بابت این مسائل دلشوره نداشته باش. قطعا اونام نمیخوان که زندگی پسرشون متلاشی بشه.نوشته اصلی توسط elnaaaz
از الان نگران نباش که اونها ممکنه در آینده ازت توقع داشته باشن شماها همش برین جلو.
شاید اصلا آینده مشکلی پیش نیاد. خدا رو چه دیدی. ها؟؟؟
تشکرشده 848 در 197 پست
بابت این مسائل دلشوره نداشته باش. قطعا اونام نمیخوان که زندگی پسرشون متلاشی بشه.نوشته اصلی توسط elnaaaz
از الان نگران نباش که اونها ممکنه در آینده ازت توقع داشته باشن شماها همش برین جلو.
شاید اصلا آینده مشکلی پیش نیاد. خدا رو چه دیدی. ها؟؟؟
تشکرشده 15 در 5 پست
مهربوني و ليلا جون ممنونم بابت پاسخاتون
ولي من دلم ميگه چند ماه هم بمونه زنگ نمي زنه
آخه يه خورده لجباز و كينه اي هم هست
اي خدا ..............
بخدا خسته شدم
تشکرشده 2,035 در 738 پست
اگه به حرف گوش بدي و باهاش هيچ تماسي نداشته باشي (تاكيد مي كنم هيچ تماسي اعم از اس ام اسي، ايميلي، تلفني و .....................) به زودي پيش قدم مي شه.
اگه خودش هم اس ام اس يا تلفني خواست باهات حرف بزنه بهش بگو بيا خونه مون يا بريم بيرون اينطوري نمي شه. بيا حضوري حرف بزنيم.
چون احتمالا اس ام اسي، تلفني اگه بخوايد حرف بزنيد. دوباره دعواتون مي شه.
تشکرشده 4,006 در 737 پست
سلام الناز عزیز به نظر من هم شما مسئله کوچیکی رو خیلی بزرگ کردید که از یه خانوم 27 ساله بعیده.و واسه این موضوع کوچیک نباید مادر و پدر تون و حتی خواهرتون رو در جریان میذاشتید.
ببخشید الناز خانوم ولی مگه یارگیری کردنه؟!نوشته اصلی توسط elnaaaz
عنوان تایپیک شما اختلافتون با جاریتونه ولی الان دارید درمورد عدم استقلال فکری نامزدتون میگیدکه به نظر من اصلا موضوع کوچکی نیست و بهتره که در این مورد بیشتر فکر کنید و مطمئن بشید که این نظر شما به خاطر همین ماجرای اخیر نباشه.
راستی واسه اتمام اون ماجرا میتونید به نامزادتون بگید"من و تو اشتباه کردیم نباید این مسئله کوچیک رو به خانواده ها منتقل میکردیم و بهتر هر دو او فراموشش کنیم."
پاییزان (سه شنبه 22 شهریور 90)
تشکرشده 15 در 5 پست
من خودم بعضي مواقع عدم ثبات شخصيت نامزدمو ميديدم. يه مختصر گوشزد مي كردم و از روش مي گذشتم.
يعني بعضي وقت ها با حرف مادرش زير بعضي حرفاش زده.
مثلا" ميخواستيم مدال بخريم . بهش گفتم يه روز بريم مدال بخريم. اولش گفت باشه ، بعدش رفت به مامانش گفت . مامانشم گفت فعلا نخريد ايشالا يكي دو ماه بعد
نامزدم اومد بهم گفت كه فعلا نخريم ، بعد يكي دو ماه ميخريم
همچين چيزائي ازش ميديدم ولي ميگفتم به مرور زمان حل ميشه
همه ميگفتن برين خونه خودتون خيلي فرق ميكنه
ميگفتن الان تو خونه تنها فرزنديه كه پيش مامانشه. بالطبع حرفاشون اثر ميذاره. منم به اميد اينكه بريم زير يه سقف كم رنگتر ميشه جدي نميگرفتم.
