سلام
من وقتی تاپیکت را خوندم حس کردم سرگذشت خودمه که تو نوشتی پس خوب گوش بده شوهر من که عوض شده منم بهتر شدم
منم مثل تو عصبی ام اما الان یادگرفتم که وقتی شوهرم چیزی میگه که با برداشت خودم ناراحت میشم هیچی نگم میرم تو اتاق چند دقیق بعد میامو مثلا میگم چایی میخوری و اصلا انگار نه انگار شوهرمم الان عادتش شده مقصر باشه یا نباشه به سکوتم احترام میزاره و تشکر میکنه خلاصه خیلی ساده اون مشکل حل میشه اینم بگم منم 99 % دعواهم سر خانواده اش بود منم قهر کردم اما یه کار اشتباهت این بوده جلو دیگران بهش توهین کردی یه کم که گذشت سعی کن جلو همون افراد ازش تعریف کن یا نمیدونم بهش کادو بده اما نگی برای معذرت خواهیه
سعی کن بهش بفهمونی که از حسادت زنانه یه چیز پروندی که خودتم خجالت میکشی تکرارش کنی بگو افتخاره که مادرشو حرمت میزاره و خلاصه ازین حرفا
اینم از ذهنت بیرون کن اونا چون خواستن ازت بگیرنش باهات مهربونن
اولا پسر خودشونه اصلا میتونستن نیان خواستگاری تو اونجوری که لازم نبود الکی هم به کسی کحبت کنن
ثانیا واقعا فکر میکنی همین یه راهو بلدن که پسرشونو پس بگیرن ؟؟؟؟؟؟؟ اگه تحریکش میکردن بی محلت کنه چی؟؟ میدونی سالای اول پسرا از مادرشون خیلی بیشتر حرف شنوی دارن تا ما؟؟؟ برو خدا راشکر کن اونا خوبن شوهرتم چیزیش نیست مشکلتم خیلی راحت حل میشه اگه بخوای فقط قبل هر بار عصبانی شدن به خودت 30 ثانیه فرصت فکر به بعد عصبانیتت را بده.
شاد باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)