سلام.مبارزه ی سختی رو شروع کردم.برام دعا کنین
با این که خیلی دلتنگم با این که به نظر میرسه تموم درها بسته ان با این که در حالیکه درونم مثله آتش فشانه در حاله انفجاره مجبورم برم فروشگاه و واسه مامانم دستکش و اسکاج بخرم و بیام خونه حرفهای گل و بلبلی بزنم و در جواب این سوال دم به دم پدر مادرم که بالاخره چی شد همه اش جواب سر بالا بدم. اما....
[size=large]امیدوارم
با همسرم شب حرف زدم خودمو برای همه چی آماده کردم.دارم سعی میکنم بفهمم واقعا چی میخام.چون فقط اگه من بخام این زندگی ادامه پیدا میکنه و اگرم نه که ....
جواب مشاوره اشم برام مهم نیست.چون میدونم سرانجام اون چیزی پیش میاد که حکمت خدا در اونه و خدا بد منو نمیخاد
ببخشید که پراکنده نوشتم آخه من به جز اینجا جاییو واسه درد دل ندارم
از راهنماییها و تشویقهای همه تون و از همه کسانی که میان و میخونن ولی نظر نمیدنم ممنون.
[/size]








علاقه مندی ها (Bookmarks)