سلامخواهرم میگه بزار بفهمه ناراحتی اما من دلم نمی خواد ...دلم نمی خواد فک کنه خیلی واسم مهمه کاراش وقتی من براش اصلا مهم نیستم...خودمم نمی دونم دارم چی کار می کنم والا...
دو سال هست كه اينطور گذشته و البته ناگفته نماند كه خيلي هم تجربه ها كسب كرديد .
نكاتي كه به ذهن كوچك اين حقير رسيد اينا بود : لازم به يادآوري هست كه شما از بين تمام گفته ها خوب ها رو سوا كنيد .
1 : شغل و تدريس شما مبحث يا رقيبي بوده تا جاي همديگه رو در صورت نبود پر كنيد . يعني اينطور از توجه شما به شغل و درستون بر مياد كه هر دو بجز خودتون با دو نفر يكي همسر و ديگري درس و كارتون زندگي ميكنيد . يا دست كم از شغلتون به عنوان پوشاننده عيوب زندگيتون استفاده مي كنيد .
2: وقتي شما به زمان گذشته برميگرديد براي خودتون انواع دليل ها رو مطرح ميكنيد به شرح ذيل :
ميبينيد كه در نكته دو چقدر دليل درست ميكني تا توجيه كني چرا ازدواج كردي با همچين مردي ؟من یه خواهر بزرگتر از خودم دارم که یک سال قبل از من با برادر شوهرم ازدواج کرد واین باعث آشنایی من و اون شد.یعنی اینکه مامانش ازم واسش خواستگاری کرد فکر می کرد چون هردومون پزشکیم ازدواج موفقی خواهیم داشت
از زبون برادر شوهرم شنیدم که همسرم با یه خانومی دوست بوده که ظاهرا هیچ کس با ازدواجشون موافق نبوده و مادر شوهرم واسه اینکه فکر اون دخترو از سرش بندازه بیرون ازمن خواستگاری می کنه.اینم بگم که اون خانومه با شوهرم به هم زده بوده و نامزد هم کرده بوده
منم به خاطر زندگی خواهرم قبول کردم یعنی یه جورایی خودمم ازش خوشم میومد اما بیشترش ازاین می ترسیدم که با نه گفتن من زندگی خواهرم هم خراب شه
در واقع شما با اين بحث ها چند تا موضوع رو به من شنونده مي رسونيد :
1 : ميخواهيد بگوييد كه همچين هم راقب و علاقه مند به اين زندگي نبوديد .
2: مي خواهيد بگوييد كه فدا كاري كرده ايد و بخاطر خواهر محترمتان و زندگي اش همسر اين مرد شده ايد تا او زندگي سالمي داشته باشد .
3: مي خواهيد بگوييد كه اين اقا از عشق آن خانم (چه باشد چه نباشد ) افسرده بوده و برايش فرقي نميكرده ازدواج كند . يعني كاملا افسردگي در زندگي اش مشخص بوده ( معمولا بايد نمايان باشه يه نفر بخاطر عشقش با همه قطع رابطه هست )
4 : مي خواهيد بگوييد كه ازش خوشم آمد اما يه جورايي خجالت ميكشيد يعني با اين حس و حال تقريبا نا آشنا هستيد و در درون خودتون اين احساسات رو بسته بندي نگه داشته ايد .
خب اگر به همين دو نكته بسنده كنيم و نتيجه اش را كه حس و حال امروز شماست را ببينيم خواهيم فهميد كه شما راضي نيستيد . هم شما و هم همسرتان .
سئوال اساسي ديگري كه ميتوان پرسيد اينه كه مثلا چرا شما هديه رو نبرديد بديد بهش و گذاشتين توي اتاق خوابش بره ببينه ؟
جوابش رو هم ميشه اينطور داد كه : شما قدم به قدم با رفتارهاي غلط ايشون ، پاسخ هاي غلط داده ايد و البته ميتواند برعكس هم باشد يعني ايشون با رفتارهاي غلط شما ، پاسخ هاي غلط داده اند .
به اين قسمت دقت كنيد :
اگه موقعیتی هم پیش بیاد که بایستی حتما بریم من سعی می کنم توی جمع اصلا دوروبرش نباشم و برخوردی باهم نداشته باشیم
اصلا روز تولدمو گمون نکنم یادش باشه و بدونه کی هست اما من هربار واسش کادو می خرم و میزارم توی اتاقش البته دی ماه پارسال نمی خواستم براش بخرم اما حس کردم اگه نخرم فک می کنه از اینکه واسه تولدم چیزی نخریده ناراحتم
خواهرم میگه بزار بفهمه ناراحتی اما من دلم نمی خواد ...دلم نمی خواد فک کنه خیلی واسم مهمه کاراش وقتی من براش اصلا مهم نیستم...خودمم نمی دونم دارم چی کار می کنم والا...
چرا توي جمع دو رو برش نيستي ؟ همه بايد بفهمن كه شما با هم سرد هستيد ؟ يا از جايي مطرح شده ؟
چرا از طرف شوهرت حرف ميزني و براي خودت تعريف ميكني كه تولدت يادش نيست ؟اگر نميدهد دليل نمي شود !
اگر دو سال هست ازدواج كرده ايد دوبار تولد داشته پس با كلمه هر بار اون رو براي خودت بزرگ نكن تا توقع اي كه داري نرمال و قابل هضم باشه براي خودت .
خواهر گرامي هر گاه از چيزي ناراحت هستي با ادب و متانت حتما مطرحش كن چرا كه اگر مطرح نكني اينطوري ميمونه ميمونه و بزرگ و بزرگ تر ميشه و همانند يك دانه كه در خاك كاشته ميشه رشد ميكنه و باعث اذيت شدن خودت مي شود .
خواهرتون ميگه بذار بفهمه ناراحتي اما مي گي نميخوام ، خواهر من ، شما همسر ايشون هستي چرا نبايد بگي وقتي ميتوني بگي ؟ بذار بفهمه . انقدر احساسات خودت و همسرت رو سركوب نكن و بذار مطرح بشه و ياد بگير چگونه در راهي بري كه تو خوبي كني و بقيه بدي كنند و بتوني با اخلاق پسنديده و خوب ديگران را به سمت خودت جذب كني .
اتفاقا تو براي شوهرت مهمي و او هر لحظه منتظر ديدن نرمي و لطافت از طرف توست .
در مجموع : اگر شما بتوانيد لطافت و ظرافت زنانه خود را به نمايش در اوريد حتما همسر شما هم گام به گام با شما پيش خواهد آمد همانطور كه تا به امروز در امر سرد بودن گام به گام با همديگه پيش رفتيد .
بيشتر مطالعه كن و بيشتر ياد بگير . با ويژگي هاي درونت بيشتر آشنا بشو . استعدادهاي خودت رو بيشتر لمس كن .
همزمان به شناخت شوهرت بپرداز و از منيت خارج شو . با فرض اينكه خنده شوهرت خنده تو هست كاملا بر امواج زندگي ات سوار شو و سعي كن زندگي را با مديريتي زنانه و شايسته هدايت كني .
فكر ميكنم زياد سخت نباشه چون هر دوي شما آگاه هستيد . در انتها اگر مسيري كه رفتي مشكلاتي جديد تر داشت لحظه به لحظه در كنارت هستيم .
موفق و پيروز باشيد .
ياعلي








علاقه مندی ها (Bookmarks)