سلام مجدد .


«من همه‎اش را مي‎خواهم.»
افراد حريص، هر چه را كه جلو چشمشان باشد، مي‎خواهند. از پستي و خشم، ابايي ندارند و هم چون سگان گرسنه، با غرش و هاف هاف،‌سگان ديگر را از اطراف طعمه مي‎رانند. اشخاص حريص، سيري ناپذيرند و مدام مي‎خواهند و بيشتر مي‎خواهند.
آزمندي، افزون خواهي، به حق خود قانع نبودن. حرص احساس خوشايندي نيست و هيچ كس دلش نمي‎خواهد ديگران را در كمين خود بداند، تا آن چه را كه حق او است، از وي بدزدند.
بيشتر مردم دچار حرص پنهاني هستند، اما ياد گرفته‎اند تا اميال خود را مهار كنند. اين افراد، آموخته‎اند كه اگر توقعات خود را خيلي زياد كنند، ديگران به آن‎ها چنگ و دندانشان نشان خواهند داد. پس راه سالم اين است كه با ديگران بخورند. اما طمع، گاهي به آن‎ها نيش مي‎زند. مثلاً وقتي كه پدر ثروتمندي بميرد و فرزندانش بر سر ميراث، به جان هم بيفتند.
احساس گناه نيز سبب مي‎شود كه افراد، حرص خود را محدود كنند. اشخاص افزون طلب احساس گناه مي‎كنند، خصوصاً اگر اين طور تعبير شود كه به مال ديگران چشم دارند. اشخاص بدبين، دائماً با احساس گناهي كه با حرص همراه است، مي‎جنگند. اين افراد، براي اين كه احساس گناه نكنند، همه حرص خود را به ديگران انعكاس مي‎دهند، هم چنان كه خشم خود را هم به ديگران منسوب مي‎كنند.
خشمگينان بدبين، يقين دارند كه ديگران مي‎خواهند هر چيزي را كه مهم باشد از ايشان بقاپند. مال، شغل، والدين، فرزندان و زندگيشان در امان نيست. صد البته خودشان هرگز حريص نيستند. ديگرانند كه غير قابل اعتمادند.
بدگمانان، هم چون سربازاني كه در محاصره افتاده باشند، دائماً در حال آماده باش‎اند. استراحت در كار نيست. آرام نمي‎گيرند. به جاي آرامش، ديگران را مي‎پايند و آماده مبارزه‎اند. «ايست، چه كسي آن جاست؟» به شدت مراقب‎اند كه در اطرافشان اثري از حرص و خشم و خطر نباشد. به همه كس شك دارند. و با مهارت فوق‎العاده، سرنخ‎هايي پيدا مي‎كنند، هر چند كه ممكن است ديگران با آنان موافق نباشند. «ببين چه نگاه نفرت‎انگيزي دارد! چه اخمي كرده است. يعني چه كه متوجه چيزي نمي‎شوي. من يقين دارم كه از دست من ناراحت است. حتماً از اين مي‎سوزد كه من اتومبيل تازه‎اي خريده‎ام».
مشكل اين جاست كه افراد بدگمان، حرص را در جايي مي‎بينند كه اصلاً وجود ندارد. باعث تأسف است كه گمان مي‎كنند ديگران در كمين آن‎ها هستند. لاك دفاعي، چيز خطرناكي است. آن‎ها همه‎ي دشمنان خيالي را از دم تيغ مي‎گذرانند و مدعي مي‎شوند كه از خودشان دفاع كرده‎اند. خود را قرباني مي‎دانند نه مهاجم. به انگيزه‎ها، هدف‎ها و شخصيت ديگران حمله مي‎كنند و انتظار دارند ديگران هم با آن‎ها هم‎دردي كنند. گاهي هم موفق مي‎شوند و آن گاه همه به جان هم مي‎افتند. در بيشتر موارد، افراد از اطراف شخص بدبين پراكنده مي‎شوند. وقتي كسي فكر كند كه همه دنيا دارند عليه او توطئه مي‎كنند، طبعاً ديگران هم مايل نخواهند بود كه به او نزديك باشند.

تمرين عملي
اگر شما جزو افراد بدبين و كج خيال باشيد، مشكل بزرگتان اين است كه با ديگران با خشم برخورد مي‎كنيد، پيش از آن كه متوجه رفتار خود شويد. خشم را به دور افكندن و ترس را جايگزين آن كردن، سرپوش خوبي است. آن قدر خوب است كه گاهي اصلاً متوجه نمي‎شويد كه از اين سرپوش يا صورتك استفاده كرده‎ايد. تيري در مي‎كنيد كه بگوييد «ديگران حق ندارند. با من چنين رفتار كنند.» ولي تير به پاي خودتان مي‎خورد. بر اثر تحريك پذيري و ميل به دفاع، اعمال خشم آلودي مي‎كنيد كه با شرايط و واقعيات، سازگار نيست و در نتيجه اعتبار شما از ميان مي‎رود. اعتماد ديگران از شما سلب مي‎شود، واقعاً از دست شما خشمگين مي‎شوند، و شما را خطرناك و غير قابل پيش‎بيني تلقي مي‎كنند.
در اين جا راهي عملي را پيشنهاد مي‎كنيم تا بتوانيد خساراتي را كه در اثر خشم بدبينانه پديد مي‎آيد كاهش دهيد. يك قوطي كوچك، مثلاً قوطي كبريت، پيدا كنيد و تصوير يك پاي برهنه را در آن قرار دهيد. اگر هم كفشي شبيه كفش شما پوشيده باشد، مانعي ندارد. اين قوطي را در جيبتان بگذاريد. هر وقت به نظرتان رسيد كه ديگران خيال بدي درباره شما دارند، يا فكر مشابهي در ذهنتان خطور كرد، آن قوطي را درآوريد، درش را باز كنيد و به درون آن بنگريد. بدانيد كه در معرض خطر هستيد و اگر بر اساس آن فكر، عملي ناگهاني از شما سر بزند، ممكن است تير را به پاي خودتان شليك كنيد. پس طرز فكر خود را تغيير دهيد. چند دقيقه مكث كنيد تا آرام و بر خود مسلط شويد.

منبع ": http://mosbateman.blogfa.com/