سلام عزیزم
راستش من هم مشکلی شبیه به شما دارم البته با این تفاوت که شوهرم کارش با باباش شراکتیه و حساب و کتابشون اصلا مشخص نیست البته من می دونم درآمدش چقدر هست اما نمی دونم درامدش کجا میره. و همچنین خانواده اش ازش انتظار دارن که هرچی باباشون داره ازش بگیرن و اونو با مسائل مالی اش شوهر من تامین کند.
منم اولش خیلی خونسرد بودم اما رفته رفته خونسردیم از بین رفت و الان انقدر روی خانوادش حساس شدم که سر هر موضوع کوچکی به خاطر خانوادش دعوامون میشه. آخه هر کس یه ظرفیتی داره. برای همین پیشنهاد میکنم که زیاد در این موضوع خورد نشو و تاجایی که می تونی خودتو کنترل کن که دعواتون نشه.
و اینو بدون که باید هر طور شده با درایت این موضوعو حل کنی اگه اینطوری پیش بره چند سال دیگه محبتای شوهرت برای خانوادش میشه وظیفه. راستش من خیلی سعی کردم و میکنم که به شوهرم بفهمونم و همش دلم میسوزه که اون متوجه اشتباهش نمی شه و به خاطر این موضوع همش حرص می خورم اما تازگیا به این نتیجه رسیدم که باید خودم هرجور شده زندگیمو مدیرت کنم باید با شوهرت صمیمیتتو حفظ کنی و سعی کنی خودتو نسبت به این موضوع جلوی اون بی تفاوت نشون بدی حتی گاهی اوقات تو پیشنهاد بدی بریم فلان چیزو بخریم بعد وقتی تولدت خودت یا شوهرت شد یا برای سالگرد ازدواجتون یا روز زن و...آیا فامیل شوهرت هم برای تولد شما دو نفر چیزی می خرن؟ اگه نه باید به شوهرت بگی که براتون کادویی نگرفتن و خودتو ناراحتو مظلوم نشون بده و مظلوم نمایی کن. در مقابل خانواده اش خودتو متوقع نشون بده وبه شوهرتم غیر مستقیم یاد بده که باید گاهی ازشون توقعاتی داشته باشه. اگه بتونی یه آتوی خوب از خانوادش بگیری خیلی خوب میشه اگه خودتو متوقع نشون بدی و اونا توقع شما رو برآورده نکنن می تونی بگی جواب محبتای تو رو اینطوری دادن. . نکته بعدی اینه که باید سعی کنی انقدر به شوهرت محبت کنی و براش کادو بگیری و ... که اونو جذب خودت کنی و سعی کنی جایگاه خودتو که خانوادش ازت گرفتن به دست بیاری
اینا راه حلایی که من به نظرم میرسه و خودم سعی می کنم انجامشون بدم ولی در عمل خیلی سخته من هم حسابی درگیرم ودیگه برام اعصاب نمونده سعی کن خونسردیتو حفظ کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)