شبنم نوشته:
.بیخود هم بهانه وابستگی ایشون را نیارید. وابستگی نیست. کلافگی و درماندگی است. کمکش کنید راحت بشه.
در ضمن فکر میکنم شما هم zaf و وابستگی بیشتری دارد که نمیتونید خودتون را راحت کنید از این زندگیشبنم عزیز این همان نکته ای بود که گفتم. باز هم توهین به شخصیت افراد و باز هم شعاررررررررررررررر بین چقدر همه چیز برای شما راحت هست((((:طلاقش بدین و هر کس بره دنبال زندگیش.))))
مشکل شما اینه که هیچوقت حاضر نشدین برای یک لحظه خودتون رو توی متن شرایط کسی ببینید ..از دور وایسادین و نسخه می پیچین!
دلیلی نداره چون همسرم به تعهدش ( همراهی در غم و شادی و ...) عمل نکرده من خیانت کنم.
اون آشکارا در غم و شادی من را تنها گذشته و من پنهانی به خیال خودم دارم تلافی میکنم.
این دقیقا مثل اینه که کسی کس دیگری رو توی یه اتاق زندانی کنه و درش رو قفل کنه و بعد مدعی باشه که چرا برای فرار از این زندان به فکر شکستن پنجره افتاده!!! اصلا چرا فکر فرار به سرش زده!!!!!!! باید به تعهدش وفادار می بود ...عزیزم زندگی زندان نیست. سعی کن توی برخورد هات و صحبت هات کمی متعادل عمل کنی ..همه چیز از دید شما صفر و یک هست و حد وسطی نیست..
برادر گرامی بهتر هستش که با همسرتون به یه مشاور خوب مراجعه کنید چون خود من به شخصه دیدم از زندگی این هست که آدم یه بار بیشتر زندگی نمی کنه و باید از زندگیش لذت ببره ولی من این لذت رو هم توی جدایی شما نمی بینم .شاید مشکلات شما به راحتی قابل حل باشن .اینقدر نسبت به حلشون بدبین نباشین ..انشاالله که آرامش به زندگی شما برگرده..ولی من فکر می کنم کمی هم نسبت به مسایل منفی نگاه می کنید .مطمین هستم از یه مشاور خوب با همراهی همسرتون نتیجه می گیرین .اقلا کمترین حسنش این هست که شما رو برای طلاق و یا زندگی هر دو تا بهتر آماده می کنه..من که مشاوره هم خودم و هم شوهرم رو برای طلاق بیشتر آماده کرد چون اونم شدید مخالف بود یا شایدم می ترسید ولی این اواخر کمی با قضیه کنار اومده بود .اون می تونه بهتون کمک کنه که بهترین تصمیم رو بگیرین ..اصلا خودتون هم تنها برین خودش خیلی خوب هستش ..![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)