آقاي sci عزيز سلام
البته كه پستها رو مي خونم
اينكه فرموديد" بهش بگو كه قصد داري تمامي روابط رو دوباره از اول با هم شروع كنيد و تصميم هر دو شما لازمه"
اتفاقا ايشون اصلا موافق شروع دوباره نيست.... عرض كردم حتي كوچكترين حرفي كه بوي وصلت بده رو پس مي زنه مثل ناراحت شدن از كلمات عزيزم و ..
حتي چند ديقه قبل تماس گرفت گفت: مامانم مي خواد دعوتت كنه بياي شهرستان.
بعد نظرمو پرسيد غير مستقيم اظهار تمايل كردم بعد با نگراني گفت:عواقبشو در نظر بگير .به خاطر 10 روز خوشي خودتو با خانوادت درگير نكن . كه بهت بگن حالا كه رفتي شهرستان برو سر زندگيت . بعد ميگه --البته من خوشحال مي شم كه تو هم همراهم باشي خدا منو بكشه اگه دروغ بگم--دوباره ادامه داد خانمها احساساتي هستن عاقلانه تصميم بگير حتي مي توني بري شهرستان خودتون اگه دلت مسافرت مي خواد .خلاصه اينكه همانطور كه گفتم خيلي نگرانه كه منم همراهش برم ..........
تورو خدا يكم زود به زود بهم سر بزنيد. البته مي دونم كه همه شما كار داريد.ولي خوب من خيلي چشم به راهم.
راستي براي اينكه بدونم آخرين جوابي كه بهم داده شده چيه بايد چيكار كنم؟
من مي رم "آخرين مشاهده ارسال اين تاپيك" درسته ؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)