
نوشته اصلی توسط
mehrta
سلام بازم من اومدم... ازتون عذر می خوام که با حرفهام اذیتتون کردم اما به هم فکری تون نیاز دارم
اون پسره هنوز بهم زنگ می زنه فقط کمتر شده تماس هاش
من هم نمی تونم به پلیسه زنگ بزنم آخه دیروز باهام تماس گرفت و بعد چند دقیقه صحبت گفت قصد ازدواج نداری؟ گفت ازت خوشم اومد با وجود مشکلی که برات بوجود اومده اما خودت رو حفظ کردی, گفت من 24 سالمه!!! به دختر خاله م گفتم باورش نمی شد می گفت اون 40 رو داره... اصلا به چهرش نمی خوره هیکلی و قد بلنده صورتش هم به 24 ساله ها نمی خوره...
روی لباسش 4 تا خط بود نمی دونم سرگرده یا هر چی... دختر خاله م گفت احتیاط کن, از اول هم که دید داره شمارم رو می گیره که شخصا رسیدگی کنه گفت مواظب باش, به هیچ کی نمی شه اعتماد کرد, قرار نذار باهاش و ... حالا نمی دونم چیکار کنم, بهش گفتم فکرام رو می کنم خودم باهاتون تماس می گیرم, گفت اگه قبول کنی رسما می یایم جلو....
من که نمی خوام فقط کارم بهش گیره, نمی دونم قصدش چیه, واقعا آدم به هیچ کی نمی تونه اعتماد کنه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)