ممنونم آقای مدیر همدردی شما درست میگی منم درست مثال همون شخصی روکه گفتید دارم .شما درست میگی من همش دارم دنبال یه چیزی میگردم که خودمو توجیه کنم که رابطه ام رو با اون ادامه بدم .یا به قول گفتنی هم خدا رو میخوام هم خرما رو البته اگه درست گفته باشم .شما درست میگی آخرش اینه که بازم بعد اینکه بفهمن اخرش به جدایی ختم میشه و از دست دادن پسرم .از شما هم دلجوی دلتنگ سپاسگزارم فرمایش شما هم درسته من فکر همه رو میکنم الا خودم .فکر کنم آخرش به این نتیجه باید برسم که یا باید قید خودمو دلمبزنم یا اینکه قید زندگی مشترکمو .اینم که مثل روز روشنه که بخاطر پسرم موندن رو رفتن ترجیح میدم .خیلی برام سخته بخوام از دست دادن عشق رو تجربه کنم ولی با فرمایشات شما چاره ای جز این برام نمیمونه .برام دعا کنید بتونم اراده کنم و تصمیم عاقلانه بگیرم .ولیمشکلم اینجاست که چطور و دیگه چیکار باید کنم که همسرم رفتارش عوض بشه .باور کنید آقای مدیر زندگی بی عشق خیلی سخته .همسرم هر چی براش توضیح میدم هر چی ازش میخوام که بهم توجه کنه زیر بار نمیره .خیلی آدم خوبیه و خوش قلبه .دست بزن و بد دهنم نیست فقط کمی لجبازه .ولی همه ی این خصوصیات خوبش با یه بی توجه ای و رابطه سردش داره گند میزنه به این زندگی و روحیه من .امشب کلی رو خودم کار میکنم که فردا بخوام با فرید خیلی جدی در این مورد صحبت کنم و ازش بخوام که این رابطه تموم بشه .هر چند میدونم که خیلی برام سخته و از این میترسم که سر لجبازی به تهدیدی که کرده عمل کنه .شما هم برام دعا کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)