نمیدونم ، نمیدونم چیکار باید بکنم ؟ باید حرف خانمم رو باور بکنم که بم میگه اون قضیه دیگه نموم شده و اینکه من الان اینجام بخاطر اینکه تنها باشم و در مورد آینده خودم تصمیم بگیرم یا اینکه حس خودمو که هنوز فکر میکنم این رابطه تموم نشده .
حسم بم میگه چرا سعی نمیکنه بهت اثبات کنه که همه چی تموم شده و مشکل مربوط به گذشته خودمونه .
نمیدونم اگه بدترین حالت درست باشه باید چیکار کنم ؟باید صبر کنم ؟ خانوادهمونو در جریان بگذارم ، باید به جداشدن و ... فکر کنم .....
فقط اینو بگم که دارم دیونه میشم ، هزار تا فکر جورواجور به سرم میزنه
تو این یک هفته من اصلا تماسی باش نگرفتم ، خودش میخواست یه مدت تنها باشه تا فکر کنه و تصمیم بگیره ، من مشکلی با این موضوع ندارم ولی فکر اینکه ممکنه اون رابطه هنوز پابرجا باشه تحملمومیگیره ، دلم میخواد همه چیرو خراب کنم و خودموخلاص کنم . هر وقت هم که باش حرف میزنم میگه دیگه اون موضوع تموم شده و تو مسئه خودمونو با این موضوع قاطی میکنی . من میخوام فکر کنم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)