سلام مهدیس
در ارسال مجدد سئوالت، متوجه این موضوع شدم که دقت بسیار اندکی به محتویات پاسخ قبلی من داشته ای دلیلش این جملات در صحبت هات هست:
- نمی توان این حرفها را در زندگی استفاده کرد
- مجبورم حداقل هفته ای یک دفعه ببینمش
- مجبورم خودم را خوشحال نشان بدهم
- با زنگ آنها زندگی ما کن فیکون می شود
- می خواهم بمیرم
- جنبه زندگی کردن را ندارم
- چرا باید یک آدم بی گناه را به دنیا بیاورم
- نمی توانم جواب کسی را ندهم
تمام این پارامتر ها که در سئوالت هست یک نوع غلط فاحش در شناخت شما نسبت به موضوعات زندگی است وهمین ها موجب ناراحتی شماست. تاسبک فکریت اصلاح نشود، توقع نداشته باش زندگی ات تغییر کند. در واقع آن چیزی که شما در بیرون از خودت دنبالش می گردی و می خواهی عوض کنی، باید از درون این کار را بکنی.
مجددا برگرد پاسخ قبلی مرا با دقت بیشتری مطالعه کن. مطالعه نکن که بخواهی جواب مرا بدهی. مطالعه کن تا روزنه های نور به سوی رهایی از این مخمصه را بیابی.
در پاسخ قبلی گفته بودم به جای تمرکز بر روی این مشکل و بستن چشمهایت به سوی همه هستی بیکران، بهتر است که وجودت را بی نهایت فرض کنی و بدنبال رشد جنبه های خودت باشی.( این به معنای بیچارگی و درماندگی و تسلیم نیست) این به معنای قدرت هست آن هم قدرت تغییر خودت ( نه تغییر برای رضای مادرشوهرت) ، تغییر برای رضایت خودت ، برای رشد خودت.
می بینیم که بین پاسخ قبلی من و جواب شما زمان کوتاهی هست، و این نشان می دهد زمان کافی برای فکر و به کارگیری در اختیار نداشته ای.
اگر پیشاپیش فکر کنی همه چیزی را بلد هستی و همه کار را کرده ای، و نجاتی نیست، پس بدان که هیچکس نمی تواند به تو کمک کند. باید کمی به راه های نرفته بیندیشم.
لطفا به <a href="http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=5" target="_blank">این صفحه هم با موضوع یک مادر به همسرش</a>، یه سری بزن، اما وجدانا با دقت بخون، یعنی یک ساعتی کلمه به کلمه بخوان و چندین ساعت رویش فکر کن.
<center>
<img border="0" src="http://i1.tinypic.com/4r77es7.gif" width="497
" height="61">
<center\>








علاقه مندی ها (Bookmarks)