ممنون از لطفت و تشکر از تذکرتنوشته اصلی توسط erfan25
تشکرشده 67 در 15 پست
ممنون از لطفت و تشکر از تذکرتنوشته اصلی توسط erfan25
محمد جاوید (پنجشنبه 19 اردیبهشت 87)
تشکرشده 67 در 15 پست
غزل ترسناک
من از طناز رفته در پی هر باد می ترسم
واز رندی که گوید هرچه باداباد می ترسم
اگر فرهاد آمد از پی شیرین ابایی نیست
من از شیرین رفته در پی فرهاد می ترسم
زبس که آخر هر برج وحشتناک می باشد
از آن تیزی برج گندۀ میلاد می ترسم
زدانشگاه غیر ول نمی ترسم ولی افسوس
که از نوع ول آن یا همان آزاد می ترسم
نمی دانم چرا از راشد و مرشد نمی ترسم
ولی از هرکسی که می کند ارشاد می ترسم
چنان گوشم شده پر از فغان و ناله و فریاد
که ازآهنگ شیش و هشت و ریتم شاد می ترسم
جناب گاوما در زندگی همواره می زاید
لذا از زائو و لفظ مبارک باد می ترسم
به این علت که از هر بانک وامی دست و پا کردم
زنام بانک و وام و قسط و استرداد می ترسم
زبس که حرص خوردم معده ام بدجور می سوزد
لذا از خوردن هرچیز حتی باد می ترسم
مخ «جاوید» هم باید کمی شوک داد چون جداً
از این پرحرفی واینگونه استعداد می ترسم
محمد جاوید (پنجشنبه 19 اردیبهشت 87)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
اقای عرفان خیلی عالی بود موفق وشاد باشید
تشکرشده 67 در 15 پست
مدیر کل
گه مدیر کل بشم چی می شه.... مث اونا تپل بشم چی می شه
صاحب رانندۀ مخصوص بشم.... راحت از این صف اتوبوس بشم
هرجور دلم بخواد برم سر کار... کسی دیگه ازم نگیره آمار
منو اگه کسی بخواد ببینه.... باید تو لیست انتظار بشینه
ایل و تبارم بذارم سرکار.... بدم یه پست خوب و نون وآبدار
عمو مدیر مالی و اداری.... عمه معاون حسابداری
خواهر زن لوس و ِتیتیش مامانی..... بره بشه مسئول بایگانی
بی خودی هی به بعضیا گیر بدم.... حقوق بیچاره هارو دیر بدم
به نورچشمیا و پاچه خارا م.... بدم اضافه کار و کلّی انعام
یواش یواش توپیست رانت خواری....بگازونم با ماشین فراری
خلاصه آبی زیر پوستم بره....بشه برام تو زندگی خاطره
ولی یواشکی تو گوش «جاوید».... زنش یه چیزی گفت و کلّی خندید:
یه دوریال بده یه کاسۀ آش... تا مدتی بشین به این خیال باش
محمد جاوید (پنجشنبه 19 اردیبهشت 87)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
اقای عرفان خیلی عالی و جالب بود موفق وشاد باشید
تشکرشده 67 در 15 پست
زیر میزی
« یکی از بزرگان اهل تمیز».... حکایت نماید زاعجاز میز
که گر چیزی از زیر آن رد شود.... به راه قوانین ما سد شود
دو صد ماده وبند یا تبصره....زاعجاز او حل شود یک سره
فلان مادّه از لطف او نر شود.... ومسئول هم درسش از بر شود
قوانین به پیشش همه خم شوند....صداهای بالا همه بم شوند
همه قفل ها را بود شا!!کلید.... زترسش همه پیش او مثل بید
تمام امورات زشت و خلاف.... وهر اشتباهی وصد جور گاف
زلطفش شود کار خیر و ثواب.... به طوری که هرگز نبینی به خواب
قوی تر زدولت عمل می کند...قضایای پیچیده حل می کند
طرف که نشسته در آن سوی میز .... بگوید که از زیر میزم پلیز
بده آن چه آورده ای ارمغان... به دور از نگاه بد این وآن
تراول ، یورو،پوند،مارک و دلار.... ریال هم اگر بود با خود بیار
زاعجازش از خاک پا می شوی.... زهر گیروداری رها می شوی
و در پیش قانون شوی سرفراز.... بگویی به مسئول آن جا به ناز
که تا قبل ازاینکه روم خانه ام.... لزوم است امضاء شود نامه ام
و« جاوید » گفتا به اهل تمیز.... بده آن چه داری از این زیر میز
وگرنه به هجوی فرارت دهم.... دوخروار لیچار بارت دهم
محمد جاوید (پنجشنبه 19 اردیبهشت 87)
تشکرشده 3,286 در 817 پست
دختري کرد سوال از مادر/
که چه طعم و مزه دارد شوهر/
اين سوال تا بشنيد از دختر/
اندکي کرد تامل مادر/
گفت با خود که بدين لعبت مست/
گر بگويم مزه اش شيرين است/
يا غم شوي روانش کاهد/
يا بلا فاصله شوهر خواهد/
گر بگويم مزه ي آن تلخ است/
تا ابد مي کشد از شوهر دست/
لاجرم گفت به او اي زيبا/
ترش باشد مزه ي شوهر ها/
دخترک در تب و تابي افتاد/
گفت مادر دهنم آب افتاد/![]()
lord.hamed (جمعه 03 مهر 88)
