نوشته اصلی توسط tanha.aziz
سلام دوست من
جریان من یکمی طولانیه
راستش رو بخواهی روزی صد بار با خودم مرور میکنم
انتخابی که داشتم و شرایطی رو که توش قرار گرفته بودم خیلی فرق میکنه
دوست داشتی برو تاپیک های من رو بخون
خانم من مشکل روحی روانی داره و اون زمان نشون نمیداد و قبول نمیکرد هنوز که هنوزه به این باور نرسیده که باید خودش رو درمان کنه و ما در حال جدا شدن هستیم
دوست من زمانی که من به خواستگاری خانمم رفتم اصلا نمیدونستم که از نظر مالی چقدر دارن و کلا بی اطلاع بودم
خانمم هم تو آشنایی هیچی نگفتن ولی از سر و وضعش معلوم بود که وضعیتشون بد نیست و من هم در حد خودم بد نیستم اما شب خواستگاری بود که فهمیدم پدر خانمم چه وضعیت مالی دارن و همچنین فهمیدم که خانمم به نام خودش خونه داره ماشین داره مغازه داره و یه حساب بانکی که کسی از موجودیش خبر نداره فکر نمیکردم که قبول کنند اصلا فکرش رو هم نمیکردم و با خدای خودم گفتم که هرچی قسمت باشه همون بشه و چون ازدواج ما سنتی بود من هم وابسته نشده بودم همه چیز رو سپردم به قسمت و پدر خانمم 3 روز بعد از خواستگاری به ما خبر دادن که برای مراسم بله برون تشریف بیارید و گفتن قبلش باید با من خصوصی صحبت کنند من هم قبول کردم رفتم پدر خانمم من رو برد به گاوداری خودش و گفت که برای من پول مهم نیست و انقدر دارم که تا آخر عمر میتونم خرج همه رو بدم برای پدر خانمم یه آدم سالم و صادق که اهل زندگی باشه و آدم درست می خواست و خودش اومده بود تحقیق و من رو تائید کرده بود گفت که تو زندگی کمکت میکنم نمیزارم اینجا باشی و باید از باجناقهات و برادر خانمات کمتر نباشی من هم مونده بودم چی بگم و قبول کردم اون هم یه ماشین برای عید به من کادو داد که هیچوقت سوارش نشدم و 1 ماه پیش هم یه واحد آپارتمان داد که بریم اونجا زندگی کنیم در صورتی که من خودم خونه دارم
اما چه فایده که اصل قضیه خانمم مشکل داره و ما همیشه در حال قهر و آشتی هستیم و از زمان آشنایی با خانمم تا الان یه روز خوش نداشتیم حالا خوبه که هنوز مراسم عروسی رو نگرفتیم و سر خونه زندگیمون نرفتیم من هم خونه و ماشین و پولهای پدر خانمم رو گذاشتم و میگم که هیچ کدوم رو نمیخواهم ولی خانمم اخلاقش رو درست کنه
این خلاصه زندگی منه
میبینی که پول خوشبختی نمیاره
بخدا حاضرم که خانم هیچ کدوم از اینها رو نداشت ولی در عوض یکمی فقط یکمی با هم خوب بودیم
میدونی من حسرت اینو دارم که یه دفعه با خانمم برم رستوران و اون غذا نخورده قهر نکنه و شروع به داد و بیداد نکنه بیاد بیرون
این زوج های جون که با هم خوش هستن رو میبینم حسرت میخورم اما چه میشه کرد قسمت این بوده
این هم یکی امتحان های خداوند که امیدوارم سربلند بیرون بیام
ببین من یه چیزی بهت میگم ناراحت نشی ها
من خودم شخصا آرزوی داشتن یه خانم مثل خانم تو رو داشتم
یه ذره قدر خانمت رو بدون
بخدا دختر خیلی خوبیه
خیال میکنی خوشبختی چیه
همینه دیگه
منطقی و آرام و صبور باش و تصمیم درستی بگیر






)

علاقه مندی ها (Bookmarks)