سلام
باتشكر از راهنمائيهاي شما برادر خوبم sci
من اين متن رو پرينت ميگيرم و به خواهرم ميدم و جوابش رو براتون فردا مينويسم .
فقط اتفاقاتي رو كه توي اين دو روز افتاد براتون ميگم .
ديشب ساعت 12 بود كه خواهرم اومد توي اتاقم و به من و خواهر بزرگم گفتش كه همسرش تماس گرفته و داشته گريه ميكرده و گفته زنگ ميزنم و بعد قطع كرده ، يك ربع بعد دوباره تماس گرفت و خواهرم رفت و حدود نيم ساعت با هم تلفني صحبت كردن وقتي تموم شد اومد و گفتش كه بي فايده ست فقط حرف خودش رو ميزنه و اصلا تمايلي به قبول حرفاي من و عوض شدن نداره همين و صحبتهامون باز به جائي نرسيده .
امروز صبح همسرم تماس گرفت و گفتش كه امروز تولد برادرشوهرم يعني همون شوهرخواهرمه و همسرم گفتش كه يه پيام بده و تولدش رو تبريك بگو منم گفتم باشه ، ولي وقتي فكر ميكنم نميدونم واقعا كار درستيه كه اينكارو انجام بدم يا نه ، ممنون ميشم راهنمائيم كنين .








علاقه مندی ها (Bookmarks)