RE: بچه ها من بازم داغونم...شوهرم رفت
هلینای عزیز
اینقدر خودت رو سرزنش نکن .از اینکه به شوهرت واسته هستی اصلا نگران نباش این خیلی حس قشنگی هست که داری .اگر مثل من به جایی می رسیدی که سالها هیچ احساسی از بودن و نبودن همسرت نداشتی اون موقع بود که باید نگران می شدی و عذاب می کشیدی.عزیزم تحصیلات بالا و موفقیت در کار و تحصیل هیچ ارتباطی به مهارت های زندگی زناشویی ندارن .توی شغلت خبره ای چون براش سالها وقت گذاشتی تلاش کردی مدام دنبال بدست آوردن تجربه های جدید و به روز بودن توی این زمینه خاص بودی ولی خودت با خودت صادق باش آیا واقعا ذره ای به همون اندازه برای زندگی مشترکت وقت گذاشتی و دنبال به روز بودن توش بودی؟؟؟؟ مسلما نه و تازه می شه گفت که وقت و توان و تلاشی که توی این راه گذاشتی یه جورایی نیروی تو رو برای زندگی مشترکت گرفته.این مشکل تو تنها نیست عزیزم مشکل همه زنهایی هست که دنبال درس و کار بیرون می رن به نوعی .خود من دوستانی دارم که خونه دارن و اصلا دنبال درسم نرفتن ولی طوری همسر داری می کنن و طوری به زندگیشون می رسن که منی که سالها درس خوندم و اینهمه بار ادعا هستم که تحصیلکرده هستم همیشه به زندگیشون غبطه می خورم..پس هیچوقت دیر نیست و خدا رو شکر که تو هم زمینه پیشرفت توی این زمینه رو داری.همینکه نگران هستی و دلتنگی نشون می ده که علاقه به کسبش داری ولی هنوز تجربه اش رو نداری.
عزیزم من مشکلت رو واقعا درک می کنم.وابستگی یه مرد توی این سن و سال و اونم به این شدت اصلا چیز قشنگی نیست و همه خانم ها این مساله براشون به نوعی عذاب آوره چون احساس استقلالشون توی چهار چوب خونه شون زیر سوال می ره و حس اعتمادشون رو به شوهرشون خدشه دار می کنه اما مسلما روش برخورد با این مساله هم راهی نیست که تو پیش گرفتی ..راهش خیلی اسونه ولی خیلی تمرین و تجربه می خواد.راهش برعکس کاری که می کنی در افتادن با خانواده شوهرت و به نوعی نشون دادن موضع مخالفت با این رابطه نیست .درست بالعکس راهش نزدیکی بیشتر به اوناست ..به عنوان نمونه مدام برو خونشون و مدام دعوتشون کن و طوری وانمود کن که شوهرت فکر کنه تو بیشتر از خودش مشتاق ه این روابط نزدیکی ..توی این دوره که ممکنه یکی دو سالی هم طول بکشه کم کم اعتماد شوهرت رو به خودت جلب کن و بعد از اینکه مطمین شدی که شوهرت صد در صد تو رو و زندگیشو به همه چیز توی این دنیا ترجیح می ده کم کم و با مرور زمان می تونی این رابطه رو با احترام متقابل کمتر و کمتر کنی..به قول معروف باید یاد بگیری که توی زندگیت با پنبه سر ببری..عجول نباش عزیزم این پروسه خیلی زمانبر هست و شاید سالها هم زمان ببره ولی بهت قول می دم صد در صد موفق می شی چون من وضعم از تو بدتر بود و لی صد در صد نتیجه گرفتم.شوهر من هم زمان ازدواج ما چون بعد از 9 سال دارو و درمان به دنیا اومده بود و تک فرزند بود و پدرش هم فوت شده بود همین وضع رو داشت شاید خیلی بدتر تا جاییکه ما چند سال اول هیچوقت نمی شد توی هیچ سفری با هم تنها باشیم .نگران نباش و کمی خودت رو آروم و ریلکس کن.موفق باشی
[size=medium]بهترین راه برای پیش بینی آینده خلق آنست.[/size][size=large][/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)