=======پاورقی =======
برداشت های من :
بنابراین وقتی با بحران تازه ای مواجه می شویم
سه مرحله پیش رو داریم
1- ورود به بحران
2- روزمرگی های بحران
3- آزادی از بحران
نشانه مرحله نخست ضربه روحی است که در همان بدو ایجاد مشکل با آن مواجه می شویم
سئوالهایی مثل اینکه
چی پیش میاد؟
آخر این مشکل چه جوری حل میشه؟
به کجامی رسیم؟
الان باید چی کار کنم ؟
و ...
و همونطور که قسمت های مهم رو با رنگ قرمز در پست قبلی برجسته کردم
گام به گام بايستي با وحشت خوفناک نامحدودي آشنا شويم و بايد به آن عادت کنيم
و در این لحظات زیباترین و کاربردی ترین راهکار در این جمله خلاصه می شود
شايد من هم بتوانم در شرايط خوب زندگي کنم.
و دقیقا توهم رهایی برایمون رخ می دهد چرا که ما نمی دانیم در پس پرده مشکلمون چه چیزی نهفته هست
و سیری که در این مرحله پیش رو داریم این هست که با زندگی پیشین خود بدرود می گوییم
یعنی من از آنچه که بودم تغییر می کنم و من تازه ای را ازخود می سازم (که گاهی این سازندگی آگاهانه هست و گاهی ناآگاهانه )
اصل مهم این هست که درک کنیم
ترک کردن شرایط و رفتارهای زندگی دیروز (رها کردن عادت هایی که به آنها خو گرفته ایم و طرز تفکرمان که هم اکنون ما را به این نقطه رسانده هست )نقطه اوج نخستین مرحله واکنش روانی در مواجهه با بحران است








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)