدوارم زودتر از این حالت بیام بیرون چون خیلی سخته.
8 - در مورد احساسم وقتی تنها بودم پرسیدی .عزیزم من 13 سال زندگی کردم و فقط سه سال شوهر بالای سرم بود ..دیگه همش تنهایی بود .هر چند که اون زمان کوتاهی هم که با هم بودیم بازم احساس می کردم تنهام ! حتی زمانیکه توی خونه کنارم بود بازم تنها بودم .علی اصلا نمی دونست عاطفه یعنی چی ! موجود عجیبی بود.. تنها حسی که همیشه داشتم تنهایی بود ..تنهایی منو از پا در میاورد ..تنهایی و بی پناهی زجرم می داد ..حتی ذره ای هم احساس نمی کردم شوهر دارم ..علی عین سنگ بود .حتی زمانی که بود ..نمی دونم این چی بود خدا خلق کرده بود!
9 - در مورد خدمتکار فربد پرسیدی عزیزم خیلی سوالت سخته ولی فکر می کنم وضعم بد نیست من توی زندگیم با علی از لحاظ مالی ازش یه چیزایی گرفتم ولی کلا اینجا خدمتکار داشتن زیاد سخت نیست قشر متوسط رو به بالا هم می تونن داشته باشن.پولدار تر ها توی خونشون چند تا نگر می دارن! متاسفانه اینجا زندگی ها خیلی لوکس هست.
10 - در مورد داد و یداد علی پرسیدی باید بگم من کلا ادم خیلی خونسردی هستم .نه علی و نه هیچ کس دیگه نمی تونه منو عصبانی کنه که بخوام مقابله به مثل کنم .من همیشه وقتی اون داد و بیداد می کرد من اون موقعیت رو ترک می کردم .می رفتم بیرون یا توی اتاق خودم ولی همیشه همینطورم وقتی کسی عصبی هست من فقط می خندم یا محلو ترک می کنم یا در رو باز می کنم و میگم هر زمان تموم شد می تونی تشریف ببری ..این کار من معروفه همه جا..بقیه زیاد بهم می خندن
امیدوارم که کامل بوده باشه جوابام :72:








و اما در مورد سوالاتت
خیلی بی حامی هستم
بستگی به شخصیت خود شخص داره..ولی فرق اینجا با ایران این هست که کسی بی جهت اینجا دنبال کسی نیست ! روابط خیلی حساب شده هست.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)