امروز دلم می خواد
پوست بالهای صداقت رو از تن به در آرم و بندازمش زیر پام و لخ لخ کنان راه برم
و مثل اون وقت هایی که خدا رو توی مسجد الزهرا مقابلم می دیدم و آرام آرام چشمام سر قنوت نماز غفیله تر می شد ، و از شرم حضورش خجالت می کشیدم بگم خواستم چی بود ،
چشمام تر بشه و بگم : خدایـــــــــــــــــــــ ـــــــا








پاسخ با نقل قول







علاقه مندی ها (Bookmarks)