[quote=بالهای صداقت]
سلام
به تالار همدردی خوش اومدید
تبریک مرا به خاطر ازدواجتون پذیرا باش
براتون آرزو می کنم زندگی خوب و پر از عشقی رو زیر یک سقف در کنار هم شروع کنید
مرسی خیلی ممنونم
شما از عدم مهارت تصمیم گیری رنج می بری یعنی نمی تونی شرایطت رو خوب حلاجی کنی و ببینی خواسته ات چیست و برای بدست آوردنش هزینه اش را بپردازی و تصمیم بگیری و قاطعانه تصمیمت رو ادامه بدهی و به تصمیمت احترام بگذاری
یعنی چی؟
یعنی اینکه ابتدا برای خودت می بایست روشن کنی چی می خواهی
در این خصوص ( انتخاب همسر)
1- ملاک های شما برای انتخاب همسر چی بوده؟ نجابت و پاکی و صداقت و یا زیبایی و اختلاف سنی و یا فهمیده و سنجیده بودن در زندگی و یا ...
2- تایید دیگران برای شما چقدر مهم هست؟ آیا اگر شما زیباترین زن دنیا رو هم داشته باشی ولی از نظر پدر و مادرت اون زن زیبا نباشه چقدر این عدم تایید افراد برای شما تاثیرگذار هست؟
3- ببینید شما در ابتدای راه زندگی هستید اگر اکنون این تردید و دودلی تون را نتونی مدیریت کنی بعدها توی زندگی خیلی خیلی آسیب پذیر می شوی
من از اول نجابت و عفت و حیا واسم مهم بود. واسم مهم بود که ایشون در عین حال که خیلی محجبه و سنگین بود اما رابطه اجتماعی خوبی داشت (خشک و گوشه گیر نبود) اما بخش زیادی از تصمیم من واسه ازدواج با ایشون بر اساس علاقه ایشون به من بود. مرتب دوستم می گفت قدر کسی که اینقد تورو دوس داره بدون و من هم خوب هر چی تحقیق کردم جز خوبی نشنیدم.
[quote
[color=#006400]
ببینید ذات مرد بدین گونه هست که دوست داره او سرپا نیاز باشد و زن سرپا ناز
برای همین هست که مردها میرن خواستگاری زن
در این قسمتی که مطرح کردید شاید اولش براتون جالب بوده اما چون به این نیاز پاسخ داده نشده دچار تعارض شده اید یعنی اگر شما از علاقه این خانم نسبت به خودتون آگاه نمی بودید و در تلاش برای بدست آوردنش قدم می گذاشتید ، بعد از بدست آوردنش این همه دودل نمی شدید
خودش بعد عقد یه بار اینو بهم گفت . که تو این مورد اشتباه کرده که سعی کرده من جذبش بشم. میگفت فکر می کرده من لایق فداکاری هستم و واسه همین همش پا رو غرورش می ذاشته. اون حتی نذاشت واسه مراسمش زیاد خرج کنم و حتی واسه همون مقدار هم که خرج شد کلی ازم عذرخواهی کرد که مجبوره به خاطر عرف منو به خرج بندازه !! واقعاً شاید اینکه همیشه اون هر کاری می خوام واسم میکنه و همش مطیعه بی تاثیر نبوده باشه.
====
برای اون خانم خیلی خیلی سخت بوده که بهت بگه رابطه رو تموم کنیم ، چون دوستت داشته
اما به خاطر نجابت و پاکی و عفتش ، پا روی خواست دلش گذاشته و از راه خطا توبه کرده و احساس پشیمونی داشته
اینجای قضیه خیلی زیباست چون این خانم از سرهوس و لذت با تو نبوده
آره . بعد از اون ماجرا هم خیلی حساس هست رو قبل اون مدت. چند بار خواستم اشاره ای به اون مدت بکنم شدیداً برخورد کرد و گفت نمی خواد هیچ وقت بحثشو بکنم. حتی ازم خواست که تمام ایمیل هایی که تو اون مدت رد و بدل شده رو پاک کنم.
ببینید در اینجا هم شما به علت فقدان توانایی تصمیم گیری تحت تاثیر سخنان دیگران دست به اقدام زده اید
با این حال خودتون این خانم رو سنجیده اید و یه خاطر خصوصیات مثبتش ایشون رو گزینه مناسبی برای ازدواج دیدید
و از خواهرتون هم مشورت گرفتید
با خودتون صادق باشید دست و بالتون برای انتخاب همسر بسته نبوده
سخنی هم از انتخاب بر اساس ترحم و دلسوزی در کار نیست
پس مسئولیت انتخابتون رو به عهده بگیرید
من همین طوری هم تصمیم نگرفتم . حتی از دوستان دبیرستانشم تحقیق کردم. هیچ وقت با هیچ پسری نبوده و همه تایید می کردن که نجیب و عفیفه. من اینو کامل قبول دارم . به جرئت میگم بعد 3 سال هنوز نشده که به من دروغ بگه حتی یه دروغ کوچیک.
آفرین و صد افرین به این دختر که خیلی محکم ایستاده و اجازه نداده خدایی نکرده بازیچه بشه و عواطف و احساساتش بهم بریزه این یه نقطه قوت هست برای این خانم ( اگرچه در خصوص پیشقدم شدن ابراز عشق به شما ناسنجیده عمل کرده ولی بعد اشتباهش رو با این رفتار اصلاح کرده)
و یه زنگ خطر برای شما
این خانم کاملا برای خودش و زندگیش آگاهانه تصمیم می گیره و تصمیش رو هم به میدان عمل میرسونه
پس اگر ازتون ببره و تصمیمش رو بگیره دیگه نمی تونید نظرش رو عوض کنید
خودش میگه چند بار تصمیم گرفته بوده قبل عقد که منو فراموش کنه مخصوصاً که دیده خانواده من مخالف هستند . اما می گفت نمی تونستم. بعضی وقتها به شوخی میگه من هرچی میکشم واسه خاطر این دلمه ، پس حقمه ! البته اینو درست می گید چون یه بار خیلی جدی شد که می خواد به خانوادش بگه که من نذاشتم . گفتم نباید فوری تصمیم بگیری و یه مقدار که باهاش صحبت کردم آروم شد و منصرف شد.