تا اينكه اين موضوع پيش اومد و .... خودشو نشون داد
تشکرشده 2,035 در 738 پست
نوشته اصلی توسط ليلا موفق
تشکرشده 3,297 در 818 پست
سلام
همسر من از خصوصیات نامزدت داشت.تو نامزدی هم متوجه شدم.منم وقتی با هم به نتیجه ای می رسیدیم و بعد یه مدت نظرش عوض می شد می فهمیدم نظر مادرشه خیلی عذاب می کشیدم اما تو نامزدی اصلا چیزی به روش نیوردم.خیلی سخت بود تحمل کنم و دم نزنم سخت بود ببینم براش تصمیم می گیرن متاسفانه اولای زندگی مشترک تحملم تموم شد اعتراضام شروع شد اما وقتی دیدم نمی شه با سیاست پیش رفتم الان بعد یه سال همسرم خیلی عوض شده نمی گم کامله کامل اما خیلی بهتر حتی مادرش می گه عوض شده.دیگه هم حرفامونو نمی گه بهشون.همه اینا با صبر حل می شه البته یکم هم خود آدم تحملش می ره بالا و بعضی چیزا بی اهمیت می شه. اگه من اوایل زندگیمون کم نیورده بودم مطمئنم اوضاع بهتر ازن هم بود.تو هم می تونی.من دائم تو گوش شوهرم می خونم می گم من تو رو خیلی قبول دارم.من بیشتر از هرکس به توانائی هات ایمان دارم این باعث می شه کم کم نذاره دخالت کنن
رایحه عشق (چهارشنبه 16 شهریور 90)
تشکرشده 15 در 5 پست
ليلا جون چشم
اصلا هيچ تماسي نميگيرم باهاش
خدا بهم صبر بده
elnaaaz (چهارشنبه 16 شهریور 90)
تشکرشده 222 در 93 پست
من هم با بقیه دوستان موافقم الناز سن کمی نداره بلکه رفتارش بچه گانه است بهتره دیگه دست از بچه بازی برداری دیگه بزرگ شدی این حرف هایی که می زنی به نظر من خیلی بچه گانه است و فقط داری از خودت و خانواده ات دفاع می کنی مثل همسرت که داره ازخانواده اش دفاع می کنه تازه به نظر من تو یه پله هم جلوتری که تازه داری می گی چرا باید همسرم از خانواده اش دفاع کنه به فکر زندگی خودت باش دست از حسادت بردار اگه جاریت دست از حسادت بر نمی دارد حداقل تو بردار تو نگران سلامتی پدرت هستی یا اینکه چرا جاری ات حال باباتو نپرسیده تو فقط باید از نامزدت انتظار داشته باشی نه از پدر و مادرش دیگه چه برسه به جاریت به نظر من کتاب های مربوط به ازدواج را بخون و حتماً پیش مشاوره برو یه سری مهارت های زندگی هست که حتماً حتماً باید یاد بگیری تا اون مهارت ها را یادنگرفتی زندگی روی خوش به تو نشان نمیده اینکه جاریت احوال پدرت رانگرفته کجای زندگی تو هست کارت خیلی خیلی بچه گانه است یه توصیه دارم اینه که دیگه نزار خانواده ات دخالت کنند خودت مستقیماً با همسرت صحبت کن خودتان دوتایی مشکلاتتان را حل کنید حتی خودت برو خانه اشان فعلاً وقت این که منتظر باشی که منت کشی کنه نداری . دیگه هم حرف طلاق را حتی به شوخی نزن تو که قصد طلاق نداری چرا حرف آن را می زنی میخواهی شوهرت ر امتحان کنی که چقدر دوست داره اسم طلاق را میاری که ببینی به راحتی دست از سر تو بر می داره یا نه این کار درست نیست زندگی ات را تبدیل به میدان جنگ نکن
تشکرشده 458 در 140 پست
سلام الناز جان
به نظر منم اصلا اجازه نده خانوادت دخالت کنن. من تجربه مشابه تو رو دارم و بعداز 4ماه کش و قوس قراره از هم جدا بشیم . البته من ته دلم راضی نیست و گفتم نمی تونم شروع کننده باشم و با اینکه گفتم مهریه نمی خوام نامزدم هم اقدامی برای طلاق نکرده.از نظر من نذار کدورت مدت زیادی تو دلش بمونه چون با گذشت زمان سخت بتونی آرومش کنی. از نظر من برو ببینش و آروم و منطقی باهاش صحبت کن.البته من مشاور نیستم و نظر شخصی خودمو با توجه به تجربه خودم گفتم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)