خوب من این فروم عضو شده بودم که مشکل خودمو بگم ولی تصمیم گرفتم اولین پستمو اینجا بدم. چون در این زمینه تجربه دارم.
به نظر من اول از همه، تمرکزتون رو روی تموم کردن این مرحله بذارید، گفتین که ارشد میخونین و حداقل الان سال اول رو رد کردید. سال دوم هم تقریبا درسی نیست و فقط مشکل پایان نامه هست که اونم به نظر من واسه کسی که درسها رو فقط پاس کرده، آب خوردنه
درسته که ممکنه که 1 سال دیگه باید تو این وادی باشی ولی این 1 سال از سال اول قطعا واست راحتتره دیگه اینکه بهتره کاری که 80 درصدشو انجام دادی، تموم کنی
اما به نظر من چیزی که شما نیاز دارید، جرات هست. منم فیلد تحصیلیمو عوض کردم (البته خیلی تغییر مسیر لازم نداشتم: ) ولی نتیجه کاملا متفاوت شد، در واقع کمی تغییر مسیر باعث شد زندگیم تغییرات اساسی و مثبتی بکنه. الان واسه درس و کار و تحقیق کلی انرژی دارم. توی لیسانس شاگرد متوسطی بودم که درسها رو شب امتحانی پاس میکردم اما الان شاگرد اولم و کارم اونقدر خوب بوده که دکتری رو تضمین کردم.
پس راه حل مشکل شما، مرگ نیست (حیف نیست؟ البته فکر نمیکنم جدی بگین) چرا دنبال زمینه ی مورد علاقه تون نرید؟ توصیه من دو چیزه:
یکی خوندن این پی دی اف جالب از کسی که دکتری ریاضیشیو ول کرده و الان رفته نمایشهای کمدی میده!! برخلاف حرف و تصور همه ی دوست و اشنا و پدر و مادر که کارشو احمقانه خونده بودن، کاملا راضیه مگه ما چیزی غیر از زندگی شاد میخوایم؟
این داستان کمیک زیبا که بن رزنفیلد راجع به خودش نوشته رو میتونین اینجا ببینید.
مسئله ی دوم: ترس
یه مسئله ی جالب در مورد ما انسان ها همین ترس هست و جالبه بدونین بیشتر چیزهائی که میدونیم در اثر غلبه به ترس هست. باید بر ترسها چیره شد تا ابعاد شخصیتی خودمون رو گسترش بدیم. باید به ترسهامون فائق بیام و چیزهای جدید، عادات جدید، غذاهای جدید و ... رو امتحان کنیم تا کم کم مسیر درست رو پیدا کنیم
(حالا یکی میخواد به خودم بگه :) واقعیت اینه که به حرف ساده است و غلبه کردن به ترسها و نو شدن یا حداقل آزمودن در زمینه های مختلف کار ساده ای نیست)
مسئله ی سوم: passion
من وقتی دنبال تغییر رشته بودم خیلی روی این موضوع سرچ کردم و واقعا دنبال این بودم که اون زمینه یا کاری که عاشقش هستم رو پیدا کنم، همونی که میگن کار=تفریح. همون زندگی ای که هر لحظه اش عشق و شادی هست. اما نتیجه این شد:
به دنبال passion گشتن شما را فلج میکند
این دقیقا جمله ای بود که یکی از اساتید روانشناسی دانشگاه استنفورد واسه دانشجویان فارغ التحصیل میگفت. روش درست همون مسئله ی دوم هست. یعنی لازم نیست دنبال عشق نهائی بگردیم مهم اینه که در جهتهائی که میدونیم درسته، به ترس ها فائق بیایم و چیزهای جدید رو یاد بگیریم، هر چه بیشتر چیزهای جدید یاد میگیریم در واقع بیشتر راجع به خودمون یاد گرفتیم. (روند تکاملی)
نتیجه اینکه نباید خودمون رو محدود کنیم و سعی کنیم افکار محدودکننده ی خودمون رو بشناسیم و کنارشون بزنیم
متوجه شدم که لینک مستقیم با گوگل داک کار نیکنه ازین لینک استفاده کنید (PDF)









علاقه مندی ها (Bookmarks)