آقا حامد ایشون قبلا با چند نفری دوست بوده اما می گه فقط چون بگم منم دوست دختر دارم دوست می شدم و هیچوقت خودم کسی رو واسه خودم پیدا نکردم و همیشه واسطه ای بوده و همشون بد چهره بودن و خجالت می کشیده, می گه همه مسخره م می کردن و بهم می گفتن بیوه منم واسه اینکه دهنشونو ببندم دوست می شدم
می گه یکی شون دلش پیش یکی از دوستام گیر کرد و چند وقتی که تهران نبودم با اون رفیق شد و برام مهم نبود
یکی ش خود ارضائی می کرده (البته کاملا بسته و غیر مستقیم گفت) و اینکه اونو به خونشون دعوت کرده یا ازش می خواسته شبها باهاش تلفنی صحبت کنه واسه همین کات کرده
و یکی دیگه هم دختر سالمی نبوده و تا دیده سالم نیست باهاش بهم زده که خودم با این آخریه مکالمه داشتم و بهش از طرف ایشون با خط خودش اس ام اس دادم اما معلوم بود که رابطه ی خاصی نداشتن.
می شناسم اما ترسی که با دیدن روابط دیگران بوجود میاد رو چیکار کنم؟ این اعتقاد رو چیکار کنم؟ نمی تونم تشخیص بدم, آدما تا چند وقت می تونن خودشون رو نگه دارن یا یه جور دیگه نشون بدن؟
مرسی حامد عزیز










علاقه مندی ها (Bookmarks)