سلام .
پس چرا من اصلا به اینکه به گذشته برگردم فکر نمی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟
نکنه من دچار .............؟؟؟؟
تا اونجا که می دونم رفتن به جلو و لذت تجربه های جدید همیشه اونقدر برام وسوسه انگیز بوده که هیچوقت نخواستم به عقب برگردم ... همه ی تجربه هام به نظرم قشنگ هستند حتی اگه تلخ و حتی اگه سخت و حتی اگه طاقت فرسا .... معمولا سعی می کنم عبور کنم ... از همه چیز ... و تلاش می کنم فقط در اون حد توقف کنم که یاد بگیرم بهتر زندگی کنم ...
گاهی با خودم فکر می کنم چطور می تونم لحظات شیرین زندگیم رو تداوم ببخشم ؟ وقتی زمان به این سرعت و شدت سپری می شه و من محدودم در چارچوبه ی اون و وابسته ی شرایط ، تنگناها و امکاناتم و گرفتار نادونی .... چطور می تونم همچین کاری کنم ؟ ؟؟؟
فهمیدم همه چیز به خودم بستگی داره و به نوع نگاه من به زندگی ...
راستش من زندگی رو به شدت دوست دارم و عاشق لحظه های نیومده هستم ... لحظه هایی که قادرم از اونها خاطره های زیبا تر و لذت بخش تر بسازم...
ممنونم از تاپیک قشنگی که باز کردین .![]()











پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)