بیش از همدردی شما نیاز به تصمیم اساسی برای بهبود زندگی و آینده بهتر دارید. همدردی ما دیگر دردی از شما دوا نخواهد کرد. از قدیم گفته اند : از تو حرکت از خدا برکت..نوشته اصلی توسط شاپرک جون
تشکرشده 409 در 163 پست
بیش از همدردی شما نیاز به تصمیم اساسی برای بهبود زندگی و آینده بهتر دارید. همدردی ما دیگر دردی از شما دوا نخواهد کرد. از قدیم گفته اند : از تو حرکت از خدا برکت..نوشته اصلی توسط شاپرک جون
samanis (دوشنبه 20 تیر 90)
تشکرشده 794 در 331 پست
اینقدر تحلیل نکن کارهای همسرت رو عزیزم به خودت فکر کن
چطور می تونی بهش فکر کنی؟
اون مرد نیست که این کارها رو می کنه ازش دوری کن و فکر کن وجود نداره... خودت رونجات بده
matin_female_1988 (دوشنبه 20 تیر 90)
تشکرشده 270 در 103 پست
شاپرك جان
فكر كنم با اين اوضاع و احوال ديگه لازمه جدي به طلاق هم فكر كني
چند وقت پيش گفتي يه كم بهتر شده و قول داده عوض شه(كه خوب ما هم يه كم اميدوار شديم شايد زندگيت بهتر شه) ولي فكر كنم تحت تاثير گرفتاري هاي دادگاه اين حرفا را زده و حالا كه خيالش راحت تر شده باز شده مثل اول
نميدونم چي بگم ولي بشين و يه تصميم قاطع برا زندگيت بگير نميشه اين جوري كج دار و مريض زندگي كرد
لباسها در آب کوتاه میشوند و برنج ها دراز. در درازای زندگی برنج باش و در پهنای آن، لباس.
واگر عمق این پند را نفهمیدی, بدان که تنها نیستی!
mohsenn (یکشنبه 19 تیر 90)
تشکرشده 229 در 108 پست
دوستان عزیزم فردا میرم دادگاه تا حکم جهازمو بگیرم
وقتی جهازمو اوردم برای مهریه و طلاق اقدام میکنم
شاپرک جون (دوشنبه 20 تیر 90)
تشکرشده 794 در 331 پست
امیدوارم بهترین زندگی پیش روت باشه عزیزم
امیدت به خدا باشه و سعی کن در جریان طلاق اصلا خودت رو ناراحت نکنی... باید خوشحال هم باشی که از همچین اوضاعی داری خودت رو بیرون می کشی تو لایق بهترین زندگی هستی و کسی حق نداره با خودخواهی هاش این رو ازت بگیره.
ما هم کنارتیم... هر وقت چیزی پیش اومد همه هستیم و دورادور ازت حمایت می کنیم و حداقل کاری که از دستمون بر میاد رو انجام می دیم.
matin_female_1988 (یکشنبه 26 تیر 90)
تشکرشده 885 در 224 پست
خیلی دلم می گیره اینا رو می خونم.همش برای خودم روزایی تداعی میشه که فکر می کردم یه قهرمانم و می تونم همه چیز رو درست کنم.اون موقع خیلی جوون بودم و پر از انرژی عین الان شما.خیلی جنگیدم و سعی کردم شوهرم رو اصلاح کنم.خودم این وسط خورد شدم.پیر شدم بی انگیزه شدم .خیلی چیزها رو از دست دادم که هیچکدوم برام ارزش مادی نداشت.شاپرک عزیزم خودت رو از این باتلاقی که توش گیر کردی بکش بیرون.تهش هیچی نیست باور کن هر چی هم به دست بیاری ارزش اینهمه تلاشی رو که می کنی نداره.یه وقت به خودت میای می بینی تمام این روزهایی که کشیدی این کمبودها این زجرها که فکر کردی گذاشتیشون پشت سر اون پشت موندن شدن یه کوه عقده.اون وقت دیگه نه این توان رو داری نه این فرصت و زمان رو.دیگه خیلی دیر شده.این مشکل تو رو من تا تهش رفتم .هر چقدر هم که صبور باشی هر چقدر هم که عادت کنی به بین نیازی هر چقدر هم که خودساخته باشی اندازه من نیستی و نخواهی بود.تازه هنوز شانس آوردی که شوهرت تو رو هم درگیر کارهای خودش نکرده و یه بچه رو این وسط بازیچه نمی کنید.عزیزم به فکر خودت باش .اونو به حال خودش رها کن.تو نمی تونی کسی رو اصلاح کنی فقط بعد از سالها یهو به خودت میای میبینی این تویی که عوض شدی سازگار شدی اصلا تو هم عین خودش شدی حالا با یه شکل و ظاهر متفاوت.به خودت فکر کن عزیزم.![]()
f_z (دوشنبه 20 تیر 90)
تشکرشده 352 در 169 پست
تاپیکت همیشه دنبال کردم ولی من نمیتونم چیزی بگم فقط خواستم برات آرزوی بهترینها رو بکنم
همیشه آرزوم برای همه اینه ان شالله اون آرامشی که لایقشی رو خدا هرچه زودتر بهت بده قوی باش![]()
سارابختیاری (دوشنبه 20 تیر 90)
تشکرشده 4,203 در 1,431 پست
شاپرك جان حواست باشه بدون اينكه اعلام عمومي كني بري دادگاه....شايد اگه شوهرت بفهمه كارايي كنه كه كارت سخت شه مثال سادش اينه كه قفل در خونه رو عوض كنه و تو مجبور شي دوباره بري دادگاه و مراحل زيادي رو طي كني تا بتوني با مامور وارد خونه ي خودت بشي....يادت باشه بي مقدمه و اطلاع دادن به همسرت و ....فقط به بابات ميگي و يه ماشين بگير و برو دم خونت هر چي داري جمع كن و ببر لازم نيست مثل موارد قبلي كاراگاه بازي در بياري و مثلا بخواي حكم رو بهش نشون بدي و ....سه سوته كارت رو انجام بده و از خونه بزن بيرون...قبلش هم هيچ تغيير رفتاري نداشته باش نه مهربون تر نه بي حوصله تر ...نبايد شك بكنه بهت...
parnian1 (دوشنبه 20 تیر 90)
تشکرشده 229 در 108 پست
دوستان عزیزم سلام
من که دیگه بریدم اخرین باری که نوشتم قرار بود فرداش برم حکم جهیزیه بگیرم اما بابام به دلایلی(خودمم نمیدونم چیه ولی توخونه ی ما دستور رو بابام میده) دستور داده فعلا نرم ودست نگه دارم. دوست عزیزم gh.sana چشم خودمم حواسم هست که خیلی زیرکانه عمل کنم تا نفهمه
دوستان خوبم ممنون از حس همدردی و راهنماییتون
راستی یه وقت فکر نکنید که پشیمون شدم برای طلاق فقط به دستور بابام چند روزی رو صبر باید کنم
شاپرک جون (دوشنبه 27 تیر 90)
تشکرشده 794 در 331 پست
عزیزم اینقدر آشفته نباش... دلیلش رو از پدرت جویا شدی؟ شاید هنوز امیدی داره...
matin_female_1988 (یکشنبه 26 تیر 90)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)