قبلا گفته بود که حتی اگه قهر باشیم باید به من تک زنگ بزنی بدونم کی میری و کی میرسی خونه ، منم این دو سه روز اینکارو انجام دادم دوست ندارم بهم تهمت بزنه خیلی بده خیلی خیلی حالم بد میشه از قضاوت بد ، دیروز که خواستم تعطیل کنم بهش تک زنگ زدم و رفتم خونه ی خواهرم چون شام اونجا بودیم وقتی رسیدم خونه با گوشی خودم بهش تک زدم دیدم پیام داد که چرا با گوشیه خودت زنگ زدی از خونه خودتون زنگ بزن گفتم خونه ی خواهرم هستیم و دوست نداشتم از اینجا تک زنگ بزنم که متوجه بشن گفت به فدای سرم هرجا هستی و هرکاری میکنی عوضی و ...
بعد از چند دقیقه زنگ زد و باز هرچی دوست داشت گفت که تو لیاقت زندگی کردن با منو نداری تو لیاقت منو نداری من از تو خیلی بهتر و سرترم خیلی ناراحت بودم گفتم باشه حالا که خودتو بالاتر از من میبینی و منو در حد خودت نمیدونی برو با کسی دنبال کسیکه لیاقتت رو داشته باشه . قطع کرد
ساعت 10:40 دقیقه پیام داد که توی این گرما من هنوز سرکارم و دارم عرق می ریزم بخاطر کی ؟ کسیکه معلوم نیست کجا میره و چیکار میکنه
گفتم دیگه بخاطر من کار نکن دختر بدی مثل من در شان تو نیست . گفت باشه پس خداحافظ فردا زنگ میزنم نوبت آرایشگاه و آتلیه و ... رو کنسل میکنم گفتم هرکاری دوست داری و صلاح میدونی انجام بده .
نتونستم طاقت بیارم و زنگ زدم به مادرشوهرم واقعا داشتم روانی میشدم اصلا از اون دخترا نیستم که هرچی توی زندگیم پیش میاد حتی به مامان خودم بگم ولی دیشب طاقت نیاوردم و زنگ زدم به مامانش که باهاش صحبت کنه مهمون داشتن گفتش که خودم فردا باهات تماس میگیرم و تموم شد .
یکساعت بعد پیام داد تو به مامان زنگ زدی ؟ گفتم آره من زنگ زدم ، گفتم چی گفتی ؟ گفتم بهش گفتم باهات صحبت کنه اگه از ازدواج پشیمونی وضعیت منو روشن کنی و دیگه اینقدر بهانه جوئی نکنی و بیشتر از این عذاب نکشم که حتی بخوای بهم بگی چرا میری دوش میگیری .
گفتش که خوب کاری کردی منم به مامانت زنگ بزنم ، گفتم تو باید وضعیت رو روشن کنی من که نمیخوام برای تو تعیین تکلیف کنم درهرصورت هرجور دوست داری اگه میخوای زنگ بزن دیگه تموم شده و فعلا هیچ خبری نیست ولی خیلی ناراحتم که بخاطر خودخواهی یکنفر بهترین روزای زندگیم داره میگذره
منم به مامانم یه چیزائی گفتم یعنی مجبور شدم بگم هرچند به اندازه ی سرسوزن دوست نداشتم ، مامانم خیلی ناراحته
با تشکر از برادر خوبم
ممنون از راهنمائیهای شما
من در مورد ازدواج قبلیم کامل با همسرم صحبت کردم و گفتش که موضوع براش حل شدست و هیچ مشکلی نیست و از این حرفا واقعا انصاف نیست اگه بخاطر اون موضوع داره اینطوری باهام رفتار میکنه . در مورد مرخصی گرفتن باید بگم منظورم این بود که تا آخر این ماه نمیتونم برم ولی اول مرداد حتما تا قبل از ماه رمضون میخوام برم ولی از این میترسم که برم و موضوع رو جدی نگیره و با خنده و شوخی همه چی رو رد کنه .
شهریور ماه عروسیمونه الآن شب و روزم شده گریه کردن و غصه خوردن









علاقه مندی ها (Bookmarks)