سلام همدم 96 . ممنون از اینکه صحبتای من و خوندی .
من 22 سالمه. 3 سال و 2 ماه که ازدواج کردم و الان 6 ماهه که عروسی کردیم و اومدیم خونه خودمون .
آره من اولای عقدم مشاوره میرفتم و خیلی بهم کمک کرد تا بتونم با شوهرم خوب ارتباط برقرار کنم .
ببینید من عاشق شوهرم هستم و اون مردی مهربون و منطقی و کمی صبور هست. اما اون یه سری کارا میکنه که واقعا حرص من در میاد . مثلا بی مسئولیته و اصلا یه فکر زندگیمون نیست. شوهرم سربازه و قبل از عروسی قول داد تا بعد از ظهرا که از پادگان میاد بره سر کار اما اون فقط یه مدت کوتاهی در بوتیک پسر عمه اش کار کرد ولی به خاطر مسافرتی که میخواستیم عید با مادر شوهر اینا بریم. کارش دیگه کنسل شد و انم دیگه دنبال کار نرفت . و منم چون نگرانم که نکنه اون اصلا دنبال کار نره و خونه نشین شه همش بهش گیر میدادم که باید بری سر کار و... البته اون میگه فقط صبر کن سر ابزی تمومشه ولی من نمدونم به چی دلش خوشه (متاسفانه همیشه همه ی حرفاش و بهم نمیزنه و همش باید بپرسم تا بگه)
یا مثلا لامپ اتاق سوخته بود و گفته بودم که عوضش کنه ولی تقریبا یه هفته طول کشید تا عملیش کرد اونم به خاطر اینکه خالش می خواست بیاد خونمون و مجبور شد همه جا رو درست کنه و منم سر این موضوع و موضوعات مشابه بهش گیر میدادم و بحث میکردیم.
ببینید مشکل دیگه ای هم که هست اینه که اون به بازی کامپیوتری خیلی علاقه منده و همیشه بازی رو به کاراش ترجیح میده واگر بهش هیچی نگم یکسره گوشی دستشه و بازی میکنه .البته سر این موضوع هم همیشه باهم دعوا میکردیم...
مامانم هم با پدرم رفتار تندی داره ولی من فک کنم گیر دادن و از پدرم ارث بردم چون اون توخونه همش گیر میداد.










علاقه مندی ها (Bookmarks)