سلام سمانه هستم
معذرت می خوام اونقدر ناراحت بودم که یادم رفت از خودم بگم من 24 سالمه کارشناس مدیریت یک مرکز دولتی هستم و همسرم 27 سالشه و دانشجوی مهندسی متالوژیه ما 8 ماهه که عقد کردیم و طریقه اشناییون بسیار تصادفی بود البته همسرم 4 ماه تلاش کرد تا تونست نظر خانواده منو جلب کنه به قول خودش 16 بار اومده خواستگاری....
ایشون فکر میکنه اگر من مستقل باشم (منظورم استقلال مالیه ) دیگه به اون تکیه نمی کنم و می ترسه که از دستم بده به همین دلیل مدام سعی می کنه که منو محدود کنه ..
تا یک ماه پیش به هیچ عنوان حقوقم رو به ایشون نمی دادم چون می ترسیدم یه تکیه گاه کاذب براش ایجاد بشه و از پیشرفتش جلوگیری کنم تا اینکه بدون اجازه من حساب بانکی منو با عابر بانکم طی یک هفته خالی کردن به هرحال جدیدا تصمیم گرفتم حقوقم را کاملا در اختیارش قرار بدم ولی قبل از اون می خوام باهاش حرف بزنم تا شاید با هم به تفاهم برسیم علت این کارم اینکه می ترسم مانع سرکار رفتنم بشه شاید هم می خوام به ارامش برسم .....