به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 50

موضوع: برادرم مرد

  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 مهر 91 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-03
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    3,913
    سطح
    39
    Points: 3,913, Level: 39
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 47 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: برادرم مرد

    نمی دونم با چه زبونی از شما دوستای خوب همدردم قدر دانی کنم. که گوش شنوایی برای حرفام داشتیدو می خواستین تسلای خاطرم باشید.

    شیدا حاتمی عزیز تاپیک تو از معدود تاپیکایی بود که فهمیدمش و حس کردم مثل من هم هست .
    و خوشحالم برات امروز به جایی رسیدی که زندگی دیگه اون معنای قبل و برات نداره.
    کامت همیشه شیرین.دوست دارم ازت الگو بگیرم اما...

    علاوه بر اونایی که گفتم تبعاتش مشکلاتی رو برام به وجود آورده که از جنس دیگریست و اون قدر محسوس نیست که بتونم اینجا توضیحش بدم وگرنه کجا از اینجا بهتر

    درد های من جامه نیستند تا زتن در آورم
    جامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن در آورم
    نعره نیستند تا ز نای جان برآورم
    درد های من نگفتنی درد های من نهفتنی است

    اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است
    دست سر نوشت خون درد را با گلم سرشته است
    من چگونه سر نوشت نا گزیر خویش را رها کنم؟

    درد رنگ و بوی غنچه ی دل است
    پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را
    زبرگ های تو به توی آن جدا کنم؟

    دفتر مرا دست درد می زند ورق
    شعر تازه ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است
    پس در این میانه من از چه حرف میزنم ؟


    واما حرف هایkamran2007 . دوست ندارم کسی فکر کنه تسلیتش برام ارزشی نداره چرا می دونم هر دل شیشه ای این جور وقتا که کاری از دستش بر نمیاد می خواد باهمین کار انسان دوستیشو ثابت کنه و همین دنیایی ارزش داره.
    اما همین که عمق فاجعه رو درک کردی خیلیه .نوشدارو بعد از مرگ سهراب. این که وضع اون قدر افتضاحه که واقعا کاری از کسی ساخته نیست. چون اگه بود الان برادرم زیر خروارها خاک نبود


    ممنونم از همه تون


    فقط خدا

  2. 5 کاربر از پست مفید orkideh تشکرکرده اند .

    orkideh (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  3. #42
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: برادرم مرد

    ارکیده جان
    چه خوب که اینجا هست و می تونیم ناگفته هامون رو اینجا بگوییم تا با همدیگه دردهامون رو قسمت کنیم که کمی سبک بشیم
    خانومی هرچند دیر به این تاپیک اومدم پوزش من را بپذیر و تسلیتم رو پذیرا باش عزیزم

    ارکیده جان خودت الان چه طوری؟
    اوضاع و احوالت به چه منوالی هست ؟
    خانم گل تونستی یه کم با این قضیه کنار بیایی؟

    کاش بشه که باز هم بیایی و از خودت بگویی

  4. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  5. #43
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: برادرم مرد

    نقل قول نوشته اصلی توسط orkideh

    فقط خدا



    ارکیده جان ، تسلیتم را پذیرا باش ، برات صبر و خیر و برکت و نشاط و گشایش گره ها را از درگاه منان در عوض این مصیبت خواهانم
    .


    نازنین ، می دونی این فقط خدایی که گفتی چقدر عظیمه ؟

    از زندگی ها عمده ترین درس که میتونه ایمنی آور و پیشگیری کننده از هر درد و رنج دیگر ساخته ای بکنه می دونی چیه ؟

    اینه که بدانی و ببینی که پیامدهای شرایط و اوضاعی که در آن هستی چیه ؟، پیامدهای منفی رو که فهمیدی ، عزمت رو جزم کنی که حالا که فهمیدم این اثر را داره ، من نمیذارم چنین بشه .

    و این ممکنه و شدنیه .


    ارکیده جان برای هر در بسته ای کلیدی هست ، و برای هر مسئله و مشکلی راه حلی .


    چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت *** دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور

    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید *** هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور


    اگر چنین نباشد که عدالت نیست . باید گوش و چشم و دلمان تیز باشد تا راهی که برای مشکلمان هست را پیدا کنیم .