تشکرشده 67 در 15 پست
6600
بـا مـدرک لـیـسـانـس بـه کـنـجی خزیده ا م.... ..از مــدرکــم چــه سـود که خیری ندیده ام
امــا بــــه کــــار لاف زنــــی دوره دیــــده ام.... ..بــا قــرض و قــوله خـط مـوبایلی خریده ام
رحـمت بـه آن کسی که اس. ام. اس بنا نهاد .....بــر دسـت این فلک زده یک شغل توپ داد
با شصت و شش دوصفر خودم حال می کنم..... پــیــغــام های عشقی ام ارسال می کنم
پــیــغــام مــی دهــم کــه مـنــم مـبتلای تو......بــرفــرق کلـــّه ام بــخـــورد صــد بـلای تـو
هــی لاف مــی زنــم کــه چـنـیـنـم و یا چنان.... .دارم دوبــرج و چــنـــد هــتــل توی اصفهان
گــرچــه فـقـط بــه شـهـرک پـردیس می روم......گــویـــم بـــه او مُـــدام بــه پاریس می روم
جــشن عــروسـی ات بـه دبی می کنم به پا .....آن بــرج اصــفـــهـــان بـشود مـهـرت ای بلا
مــاه ِ عـسل بــه شــهــر پــکن می برم تو را...... بــا کـــوپــه هــای خــوب تــرن می برم تورا
یــک وقــت هــم بــرای طــرف نــاز مـی کنم......ایــن نـکته در (message) خود ابراز می کنم
او هــم زنــد مــسیــج کــه نــازت نـمـی خرم..... دل را بــرای یـــک نـــفـــر تــــازه مـــی برم
پــاســخ دهــم کــه ایــن غـلطم را به دل نگیر.....ای آن کــه کــرده ای زمـسـیجـت مــرا اسیر
یک بوسۀ دو قــبـضــه بــرات (send) می کنم.... .عشـق و مــرام و مـعـرفـتـم (end) می کنم
الــقــصّــه شــاغــلـیــم و خــداونــد را سـپاس....گــرچــه زپــول قــبــض مــوبـایلیم آس و پاس
امــا از ایــنــکــه بــر ســرکاریـــم شــاکـریـــم..... ای شصت و شش دوصفرتورا سخت چاکریم
«جــاویــد» اگــر مــثـــال مـــن عــلافـی و پکر......یــک شــصت و شش دوصفربرای خودت بخر
محمد جاوید (دوشنبه 23 اردیبهشت 87)
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
سلام آقای محمد جاوید
خدا قوت از اینکه اشعار قشنگ خودتون را در این تالار قرار می دهید، خرسندم.
بی شک دوستان با ذوقی چون شما، در فراهم آوردن آرامشی پایدار در این تالار، نقش بسزایی دارند.
تشکرشده 67 در 15 پست
مادرم و زنم
با عرض ارادت و معذرت از روح پر فتوح ایرج میرزا و پوزش فراوان از خدمت همسر گرامی ( زن ذلیلی را می بینید) این قطعه شعر که زبان حال بعضی هاست تقدیم می شود.
« گويند مرا چو زاد مادر»**آن گاه كه آمدم به اينور
« پستان به دهان گرفتن آموخت»** چون شیر نداشت قلب او سوخت
رو كرد به بابای نگون بخت**برخيز و سريع كن به تن رخت
بستان تو كنون از اين حوالي**يك قوطي شير و شيشه خالي
« لبخند نهاد بر لب من»**دايم بگرفت او تب من
گر سرخ شدم ز تب به ناگاه**پاشويه نمود با دوصد آه
چون پول نداشت بهر دكتر** می زد به سر پدر بسی غر
« دستم بگرفت و پا به پا بُرد»**در راه سواد من چه ها بُرد
درخرج كتاب و دفترم ماند**اين نكته به زير گوش من خواند
باید که برای کفش و کیفت **یا تقویت در س ضعیفت
ازبانك محله وام گيرم**هرچند که تا دهند پيرم
« يك حرف و دو حرف بر زبانم»**بنهاد كه معني اش ندانم:
معني چك و وام و حواله ** تضمين و وثيقه و قباله
« چون هستي من ز هستي اوست»**تا آخر عمر دارمش دوست
دانم كه برای من چه ها كرد**تا عيش و عروسي ام به پا كرد
یک دختری انتخاب کردم** با آن دل خود کباب کردم
افسوس که او زنی ست بُنجُل** یک لحظه زرنگ و لحظه ای خُل
از صبح به شام توی خانه**هر لحظه، مُدام يك بهانه
با ناز و ادا و با قِر و فِر** آهسته روَد چو چرخ پنچر
خود کردم ونیست راه تدبیر**من ساده واو خدای تزویر
چندی است که زاده است پوری** این خانم ِ مدعی حوری
شبها برِگاهوارۀ پور** من هستم و زن ز مهد اودور
او نيست چو مادرم فداكار ** بیدار نشسته ام به ناچار
آرام بخواب ، مادرت هم**آن دور لمیده مثل شلغم
تا هستم و هست دارمش دوست** هر چند که مادرش چو لولو ست
اي خالق مهر و ماه و ناهيد** ای قادر و رب ِحي« ِجاويد»
يا شر و بدي بكن ازاو دور**يا بهر ندیدنش شوم کور
محمد جاوید (جمعه 03 مهر 88)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)