رک بگم اونموقع که وسواس پیدا کرده بودم درگیر مسائل شدیدتری از جمله ورشکستگی پدرم, اعتیاد یکی از اعضای خانوادم و در سنی بودم که افسردگی ناشی از تجاوز بچگی م اومده بود سراغم (چون تازه متوجه شدم رابطه ی جنسی یعنی چی) و اصلا یادم نمیاد اونموقع زیاد به این موضوع فکر کرده باشم فقط نماز رو رها کردم و ارتباط دلی و از طریق نامه رو شروع کردم که خیلی بیشتر آرومم می کنه و همین الانم نمی تونم نماز رو شروع کنم بخاطر تمرکز و علل دیگه ای که اینجا جاش نیست بگم
این سه موردی رو که برام نوشتید به همراه خیلی موارد دیگه به مشاورم دادم و چون طولانی بود گفتم که شاید بهتر باشه برای این بار که دیدمش راجع بهش صحبت کنیم و این بار حتما این قضیه رو هم بهش خواهم گفت
بجای نماز شکر هم هر لحظه خدا رو شکر می کنم
در مورد دارو اگه چاره ی دیگه ای نداشته باشم خب استفاده می کنم و پی گیرش خواهم بود اما در مرحله ی آخر و اگه با روانشناس به نتیجه نرسیدم
یعنی تمام دست نوشته هایی که دارم توهمه؟ یا احساس می کنم دستم داره تکون می خوره, جای ناخنم روی انگشت های دیگه م بخاطر فشار هم توهمه؟
این مقاله رو خوندم و یه سری علائمش رو دارم و برسی خواهم کرد
آیدین عزیز واقعا از پیگیری تون خیلی ممنون
خیلی کمکم کردید









علاقه مندی ها (Bookmarks)