    نکته دیگه هرچه مشکلات را بیشتر به عنوان درد بیان کنیم ، دردمان بیشتر می شود و هرچقدر بهشون کم محلی کنیم و خود را بزنیم به صبر و نشاط و آرامش ف کم کم حالمان همین نشاط و صبوری و آرامش می شود و .....

    باز هم برات حرف دارم ..... تا بعد





    یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور *** کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن *** وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن *** چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت *** دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب *** باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند *** چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم *** سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید *** هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب *** جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار *** تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور



    .

  6. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 آبان 94 [ 22:44]
    تاریخ عضویت
    1389-7-11
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    4,871
    سطح
    44
    Points: 4,871, Level: 44
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    803

    تشکرشده 795 در 162 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: برادرم مرد

    و هنگامی که بندگانم از تو درباره ی من بپرسند که (من نزدیکم یا دور) من نزدیکم و دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخواند پاسخ می گویم. پس آنان هم دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه را بیابند. بقره/186

    بهش ایمان بیار..به این که حتماً کمکت می کنه..
    جای همه نداشته هات رو برات پر می کنه...
    یه خلوت فقط خودت و خدا
    بگو ظرفیتم تکمیله. بگو بعد این همه ش خوشبختی می خوام...حتماً کمکت می کنه...

  8. 4 کاربر از پست مفید raha تشکرکرده اند .

    raha (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  9. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: برادرم مرد

    سلام:

    ارکیده عزیزم...منم فوت برادر گرامیتان رو تسلیت می گم و امیدوارم خداوند ایشان را رحمت کند و به شما و خانواده محترمتان صبر عنایت فرماید...


  10. کاربر روبرو از پست مفید سارا بانو تشکرکرده است .

    سارا بانو (سه شنبه 13 اردیبهشت 90)

  11. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 05 اسفند 90 [ 19:03]
    تاریخ عضویت
    1390-3-01
    نوشته ها
    433
    امتیاز
    3,819
    سطح
    39
    Points: 3,819, Level: 39
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    783

    تشکرشده 794 در 331 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: برادرم مرد

    سلام ارکیده ی عزیزم

    می خوام طولانی ترین پستی که تو تالار گذاشتم این پست باشه چون حرف زیاد دارم باهات

    تمام پست هات رو خوندم, لحظه لحظه ی حالت رو فهمیدم و با گذشته ت گریستم

    می خوام من هم به نوبه ی خودم باهات همدردی کنم... می دونم دیره اما من تا الان تاپیکت رو ندیده بودم عزیزم
    گفتم همدردی... می دونی, قدرت ذهن هم به اندازه ی واقعیت تاثیر گذاره, من لحظه لحظه های سوگواری که تجربه کردی رو تو ذهنم تجربه کردم... گریه کردم... فریاد زدم اما تو دلم.

