دوست خوبم sci سلام
طبق دستور شما مراحلی رو که گفتین دارم انجام میدم البته نمیگم به طور کامل ولی دارم سعی میکنم . مواقعی که ایشون حرف میزنن سعی می کنم که همدردی کنم یا لا اقل فقط گوش بدم.
یه موضوعی رو یادم رفت بگم که میخوام اضافه کنم
من توی اداره یه همکار خانمی دارم که الان مدت 10 ساله که با هم همکاریم و من رئیس ایشون محسوب میشم . همسر این خانم استاد دانشگاه هستن . اوایل چون فقط با ایشون همکار بودم آشنایی کاملی با همسرشون نداشتم ولی بعد کم کم موضوع رفت و آمد خانوادگی پیش اومد و همدیگرو بیشتر شناختیم . از همون اول خانم من می گفت که من از همکار تو خوشم نمیاد و هر بار که خونه اونا می رفتیم با اکراه میومد و حتی ناراحتیشو هم میشد از تو چهرش خوند .
خوب بواسطه این چند سال همکاری صمیمیت خاصی بین ما پیش اومد و بطوریکه توی اداره تقریبا همه اینو فهمیدن و بماند که چه حرفایی پشت سر ما نزدن...
این دوستی تا حدی برای من اهمیت داشت که همه جا از این خونواده تعریف می کردم اوایل حتی خانمم هم با من همراه بود ولی هرچی پیشتر رفتیم این همراهی به دشمنی تبدیل شد . من به خاطر اینکه همکارم خیلی احساس نزدیکی میکرد و وقتی میدید من ناراحتم یا مشکلی دارم موضوع رو به همسرشون می گفتن و سعی میکردن این ناراحتی من برطرف بشه در واقع کمکم کنن. همسر من این اواخر دیگه اینقدر به این موضوع حساس شده که میگه حتما یه چیزی بین شما هست و این فکر اینقدر مثل خوره افتاده به جونش که یه بار این موضوع رو در جمع خونواده همکارم مطرح کرد که خوب خودتون میتونین پی ببرین چه اتفاقی افتاد....
اخیرا همکار من چندباری به خونه ما زنگ زده که خانمم وقتی شماره رو دیده جواب نداده و یا اگر هم بطور اتفاقی گوشی رو برداشته خیلی سرد و با اکراه صحبت کرده . مرتب بیان میکنه که نمیخوام با این خانواده رفت و آمد داشته باشم .
البته یه روز یه موضوعی برای من پیش اومد که از سر دوستی مطلب رو با همکارم در میون گذاشتم بدون هیچ قصدو منظوری . رفتم خونه و تعریف کردم که آره این موضوع برا اتفاق افتاد که به فلانی هم گفتم . آقا چشمتون روز بد نبینه یک هفته تمام بگو مگو که چرا این موضوع زنونه رو به این خانم گفتی حتی زنگ زد خونه همکارم گله که من از شما انتظار نداشتم وقتی شوهرم که من باشم به شما گفت شما باید به من زنگ میزدین و می گفتین و دلخوری از اینجا عمیقتر شد . از طرفی دوستی من با همسر همکارم به جایی رسیده که توی چندتا پروژه با هم کار کردیم و به نوعی هم من به ایشون و هم ایشون به من علاقه خاصی پیدا کردیم که ادامه این ارتباط برای هر دوی ما مهم شده و نمیخوایم این ارتباط قطع بشه. این حس اشون رو من از صحبتهای خانمشون که همکار من متوجه شدم .
حالا به نظر شما چه کار باید کرد.خانم من از این خانم متنفر شده . به نظر شما بهترین کار چیه. راستی این رو هم اضافه کنم که همکار منو هم خونواده من و هم خونواده خانمم توی مناسبت ها و مراسم خاصی که ازشون دعوت شده دیدن و هر دو طرف وقتی از این خانم و خونوادش صحبت میشه ازش به خوبی یاد میکنن به نظر شما این میتونه توی این رفتار خانمم تاثیر گذاشته باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)