خب آخه من در اون جایگاه نیستم!نوشته اصلی توسط خارپشت
شاید من هم جای تو بودم همینطور برخورد می کردم!
و از طرف دیگه من که دقیقاً نمی دونم در طول این سالها تو چه برخوردهایی داشتی!
ولی خب، فکر می کنم که احتمال اینکه یک پسر و دختر با هم دوست معمولی باشند و به هم محبت و کمک کنند و آخرسر درگیر احساسات نشوند، خیلی کمه!
البته حالا هم اشکالی نداره!
یعنی به نظر من اتفاقی نیفتاده که خیلی بد باشه!
بنده خدا عاشق شده.
همینطور که همه عاشق می شوند.
خودش هم می دونه که این عشق درست نیست. ظاهراً دختر عاقلی هم هست. پس فراموشت خواهد کرد.
با توجه به این اطلاعاتی که دارم، به نظر من گناهی نداشتی. چون تو نیتت خیر بوده.
شاید کمی بی تجربگی کردی. و یا اینکه چون عاشق دختر دیگری بودی، خودت متوجه نشدی که زیادی به سیما نزدیک شدی. شاید با او درد و دل می کردی و به این خاطر رابطه تون بیش از حد صمیمی شده، بدون اینکه خودت بدونی. اگر اینطور بوده، میشه گفت اینجا رو اشتباه کردی.
از این به بعد زیاد تو دیدش نباش که داغ دلش تازه نشه.






،مطمئن باش فردا پس فردا اگه قبل ایشون تو اازدواج کردی نمیتونی دیگه اینقدر ساپورتش کنی،بچه که نیست همش تو غصشو بخوری،اونم خدایی داره که

علاقه مندی ها (Bookmarks)