ببینید شما زمانی که دچار شک و شبه شدید به سراغ مطالعه مطالب روانشناسی رفته اید و با توجه به اینکه هرچی مطلب خوندید می گفتن این 9-10 ماه مهم نیست برای عقد اقدام کردید
این یعنی چی؟
>>>شما دچار تعارض در درست بودن و یا درست نبودن انتخاب همسر شدید (به علت اختلاف سن)
>>> جهت بدست آوردن آگاهی و حل این تعارض به مطالعه پرداختید
>>> و در نهایت سنجیدید که مشکلی نیست و عقد کردید
حالا دوباره دچار تعارض شدید !!!!
یه سئوال اهمیت اختلاف سن بین زن و شوهر در ازدواج به خاطر چیست؟
شما به دنبال پاسخ این سئوال باش
بعد از اینکه پاسخ سئوالت رو پیدا کردی
بسنج ببین که آیا اینکه همسرت ازت یکسال بزرگتر هست چه لطمه جبران ناپذیری به زندگیتون میزنه
خوب من دیدم که همه جا می گفتند که زن نباید بزرگتر باشه چون احساس بزرگی می کنه. اما من تو ایشون اینو ندیدم . ایشون با وجودی که ازم بزرگتره اما کاملاً مطیعه و حتی گاهاً ازش میخوام یه کاری بکنه اصلاً دلیلشم نمی پرسه. یا حتی چند بار شده که یه کاری رو من خواستم و با وجودی که خودش نمی خواست اما انجام داد. خوب من تنها دلیلم واسه اینکه رو سن حساس شدم این بود که 1) دیدم تو عرف یه جوریه. به هرکی می گفتم راجع به ازدواجم اول ازم راجع به سن خانم می پرسیدن. من فکر کردم که اینو میشه اینجوری حل کرد که میگم خانمم ازم چند ماه کوچیکتره. بعد کسی هم چیزی نمی گه. البته به خانمم هم گفتم . اون گفت "بهتر نیست به جای دروغ اونا رو بپیچونی . اما اگه اونطوری می خوای باشه . منم بعداً حواسم هست که سوتی ندم"
2) اینکه می بینم زن ها زود شکسته میشن. تو فامیل ، خانم های دوستام و .. که دقت کردم می بینم زود شکسته شدن . تو فامیلمون اکثراً خانم ها 5-6 سال کوچکترن اما وقتی نگاه میکنی به نظر همسن میان !
اما دارید با دستان خودتون به جای اینکه بذر محبت و عشق و علاقه رو بکارید و پرورش بدهید
دلخوری و ناراحتی و تشویش می کارید و روز به روز حرف های ناراحت کننده به همدیگه می گویید که باعث میشه از هم دلخور بشید ، فاصله بینتون بیفته
اما دقت کن
شما ایشون رو با حرف ها تون می رنجونید بعد می روید از دلش در می آورید ( هدف و قصدتون از این حرفها چیست؟ تا به حال به این موضوع فکر کرده اید؟)
اما ایشون از ابتدا شما رو دوست داشته و با تمام ناملایماتی که بینتون پیش اومده کنار اومده
اما کم کم او نیز داره دچار تعارض میشه که آیا شما مورد مناسبی برای ازدواج بوده اید یا نه
و از آنجا که شما بیشتر دودل هستید
اگر از هم جدا شوید
اون خانم دیگه از تصمیمش برای جدایی بازنخواهد گشت اما شما پشیمون می شوید که آیا جدایتون درست بوده یا نه؟
آیا از دست دادن این خانم به صلاحتون بوده یا نه
و در انتخاب بعدیتون نیز باز این شک و دودلی به سراغتون خواهد آمد
آره خودش میگه که حرفات اعتماد به نفسم رو کم کرده. میگه "اگه خودکشی حلال بود میکردم. تو متوجه نیستی که خانم ها رو این چیزا حساس هستند. من حاضرم هرکاری واست بکنم اما تو ازم عیب و ایراد نگیری." باور کن منم در حالت عادی نمی خوام چیزی به روش بیارم اما نمی دونم یهو چی میشه که میگم.
باور کن من خیلی وقتا به خودم میگم که بابا این بنده خدا واسه خاطر تو هرکاری می کنه اما تو حاضر نیستی واسش حتی از دوتا مسئله کوچیک صرف نظر کنی؟ بعد این فکرها تا چند روز خوبم ولی بعد دوباره ناراحت میشم . مخصوصاً گاهی فکر می کنم که مثلاً می تونستم با فلانی (یکی دو مورد تو ذهنم میاد) ازدواج می کردم هم خوشگل بود هم ازم چند سال کوچکتر هم درس خون هم خوش اخلاق و عفیف. بعد دپ میشم که چرا اونو در نظر نگرفتم . بعد دوباره میگم خوب قسمتت این بوده و باز خوب میشم تا چند روز. گفتم متوسط هفته ای یک بار یک تماس هست که من ازم خانمم عیب و ایراد می گیرم و باعث میشم که ناراحت بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)