سارا فکر نمی کنی دیگه وقتشه رو پای خودت بایستی؟
فکر نمی کنی که دیگه باید محکم باشی؟
همه تو زندگیشون چیزی یا کسی رو به نحوی از دست دادند... یک سری ها هم اصلا چیزی یا کسی رو نداشتند که بخوان از دست بدن خانمی... ببین عزیزم سعی کن از این حرف ها در بیای و خودت باشی...
اینقدر به دهن و رفتار و توجه بقیه حساسیت و اهمیت نشون نده گلم, اینکه اونا تو رو دوست دارن یا ندارن چه اهمیتی داره وقتی تو هنوز خودت رو دوست نداری....
چون همش دنبال این هستی که بهت توجه کنن و این مسئله از اونجایی که برات حائز اهمیته داری روش تمرکز می کنی و برات ایجاد ناراحتی می کنه چون همش داری برسی می کنی...
دقت می کنی...
هر کی تو رو دوست داره خب خوش به حالشم باشه که می تونه از مهربونی ت بهره ببره هر کی دوست داره بیاد و بره و یا بیاد دنبالت یا نداره خب نیاد...!!!
چه اهمیتی داره؟
سارا مستقل باش... به جای اینکه منتظر باشی خانواده ی شوهرت تکیه گاهت بشن خودت تکیه گاه باش...
شوهرت رو داری... این یعنی بهترین نعمت دنیا که آدم محبت شوهرش رو داشته باشه... به نظر من همسر آدم نزدیک ترین فرد می تونه باشه حتی رباطه ی خونی رو هم می تونه بشکنه با محبتش.
فکرت رو سوق بده به کارهای روزانه ت و حی اگه کسی نیست باهات بره بیرون خودت برو... یا هر وقت تونستی با همسرت برو... مطمئن باش همه چیز یکنواخت نمی مونه... زندگی پر از تغییره, یه روز خوب یه روز بد, یه روزتکراری و ....
مطمئن باش چند وقت دیگه می یای می گی خسته شدم اینقدر بهم زنگ زدن و گفتن بیا بریم بیرون... می خوام واسه خودم و همسرم هم وقت داشته باشم!!! چی کار کنم؟ کمکم کنید... چه جوری بهشون بگم نه که ناراحت نشن؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)