سلام دختر مهربون
احساساتت رو کاملا درک می کنم چون من هم درگیر این احساسات هستم اما خب من یه کوچولو دارم حلش می کنم گفتم اگه برای تو هم خوب باشه با هم حلش کنیم چطوره؟
دختر مهربون در جریان زندگی من هستی و می دونی من هم زندگی م خالی از دردسر نبوده و نیست, هنوز هم درگیرم, و می دونی که قرار بود نامزد کنم اما دست نگه داشتم و به خودم مرخصی دادم, دارم رو خودم کار می کنم, ایرادام رو در می یارم... من اعتماد به نفس بالایی ندارم, یه وقتایی خدای اعتماد به نفس می شم اما بعد می فهمم حباب روی آب بوده چون با یه حرف می ریزم به هم
وقتی فکر می کنم قراره با این اعتماد به نفس برم وارد یه زندگی بشم می بینم نمی تونم
با احساس ضعفی که دارم نمی شه...
طرف من هم خودش زجر دیده بود دیگه هیچی... تو دوستی باهاش خیلی بهم فشار می اومد چون من تودار بودم و اهل ساپورت اون اما مشکلاتش رو با من در میون می ذاشت و مجبور بودم درگیر مشکلات اون هم بشم و توانایی ش رو نداشتم
با مشاورم در میون گذاشتم و گفتم که هفته ی دیگه دارم نامزد می کنم اما احساس می کنم نمی تونم... گاهی احساس می کنم دارم خفه می شم و انگار دست و پا می زنم, گفت ررابطه تون رو کات کن تا هر چند وقت که احساس آمادگی کردی, این یکی دو هفته خیلی آرامش بیشتری دارم چون مسئولیتم رو کم کردم, نه تنها در مورد دوستم بلکه در مورد خانوادم... مثلا مادرم ناراحت می شد من هم شدیدا ناراحت می شدم با اینکه اون ناراحتی هیچ کمکی بهش نمی کرد این خودش یه نوع قبول مسئولیت بو.د... مسئولیت ناراحتی مادرم رو دوش من بود چون من می خواستم
شاید یکی از راه هاش اینه که مسئولیتت رو کم کنی
سعی کنی آرامش رو به خودت هدیه بدی... یوگا هم خیلی موثره
با خودت بری بیرون, بری بگردی یا با هر شخصی که باهاش راحتی
سعی کن خودت رو آماده کنی بعد وارد شی مگه اینکه مطمئن باشی طرفت آدم محکمیه یا تو زندگیش مشکل چندانی نداشته و اعتماد به نفس داره تا بتونه ساپورتت کنه و البته اون آدم هم مطمئنا به حداقل ساپورت های شما نیاز داره قبل اینکه وارد دریا بشی نفس بگیر, نفس نگیری زیاد نمی تونی دووم بیاری, یه نفس عمیق بگیر و راهی شو, اینطوری نه خودت عذاب وجدان می گیری نه طرفت رو خسته می کنی نه خودت رو.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)