مستانه جان سلام
متاسفم برای من هم چنین مشکلی پیش آمد با این تفاوت که من قهر نکردم او قهر کرد و به خانه پدرش رفت و یک شب تا صبح مرا تنها گذاشت؟ و وقتی مادرم به او زنگ می زد چون از طرف خانواده اش تحریک شده بود.و آنها نمی گذاشتند او به زندگی اش ادامه دهد طوری که دیگر با تمام علاقه ای که به من داشت و همیشه آن را به زبان می آورد واقعا مانده بودم که چرا باید اینطور می شد؟ صبح به مادرش زنگ زدم و گفتم چرا او را راه داده اید که او عادت کند و منبعد این کار را تکرار کند اما مادرش نیز با توجه به پیش زمینه های قبلی دعواهای من با خانواده همسرم متاسفانه گفت :من نمی دونم من اگه اون را راه نمی دادم اون می رفت جای دیگه بچمه نمی تونم ولش کنم و بعد هم گفت که پدر همسرم چقدر به من بدو بیراه گفته است.بعد از آن به شوهرم زنگ زدم او گفت دیگر حاضر نیست با من زندگی کند گفت اگر حرفی دارم به پدرش بگویم من هم که با پدرش حرف نمی زدم .خلاصه تصمیم گرفتم ظهر زودتر مرخصی بگیرم و برم به محل کارش و با هم به خانه برویم خوب شد رفتم چون اگر نمی رفتم الان معلوم نبود کجا بودم.او اولش یک کمی ناز کرد ولی بعد آمد و با هم به خانه رفتیم و سعی کردم یک مقداری جو را آرام کنم بعد هم به او مدام زنگ می خورد پدرش بودکه می گفت چرا رفته ای بیا اینجا و از این حرفها ولی او هم هم انگار بدش نمی آمد که من رفتم دنبالش و به این ترتیب همه چیز تمام شد ولی بعدا به او گفتم که دیگر این کار را تکرار نمی کنم و دیگر اگر برود نمی روم دنبالش البته وقتی حالش یک مقداری مساعد بود.
تو هم ببین اگر صلاح می دانی و با توجه به سابقه رفتاری شوهرت این کار را بکن.






علاقه مندی ها (Bookmarks)