منم دقیقا می فهمم چی میگی خواستم باهات همدردی کنم
منم همش فکر می کنم ازدواج جلوی پیشرفتمو می گیره و نمی تونم به آرزوهام برسم همش می ترسم از دچار شدن به روزمرگی که خیلی از زوجهای اطرافمون گرفتارش شدن بعضی وقتها فکر میکنم ازدواج تمام شدن آزادیم هست تا الان هم خیلی خواستگارهارو و به خاطر همین فکر هام و این که به قول تو احساس می کردم اون ها دنبال یه زندگی تکراریه روزمره هستن رد کردم
ولی الان راستش و بخوای 2 ماه هست که دارم با یه خواستگار جدید آشنا میشم تا الان احساس میکنم متفاوت از بقیه هست و این حرفهای من اصلا براش عجیب نیست و تشویقم هم میکنه......
شاید ما عجیب نیستیم بلاخره پیدا بشن کسایی که درکمون کنن.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)