    مطمئن باش الان روح برادرت خیلی آروم تره تا وقتی روی زمین بوده پس براش خوشحال باش و برای شادی روحش دعا کن, باور کن اگه الان بهش بگن می خوای برگردی زمین می گه نه؟ ما فقط می تونیم برای رفتگانمون دعا کنیم تا مشمول آمرزش بشن, اما به جاش مدام گریه می کنیم و روح اونها رو عذاب می دیم.
    گفتی تاپیک هام رو خوندی, گفتی حرفهام برات آشناست... زندگی هامون شبیه همه من هم می گم آره فقط با یک سری تجربیات متفاوت
    می دونم چقدر سخته برادر آدم جلوی چشمش آب بشه و تو هم پرپر بزنی... وقتی برادر من اعتیاد داشت همه ازش بریده بودن و فقط من کنارش بودم, دوز مصرفش هر روز می رفت بالا و بالاتر و من بیشتر ازش می ترسیدم چون اواخر دیگه کنترلش رو هم از دست می داد, دلم دلم نمی خواست دوباره کسی بهم تجاوز کنه واسه همین شبها تا صبح خوابم نمی برد و وقتی می رفت بیرون می خوابیدم. روزی نبود که تو خونه ی ما دعوا نباشه, وقتی بوی موادی که می کشید رو حس می کرد می شستم به هر بهانه ای می رفتم تو تا دیگه نکشه و ساعتها می نشستم کنارش تا نتونه مصرف کنه, گاهی می نشستم پشت اتاقش و فقط گریه می کردم, به جایی رسیده بود که آرزو می کردم نباشه, براش آرزوی مرگ می کردم
    تا سه سال اوضاع اینجوری بود و بعدش نمی دونم چی شد که خواست ترک کنه, چندیدن بار خواسته بود اما این بار واقعا خواست, پدرم انداخته بودتش بیرون و تو خونه ی یکی از اقوام نزدیک برای ترک خوابید و من هم می رفتم بهش سر می زدم. ترک کرد اما دوباره آلوده شد, این بار دیگه نمی ذاشتن برم پیشش و اصلا نمی دونستم کجاست تا اینکه فهمیدم بردنش کن الان دیگه آلوده نیست و خدا رو شکر اما مشکلاتم شکلش عوض شده
    ارکیده تو هم مثل خواهرمی
    باید یه سری واقعیت ها رو قبول کرد
    خیلی ها وضعشون از من و شما بدتره
    شاید داشته هامون زیاد نباشن اما باید برای اون داشته ها شکر کنیم تا خدا نعمت بیشتری بهمون بده
    باید تلاش کنیم... تا کی می شه غصه خورد؟ باید اون احساسات جریحه دار شده رو سامون داد و از نو شروع کرد
    این دنیا دار مکافاته پس وجود سختی توش یه امر بدیعه
    این من و شما هستیم که فردای این جامعه رو می سازن... ما مادرهای فردا هستیم... اگه نتونستیم پدر و مادرمون رو... اگه نتونستیم فامیل ها و شرایط زندگی مون رو انتخاب کنیم از الان به بعد دیگه دست خودمونه... گناه نکرده هامون به گردن خودمونه پس باید تلاش کنیم تا مدیون خودمون نباشیم عزیزم
    شعار نیست..........خودت می دونی همه چیز رو درباره ی من, همه ی چیزهایی که تو تالار گفتم و نگفته هام خیلی هستن, باور کن... باور کن می شه از دل یه زندگی خیلی سخت یه زندگی روءیایی کشید بیرون
    این لحظه های سخت ما رو با فکر متفاوت و محکم بار اوورد, نه من بی غم و سوسل و لوسم نه تو
    خدا اول و آخر زندگی همه مونه و اون خودش به امور دنیا واقفه

    گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را
    که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا
    بر شانه های صبورت بگذارم،
    آرام برايت بگويم و بگريم،
    در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
    گفت: عزيز تر از هر چه هست،
    تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی
    که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی،
    من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی.
    من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد،
    با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
    گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی،
    اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست،
    اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند،
    اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم
    تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان،
    چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.
    گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
    گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی،
    تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود
    که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.
    گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
    گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی،
    پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی،
    بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی،
    می خواستم برايم بگويی
    آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد
    که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
    گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
    گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
    تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر،
    من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی
    همان بار اول شفايت می دادم.
    گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
    گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
    خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم.
    تو تمام لحظه های نيازم فقط خواستمت.
    ولي تو منو واسه هميشه ميخوای .
    توی اين لحظه های ترديد و تنهايی تنهام نذار.
    قدرت خواستن و رسيدن عطا کن.
    به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم،
    نه آنكه گوش به فرمان بادا بادای ايام باشم ...
    کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند
    به سوی دركشان گامها بردارم...

  12. 2 کاربر از پست مفید matin_female_1988 تشکرکرده اند .

    matin_female_1988 (پنجشنبه 16 تیر 90)

  13. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 بهمن 94 [ 20:39]
    تاریخ عضویت
    1390-3-01
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    4,948
    سطح
    44
    Points: 4,948, Level: 44
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteran
    تشکرها
    100

    تشکرشده 100 در 53 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: برادرم مرد

    تسلیت میگم

    عزیزم امیدوارم غم آخرت باشه و از این به بعد شادی به زندگیت راه پیدا کند

    من هم خواهر نازنینم را ازدست دادم و کاملا حست را میفهمم خیلی سخته ولی باید تحمل کرد

    به راستی که خداوند انسان را در سختی آفریده


  14. کاربر روبرو از پست مفید مادر تشکرکرده است .

