من یک کاری کردم و طوری همسرم را اذیت کردم و البته ایشون هم کم مقصر نبوده
که احساس میکنم همش تو فراز و نشیب غوطه ورم
و مثل یک برگم که باد اون را به هر جایی میبره
خیلی دیوونه شدم و همش باهاش سر جنگ دارم و خیلی ناسازگار شدم
تمام سیم های مغزم مختل شده
مثلا ازم قول میگیره میگه اینطوری کنی خوبه منم مئوافقت میکنم و حرفش را قبول میکنم
دو ثانیه بعد خل میشم میزنم زیر همه چیز میگم نه تو داری اشتباه مکنی این حرف من درستتره
میگه دو دقیقه پیش که داشتی یک چیز دیگه میگفتی؟؟؟
حتا تو حرفام هم ثبات ندارم من اصلا اینطوری نبودم نمیدونم سختیهای زندگیو فراز و نشیب هاش من را واقعا داره فرسوده میکنه
دلم میخواد تو این خونه هیچ حرفی نزنم و هیچ مقاومتی در مقابل هیچکس نشون ندم عوضش اعصاب خودم و بچه هام آروم باشه
![]()
آره از این به بعد همش دوست دارم سرم تو کار خودم باشه
ازبس روش زوم کردم شده همینی که الانه و داره رو اعصابم راه میره
البته خودم از دست خودم حرص میخورم چون دیگه اصلا اون زن شاد سابق نیستم
خدایا کمکم کن![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)