Andiaaaa جان دوست خوبم
آروم باش!!! این همه اظطرابت و ترست باعث جریتر شدن اونها میشه...میفهمم چی میگی چون
مزاحم داشتن خیلی بده...اما شما چندتا کار بکن :
1- اصلا نترس و خونسردیت رو با توکل به خدا حفظ کن و ایمان داشته باش که تا خدا نخواد برگ
از درخت نمی افته پس با اعتماد به خدا خودتو آروم کن...اصلا خودش تو قرآن گفته (" یا ایها
الذین آمنوا ، آمنو بالله " یعنی : ای کسانی که به من ایمان آورده اید ، به من اعتماد کنید و مرا
باور کنید!) ....اینو گفتم که دلتو با توکل به خدا آروم کنی و کارتو بهش بسپری و از هیچ چیز
نترسی که خودش ان شا الله کمکت می کنه
2- به هیچ عنوان و به هیچ عنوان دیگه نه با مادر پسر صحبت کن نه با خود پسر!!! مطمئن باش
اولش یکم تهدید می کنن و حرف مفت می زنن اما وقتی میبینن تو اهلش نیستی میرن! پس
جوابشونو اصلا نده!!!
3- من میدونم تو دختر خوبی هستی و همین که اینجا رو پیدا کردی یعنی خدا دوست داره پس
لطفا برو و همه چیزو صادقانه به مادرت بگو و ازش بخواه که مادرت پدرت رو مطلع کنه جوری که
پدر به شما بدبین نشه و تلاش کنه واسه حفظ دخترش!!! و حفظ حریم امن خانوادش!
4. ضمنا میشه بگی به کدوم دلیل ، مستند یا مدرک میخوان شکایت کنن؟ عزیزیم تو تحصیل
کرده هستی و بده که انقدر از قانون بی اطلاعی!!!... اگه شکایت کنی میندازنش زندان اما
تا میتونی سراغ شکایت نرو و بگذار خانوادت حل کنن قضیه رو
5- اگر دوست داشتی حتما پیش 1 مشاور حضوری هم برو ... اگه خواستی بگو بهت معرفی
کنم.
این کارها رو لطفا بکن تا جواب بگیری عزیزم
حل میشه
موفق باشی
[مرسی دوست عزیزم، خیلی دلمو آروم میکنی..
باور کن بودن در این شرایط خیلی برام سخته چون هیچ وقت نخواستم مزاحمتی واسه کسی ایجاد کنم..
باور نمیشد روزی هم این مشکل واسه خودم درست شه. منم خیلی به کمک خدا ایمان دارم در همه شرایط..
پدرم آدم منطقیه منم کاری نکردم که بترسم فقط گناهم این بود که خواستم دلسوزی کنم، البته میدونم منم مقصرم..
بازم ممنون
اگه میشه بیشتر در مورد خودت و اینکه خوشبختانه چطوری به خودت امید میدادی که مشکلت حل شه. آخه بودن تو این شرایط خیلی سخته . احساس میکنم دیگه هیچ وقت نمیتونم ازدواج کنم چون همیشه این ترس وجود داره که مزاحم زندگیم شه :(
علاقه مندی ها (Bookmarks)