به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 44

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: این زندگی داره نفسم رو بند میاره...هیچ وقت دوستم نداشته!

    خواهرم میگه بزار بفهمه ناراحتی اما من دلم نمی خواد ...دلم نمی خواد فک کنه خیلی واسم مهمه کاراش وقتی من براش اصلا مهم نیستم...خودمم نمی دونم دارم چی کار می کنم والا...
    سلام

    دو سال هست كه اينطور گذشته و البته ناگفته نماند كه خيلي هم تجربه ها كسب كرديد .

    نكاتي كه به ذهن كوچك اين حقير رسيد اينا بود : لازم به يادآوري هست كه شما از بين تمام گفته ها خوب ها رو سوا كنيد .

    1 : شغل و تدريس شما مبحث يا رقيبي بوده تا جاي همديگه رو در صورت نبود پر كنيد . يعني اينطور از توجه شما به شغل و درستون بر مياد كه هر دو بجز خودتون با دو نفر يكي همسر و ديگري درس و كارتون زندگي ميكنيد . يا دست كم از شغلتون به عنوان پوشاننده عيوب زندگيتون استفاده مي كنيد .

    2: وقتي شما به زمان گذشته برميگرديد براي خودتون انواع دليل ها رو مطرح ميكنيد به شرح ذيل :‌

    من یه خواهر بزرگتر از خودم دارم که یک سال قبل از من با برادر شوهرم ازدواج کرد واین باعث آشنایی من و اون شد.یعنی اینکه مامانش ازم واسش خواستگاری کرد فکر می کرد چون هردومون پزشکیم ازدواج موفقی خواهیم داشت
    از زبون برادر شوهرم شنیدم که همسرم با یه خانومی دوست بوده که ظاهرا هیچ کس با ازدواجشون موافق نبوده و مادر شوهرم واسه اینکه فکر اون دخترو از سرش بندازه بیرون ازمن خواستگاری می کنه.اینم بگم که اون خانومه با شوهرم به هم زده بوده و نامزد هم کرده بوده
    منم به خاطر زندگی خواهرم قبول کردم یعنی یه جورایی خودمم ازش خوشم میومد اما بیشترش ازاین می ترسیدم که با نه گفتن من زندگی خواهرم هم خراب شه
    ميبينيد كه در نكته دو چقدر دليل درست ميكني تا توجيه كني چرا ازدواج كردي با همچين مردي ؟
    در واقع شما با اين بحث ها چند تا موضوع رو به من شنونده مي رسونيد :
    1 : ميخواهيد بگوييد كه همچين هم راقب و علاقه مند به اين زندگي نبوديد .
    2: مي خواهيد بگوييد كه فدا كاري كرده ايد و بخاطر خواهر محترمتان و زندگي اش همسر اين مرد شده ايد تا او زندگي سالمي داشته باشد .
    3: مي خواهيد بگوييد كه اين اقا از عشق آن خانم (چه باشد چه نباشد ) افسرده بوده و برايش فرقي نميكرده ازدواج كند . يعني كاملا افسردگي در زندگي اش مشخص بوده ( معمولا بايد نمايان باشه يه نفر بخاطر عشقش با همه قطع رابطه هست )

    4 : مي خواهيد بگوييد كه ازش خوشم آمد اما يه جورايي خجالت ميكشيد يعني با اين حس و حال تقريبا نا آشنا هستيد و در درون خودتون اين احساسات رو بسته بندي نگه داشته ايد .

    خب اگر به همين دو نكته بسنده كنيم و نتيجه اش را كه حس و حال امروز شماست را ببينيم خواهيم فهميد كه شما راضي نيستيد . هم شما و هم همسرتان .

    سئوال اساسي ديگري كه ميتوان پرسيد اينه كه مثلا چرا شما هديه رو نبرديد بديد بهش و گذاشتين توي اتاق خوابش بره ببينه ؟‌
    جوابش رو هم ميشه اينطور داد كه : شما قدم به قدم با رفتارهاي غلط ايشون ، پاسخ هاي غلط داده ايد و البته ميتواند برعكس هم باشد يعني ايشون با رفتارهاي غلط شما ، پاسخ هاي غلط داده اند .

