به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 55

Hybrid View

  1. #1
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نوستالژی های کودکی،نوجوانی و جوانی ما

    شما که کل دوران دبستان من رو آوردید جلو چشمم! :)

    کلاس اول مدرسه ام خوب بود. خودشون تغذیه هم می دادن. بعضی روزها شیر کاکائو. گوجه سبز!
    فکر کنم یک بار هم موز دادن. اون موقع موز واسه خودش چیزی بودها! شایدم اشتباه می کنم و موز ندادن. بعید می دونم از این ولخرجی ها کرده باشن. ولی یک چیزهایی یادمه :)

    لیوان های آب خوری داشتیم که جمع می شد! یادتونه؟
    به قول شایانا قمقمه هم داشتیم :)

    کلاس اول یکبار با گچ من یک کلمه بی ادبی رو زمین نوشتم. معلممون کلی دعوام کرد. یک ساعت جلوی بچه های کلاس با من حرف زد. آخرش گفت برو دست و دهنت رو بشور و بیا. باحالیش اینه که من هم رفتم دهنم رو شستم اومدم. در صورتی که اون موقع کسی اونجا نبود که ببینه من می شورم یا نه
    داستان این قضیه خیلی خنده داره، ولی نمیشه اینجا بگم

    هر وقت یک جشنی چیزی بود، باید 4 ساعت سر صف تو آفتاب می ایستادیم تا برنامه اجرا کنند!

    یادتونه از کلاس سوم اجازه داشتیم با خودکار بنویسیم؟!
    یادتونه از کلاس سوم اجازه داشتیم حرف سین رو به صورت کشیده بنویسیم؟
    یعنی من یکبار رفتم به معلم گفتم، خانم، ما اجازه داریم سین رو بکشیم؟ گفت چجوری؟ بنویس!
    نوشتم. گفت بله!

    راستی شما هم می گفتید: اجازه، ما بریم آب بخوریم؟ چرا نمی گفتیم من برم آب بخورم؟

    کلاس پنجم یکبار من شدم مبصر. هیچ کس به حرفم گوش نمی داد. لیست بدها می نوشتم. فکر کنم اسم همه رو نوشته بودم! یک وضعی شده بود. معلم اومد. کلی با من دعوا کرد!!! :)
    دیگه مبصر نشدم.

    کلاس پنجم یک پسره بود، هی پز می داد، می گفت ما از خارج کامپیوتر آوردیم. ولی تو کمد گذاشتیم. درش نمیاریم!

    یک بار من شدم پیش نماز. هول کردم، نفهمیدم 4 رکعت خوندم یا 5 رکعت.
    بعد نماز از مکبر پرسیدم من چند رکعت خوندم؟ گفت نمی دونم. تو هر چی خوندی، منم گفتم!

    پیک شادی یادتونه؟!
    من قشنگ تصویر خودم، زمانی که کلاس اول بودم و خونه نشسته بودم رو زمین و داشتم پیک شادی رو پر می کردم یادمه!

    مدرسه ی ما یک دوچرخه آویزون کرده بودند. می گفتند هر کس 300 امتیاز بیاره، این رو بهش می دیم. حالا مثلاً بیشترین امتیازی که آدم می شد بیاره، 40-50 بود!

  2. 20 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (پنجشنبه 23 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خودکشی،مرگ قشنگی...
    توسط jonube-sorkh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 39
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 مهر 92, 19:32
  2. مدیر همدردی،فرشته مهربان ،بالهای صداقت و سایر دوستان عزیز
    توسط PUPAK در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آذر 89, 11:22
  3. متاهلین راضی و ناراضی،چه معیارهایی برای ازدواج مهم ترند؟
    توسط آرمیلا در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 مهر 89, 21:30
  4. لطفا راهنماییم کنی،فوریه
    توسط imanooo در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 آبان 87, 20:22

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.