    مادر (جمعه 17 تیر 90)

  15. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 آبان 90 [ 16:32]
    تاریخ عضویت
    1390-4-15
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,502
    سطح
    22
    Points: 1,502, Level: 22
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 36 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: برادرم مرد

    سلام ارکیده جان
    منم به نوبه خودم به شما تسلیت میگم
    امیدوارم خدا به شما صبر بده
    مارو تو غم خودت شریک بدون

  16. کاربر روبرو از پست مفید nima2 تشکرکرده است .

    nima2 (جمعه 17 تیر 90)

  17. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 مهر 91 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-03
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    3,913
    سطح
    39
    Points: 3,913, Level: 39
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 47 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: برادرم مرد

    بازم سلام تل می عزیزم.از همدردی بی نظیرت یک دنیا ممنونم.نمی دونم چی باید بگم اول می خوام عذر بخوام از این که شرمنده ام اگه جواب حرفام به اندازه ای نباشه که محببتو جبران کنم راحت بگم چون هم نوشتن برام شکنجه میمونه و هم فرصت ی برای اینجا اومدن ندارم.الانشم همش استرس رفتن دارم.
    به من گفتی برادرم خوشحاله که رفته و نمیخواد برگرده.کاش همین طور باشه .اما من فکرم همش به این حرفای آدمای ظاهربین میره که چون معتاد بوده یا تو خونه دعوا داشتیم خدارو شکر میکنن که بامرگ باعزت رفت.چون برگه ی‍زشکی قانونی رو بعضیا دیدن .مادرم میگه خوب شد که این طور مرد و کنار خیابون نمرد.میگن برادر من تقصیراز خودش بود.اما خدایی که اون بالاست شاهده که اون چندین بار همت گذاشت و ترک کرد اما وقتی تو منجلاب این خانواده باشی دوباره گرفتار میشی و پاکی معنا نداره. تل می عزیز خوشحالم برای تو وشیدا حاتمی عزیز که تونستید راهی باز کنید وتاحدودی از این چاه شرایط بیایید بیرون.یادمه به من گفتی شبه هم اما با تجربه های متفاوت. حوصله اینجانیست که شرح درد کنم بگم .بچه های اینجا گفته بودن که بعد که حالت بهتر شد بیاو از شرایطتتون بگو.از سوگ خونوادگیمون

    که به طرز دردناکی خنده داره .
    این که بعداز مرگش چه قدر واقعا شانش رو نگه داشتیم و خودمن به خاطر اختلالات درونی ! کارهایی کردیم که همه و همه غربت برادرم رو بیش از پیش ثابت کرد.
    نه زندگیمون شبیه مردمه و نه مرگ و داغدار بودنمون.
    البته ظاهرا همه چیز روبراه و اما باطن خراب و خرابه
    حسرت جانکاه من وقتی تو حال عادیم چیزی رو عوض نمیکنه
    ببین آدم یا باید قاطی بازی های دیوانه وارشون بشه یا مرگ رو انتظار بکشه.
    الان همه شون به خاطر این موندن و زندگی میکنن چون هرکدوم یک طرف بازی رو دست گرفتن.
    و برادرم هم نمیتونست با بازیهای اینا کنار بیاد مرگ رو در آغوش کشید.همین الان تو خیابون دعوامون شده بود داشتیم همدیگرو میزدیم . من چون پولی تو جیبم نبود اومدم خونه.

    نمیدونم باور میکنی یا نه اما چندبار نقشه قتلشونو توسرم داشتم.
    ما نسلی نفرین شده ایم.این عین حقیقته چیزی که من با گوشت و پوستم و روحم چشیدم من دیگه به هیچ چیز نمیتونم اطمینان کنم.

    واقعا تو هوای سمی اینجا دیگه نمیتونم نفس بکشم.
    اینجا که وارد شدی نمی تونی بی تقصیر باشی باید تو این دور پلید نقشی بر عهده داشته باشی و گرنه محکوم به مرگ و تباهی جوونیت هستی.

    ببین وضعیت خونوادمون مثل یه فتنه ی سختو پیچیدس و فضا اونقدر مبهمه که تشخیص حق و باطل تقریبا نشدنیه.
    تنها این طور می تونم تعبیر کنم.
    کسی از بیرون نمیتونه بگه این نیست. چون گزارش فرد از درون و شرایط خودش موثق ترین گزارشه.
    حق ذر این جا یعنی مرگ...