    به اين قسمت دقت كنيد :‌

    اگه موقعیتی هم پیش بیاد که بایستی حتما بریم من سعی می کنم توی جمع اصلا دوروبرش نباشم و برخوردی باهم نداشته باشیم
    اصلا روز تولدمو گمون نکنم یادش باشه و بدونه کی هست اما من هربار واسش کادو می خرم و میزارم توی اتاقش البته دی ماه پارسال نمی خواستم براش بخرم اما حس کردم اگه نخرم فک می کنه از اینکه واسه تولدم چیزی نخریده ناراحتم
    خواهرم میگه بزار بفهمه ناراحتی اما من دلم نمی خواد ...دلم نمی خواد فک کنه خیلی واسم مهمه کاراش وقتی من براش اصلا مهم نیستم...خودمم نمی دونم دارم چی کار می کنم والا...


    چرا توي جمع دو رو برش نيستي ؟ همه بايد بفهمن كه شما با هم سرد هستيد ؟ يا از جايي مطرح شده ؟‌
    چرا از طرف شوهرت حرف ميزني و براي خودت تعريف ميكني كه تولدت يادش نيست ؟‌اگر نميدهد دليل نمي شود !
    اگر دو سال هست ازدواج كرده ايد دوبار تولد داشته پس با كلمه هر بار اون رو براي خودت بزرگ نكن تا توقع اي كه داري نرمال و قابل هضم باشه براي خودت .
    خواهر گرامي هر گاه از چيزي ناراحت هستي با ادب و متانت حتما مطرحش كن چرا كه اگر مطرح نكني اينطوري ميمونه ميمونه و بزرگ و بزرگ تر ميشه و همانند يك دانه كه در خاك كاشته ميشه رشد ميكنه و باعث اذيت شدن خودت مي شود .

    خواهرتون ميگه بذار بفهمه ناراحتي اما مي گي نميخوام ، خواهر من ، شما همسر ايشون هستي چرا نبايد بگي وقتي ميتوني بگي ؟ بذار بفهمه . انقدر احساسات خودت و همسرت رو سركوب نكن و بذار مطرح بشه و ياد بگير چگونه در راهي بري كه تو خوبي كني و بقيه بدي كنند و بتوني با اخلاق پسنديده و خوب ديگران را به سمت خودت جذب كني .

    اتفاقا تو براي شوهرت مهمي و او هر لحظه منتظر ديدن نرمي و لطافت از طرف توست .

    در مجموع : اگر شما بتوانيد لطافت و ظرافت زنانه خود را به نمايش در اوريد حتما همسر شما هم گام به گام با شما پيش خواهد آمد همانطور كه تا به امروز در امر سرد بودن گام به گام با همديگه پيش رفتيد .

    بيشتر مطالعه كن و بيشتر ياد بگير . با ويژگي هاي درونت بيشتر آشنا بشو . استعدادهاي خودت رو بيشتر لمس كن .

    همزمان به شناخت شوهرت بپرداز و از منيت خارج شو . با فرض اينكه خنده شوهرت خنده تو هست كاملا بر امواج زندگي ات سوار شو و سعي كن زندگي را با مديريتي زنانه و شايسته هدايت كني .

    فكر ميكنم زياد سخت نباشه چون هر دوي شما آگاه هستيد . در انتها اگر مسيري كه رفتي مشكلاتي جديد تر داشت لحظه به لحظه در كنارت هستيم .

    موفق و پيروز باشيد .
    ياعلي

  2. 7 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (یکشنبه 15 آبان 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تو سایت همسر یابی اشنا شدیم به دوستم گفته خیلی دوستم داره نمی دونم دوستم داره یا نه
    توسط arshida در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: شنبه 16 دی 96, 21:27
  2. چی کار کنم که شوهرم دوستم داشته باشه
    توسط نازنین 2 در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: دوشنبه 25 خرداد 94, 10:22
  3. شوهر دوستم فوت کرده...خودکشی...چه کمکی میتونم به دوستم بکنم؟
    توسط یک زن در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 خرداد 94, 16:40
  4. پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: سه شنبه 31 اردیبهشت 92, 09:09
  5. چطور از عشقم دل بکنم ؟ (به خاطر دوستم)
    توسط Hamdardi2 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: شنبه 04 آذر 91, 13:19

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.