دوست خوبم به نکته خیلی خو بی اشاره کردی .اصلا کل این عمل خودش برده داری هست منتها با شکل و لعاب قرن جدید .اصلا هدف هم همین هست .اینجا یه شخص رو از طبقه ضعیف و کشورهای فقیر اروپایی و آسیایی برای کار استخدام می کنند .در حد خیلی ابتدایی بهش خوراک می دن و یه اتاق خیلی کوچیک که اگه یه دوش سرپایی هم توش باشه باید کلی جزو خوش شانس ها باشن ! و از 6 صبح تا 11 شب دیگه باید فقط دم دست صاحب کارشون کار کنند تا 11 شب که اون اجازه بده برن بخوان .و یه حقوق خیلی ناچیز که اونم معمولا می فرستن برای خانواده هاشون اون سر دنیا.وقتی به اصل موضوع فکر می کنم می بینم که نفس عمل همون برده داری هست ولی اینجا برای پیدا کردن همچین شرایطی هم سر و دست می شکنن! من از اول که بخاطر شرایط زندگیم مجبور شدم کسی رو بیارم سعی کردم به قانون حاکم میان این خدمتکارها و اسپانسرها فکر نکنم و رفتارم طوری باشه که این دختر احساس کنه من بیشتر به یه کمک حال نیاز داشتم ..واقعا هم رفتارم همیشه باهاش همین طور بود ..اینجا هیچ کس به خدمتکارش اجازه نمی ده موبایل داشته باشه یا اصلا مرخصی و یا اصلا اجازه داشته باشه از تلویزیون خونه و وسایل خونه استفاده کنه! باور کنین من براش جدا دادم یه تلویزیون وصل کردن توی یه اتاق دیگه که سرش گرم باشه و احساس تنهایی نکنه.گاهی که بقیه می شنون این خانم میشینه توی اتاق سریالهاشو نگاه می کنه شاخ در میارن ..یا حقوقش از همه خدمت کارهای هم سطح خودش بیشتر هست ..بارها خواسته بیرون بره من خودم با ماشین خودم بردم و آوردمش چون احساس کردم این عضوی از خانواده ما هست ..همیشه نه برای خودش که بخاطر رضای خدا سعی کردم طوری باش رفتار کنم که راضی باشه ..
خودش گاهی برام صحت می کنه میگه سه سال تو خونه کسی دیگه کار کرده و اجازه نداشته حتی موهاشو بلند کنه! باید موهاشو همیشه کوتاه کوتاه نگر میداشته ..در صورتیکه اینجا من اصلا نگاه نمی کنم ببینم این توی اتاقش چیکار میکنه!
نمی دونم اینجا اومد چی فکر کرد.کار من اشتباه بود یا نه؟ چون نشون داد اصلا ظرفیت این رفتار رو نداشته .خودش رو گم کرد .دیگه مدام دوست داره بره بیرون هواخوری و با ما بیاد خرید..مدام دوست داره بیاد دفتر پیش من بشینه پای کامپوتر!! حالا این اصلا بلد نبود چطوری روشنش کنه .اینا رو فربد بهش یاد داد.
دوست خوبم بخدا خودمم گیج شدم ..واقعا اولین باره که نمی دونم باید رفتارم چطوری باشه ..با اون خانم قبلی هم من دقیقا همینطوری بودم ولی اون طفلی یه بارم کاری نکرد احساس کنم جنبه نداره .همیشه سرش تو کار خودش بود .بی حرف و دردسر کار خودشو می کرد.اما این خیلی سر و گوشش می جنبه ..همش دوست داره تیپ بزنه با ما بیاد بیرون! فربد میگه با نگهبان پایین در دوست شده میگه چند بار دیدم تو نیستی میره پایین پیشش با هم تک و تعریف! اگه بهش رو بدم بی ظرفیت هست اگه ندم برای فربد بد آموزی داره..همینجوریش هم همش بد آموزیه ..الان فربد یه لیوان آبم می خواد این باید براش بیاره .اینش خیلی بده .بچه ها خیلی بی مسولیت و تنبل میشن .این مشکل همه اونایی هست که خدمتکار دارن ..اگه بگم خودت باید کار خودت رو بکنی این دختره پر رو میشه .واقعا به قول دوست عزیز لرد حامد انگار دارم روی لبه چاقو راه میرم جرات ندارم کوچکترین حرکتی بکنم.
به هر حال فعلا تصمیم گرفتم یه مدتی باهاش مثل سابق نباشم و بعدش هم به مرور بشم مثل کار فرما های دیگه چون دیگه مثل سابق نمی تونم باشم .اگه توی این مدت حس کنم داره اذیت میکنه می گردم دنبال یه جایگزین.. بخدا این رفتار اصلا توی ذات خودمم نیست برام سخته ولی چاره ای ندارم فربد داشت خیلی آسی می دید.ممنون که نظرتو بم گفتی اگه بازهم چیزی هست که فکر می کنی بدونم ممنون میشم کمکم کنی.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)