  18. کاربر روبرو از پست مفید orkideh تشکرکرده است .

    orkideh (جمعه 17 تیر 90)

  19. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 05 اسفند 90 [ 19:03]
    تاریخ عضویت
    1390-3-01
    نوشته ها
    433
    امتیاز
    3,819
    سطح
    39
    Points: 3,819, Level: 39
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    783

    تشکرشده 794 در 331 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: برادرم مرد

    ارکیده ی خوبم کمی آروم باش باشه؟

    آره برادرت خوشحاله, نه تنها برادر تو بلکه تمام رفتگان خوشحال هستند چون جایی هستند که دیگه درد وجود نداره, به حرف اون آدمای ظاهر بین هم نگاه نکن, بدبختانه ما ایرانی ها فرهنگ پذیرش خیلی چیزها رو نداریم, خودمون کاری کنیم عیب نداره اما وقتی اتفاقی درمورد شخص دیگه ای بیفته همه تیرهامون رو خلاص می کنیم, خودمون گناه کبیره می کنیم و گناه صغیره ی دیگران رو سرزنش می کنیم!

    گفتی نه زندگی تون شبیه مردمه و نه داغ داری تون, بدتر از خودت رو ندیدی پس عزیزم, خیلی ها ظاهر نگه می دارن فکر کردی فقط شما هستید؟ خیلی ها واسه آبروشون از تو خودخوری می کنند اما این خودخوری راه حل نیست, ارکیده بیا خواهرانه تصمیم به ترک این افکار, به ترک نگاه آدما و قضاوتشون کنیم, نمی گم خونوادمون رو عوض کنیم, سعی کردم و نشد اما تلاش کنیم به جای اینکه دنبال پناه باشیم خودمون تکیه گاه شیم, اگه زندگی تلخه ما با حرفهامون تلخ ترش نکنیم.

    عزیز دلم سعی کن از هر شرایطی برای تمرکز و آروم کردن خودت استفاده کنی... روزهای خوب تو راهه, روزهایی که وقتی بیاد به گذشته ت می خندی, به خودت و صبرت افتخار می کنی, خودکشی و یا فکر کردن به قتل دیگری از حیطه ی اختیارات انسان خارجه و تنها خداست که می تونه در این مورد تصمیم بگیره و حتی نباید بهش فکر کنی چون این دخالت تو امور خداست عزیزم.

    تو که تا ابد قرار نیست با خانوادت زندگی کنی, نهایت تا چند سال دیگه مستقل می شی و برای خودت مردی می شی... آره مردی می شی, مگه خانمها نمی تونن مرد باشن؟ دنبال کار و کسب درآمد هم باش.

    شما نسل نفرین شده نیستید, این چیزها یک سری خرافاته که وقتی مشکل داریم زمام زندگی مون رو می گیره به دستش تو قوی باش و نذار خانمی, مشکل فقط در به کار نبستن و یا نداشتن آگاهی درباره ی زندگی یه و بس, شما آگاهی های لازم رو جمع کن تا زندگی خوبی داشته باشی, اگه خانواده ت نداشتن تو داشته باش تا یه خانواده ی سالم ایجاد کنی, خانواده ی من نداشتن, الان مادرم می گه اگه عقل الانم رو داشتم اوضاعم خیلی خیلی بهتر بود, ما که اینهمه ورودی می گیریم و تجربه داریم نباید اشتباه اونها رو تکرار کنیم, نباید به راه بدشون بریم ما باید راه خودمون رو بریم... درست رو بخونه, درست رو بخون عزیزم به کسی کار نداشته باش, به راهشون هم نرو مگر اینکه راهشون راه درستی باشه خانم گل

    تو یه دختر عاقل و فهمیده هستی و توانایی مبارزه رو داری, هر قدر هم کم اما بیا اینجا و حتما سر بزن, بیشتر بنویس, دلایلت رو برای حرفهات بنویسی, هم من و هم بقیه دوستان حتما در کنارت خواهیم بود و حداقل دلداری ت می دیم, با همین دلداری ها خیلی ها نجات پیدا کردند, خیلی ها راه درستشون رو پیدا کردند, از جمله خودم, خدا رو شکر که اینجا هست, از بانی ش صمیمانه تشکر می کنم, تو هم اینجایی یعنی خدا در کنارته, خدا رو ببین.هر چند کم اما بیا


 
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.