اول اینکه ببخشید دیر جوابتون رو میدم .با حرفایی که دوستان زدند حالم خیلی گرفته شد . رفته بودم داشتم تنهایی تو خیابون قدم میزدم و به حرفای دوستان فکر میکردم. من دو روز دیگه می خوام برم خواستگاری نمی شه هم به همش بزنم . اما شما دارید منو از کاری که می خوام بکنم می ترسونید .
حامد در مورد اینکه میگی
اون حرفا رو احساسی زدم . اخه دیگه نتونستم اینو تحمل کنم که لیلا موفق داره بم میگه دختر داره قربانی خود خواهی من میشه ! دیگه رسما دارم می شم جنایتکار !شما هنوز با دختر خانم آشنا نشدی و صحبت خاصی نداشتی. ولی حالا این حرفها رو می زنی و اینها نشان می دهد که داری با قضیه احساسی برخورد می کنی
حامد جان یه جای دیگه گفتی که من به ثبات فکری نرسیدم . شاید به اندازه ی تو به ثبات فکری نرسیده باشم اما اینکه هیچ ایدئولوژی هم برای زندگیم نداشته باشم هم نیست . البته هیچ ایدئولوژی رسمی رو هم قبول ندارم .
پرواز 2010
به خاطر اعتقاداته قشنگی که دارید بتون حسودیم میشه . از بابت نصیحتتون هم ممنون . سعی خودم رو میکنم.
نازنین خانم
من تسلیمم . میدونه جنگ که نیست که اینجوری موضع می گیرید . چرا جوش اوردید؟ حرفاتون خیلی منو تحت تاثیر قرار داد . چند بار مطلبتون رو خوندم . به نکات زیادی اشاره کردید .
قبلا گفتم که من نمی خام زن و بچم مثله خودم فکر کنند . چون خودم خیری از بی دینیم ندیدم که بخوان اونا ببینن . یعنی حتی اگه یه موقعی دیدم زنم داره می یاد سمت عقاید من خودم باش طوری حرف میزنم که دوباره بیاد سمت دین . من از خدامه که بتونم اعتقادات شما رو ببپذیرم اما انگار هر چی با خودم کلنجار میرم نمی تونم .
در مورد امام حسین همون حرفایی رو بش می زنم که مامانش میگه . نمیذارم بچه ام دچار دوگانگی بشه . می خوام بچه ام یه ادم مذهبی باشه . نازنین خانم شما می گید من چه کار کنم . اگه من با اون دختره ازدواج کنم یه جنایتکارم ؟
با خودم قرار گذاشته بودم که امشب این بحث رو تموم کنم .چون هم فرصتم کمه هم الان نمیتونم به کارام برسم . اما انگار هنوز این بحث ادامه داره .








علاقه مندی ها (Bookmarks)