سلام نیکا امین عزیز
اولش که عنوان تاپیک را دیدم گفتم : به به ، بالاخره یک خانومی هم پیدا شد که به مناسب روز مرد به جای جوراب ، دارند خودرو تهیه می کنند.با کلی ذوق و شوق وارد شدم ولی بعدش خورد توی ذوقم:)
ولی نیکا امین عزیز جدای این شوخی ها و بدون تعارف :
متاسفانه من زیاد نسبت به آینده ی رابطه ی مشترک شما و همسرتان خوش بین نیستم
ببینید به نظر می رسد که یواش یواش پشت پرده یک چیز هایی بین شما و همسرتان در حال فرو ریختن است.اگر به همین رویه ادامه دهید به نظر من نتیجه زیاد جالب در نخواهد آمد
البته من کوچکتر از آنم که بخواهم به شما راهکاری دهم.نظرم را فقط دوستانه عرض می کنم
ببینید تصور نکنید که همسرتان یک فرد ناآگاه است که متوجه خیلی از چیز ها نمی شود.شاید ایشان از اینکه به این وبسایت آمده اید و مشاوره خواسته اید اطلاعی نداشته باشند.ولی قطعا این را حس خواهند کرد.تصور کنید که ایشان به اینجا بیایند و تمام نوشته های شما را ببینند ، ایشان نیازی به این کار ندارند و همه شان را حس کرده اند.همانطور که شما حس کرده اید که ایشان محبت کافی را نسبت به شما ندارند.همسر شما نیز مثل شما یک انسان هوشمندند که بر خلاف تصور شما همه ی این ها را حس می می کنند و می فهمند.ایشان در حال حاضر دقیقا متوجه هستند که شما علاقه ندارید خودرو به نام ایشان باشد
ببینید این یک نوع اعتراف گیری است
- یعنی چه ؟
یعنی اینکه همسرتان کاملا آگاه هستند که شما به ایشان آن علاقه ای را که باید ندارید.کاملا مطمئن هستند که شما چنین چیز هایی را حساب کرده اید و دوست ندارید با هزینه ی خود برای ایشان خودرو بخرید.منتها هیچ دلیل محکمه پسندی ندارند که چنین چیزی را ثابت کنند.نمی توانند برای کس دیگری توضیح دهند که : بله به این دلیل ما علاقه ی کافی نداریم.پس این کار را کرده اند تا از شما این اعتراف را بگیرند و خیالشان راحت گردد!
توجه کنید : اصلا حتی به این موضوع فکر هم نکنید که بتوانید با استفاده از سیاست و ... همسرتان را به خوبی و خوشی از این موضوع منصرف کنید
شما تصور می کنید که ایشان نمی فهمند؟شما تصور می کنید که ایشان نمی دانند که شما تمامی هزینه این خودرو را پرداخت می کنید؟شما تصور می کنید که ایشان متوجه نیستند که شما خیلی دوست دارید این خودرو به نام خودتان باشد؟
دقیقا همه ی این ها برای ایشان از روز روشن تر است.این قضیه و پا فشاری ایشان فقط بهانه ای است که دیگر دلیلی برای شک و شبهه باقی نماند
ببینید من به شما نمی گویم چه کار کنید.چون این خلاف امر مشاور هست.ولی حاضر قسم بخورم اگر خودرو را به نام ایشان نزنید در آینده پشیمان خواهید شد.چون به نظر این آخرین فرصتی است که همسرتان به شما داده تا عشقتان را ثابت کنید
من اصلا بحثم این نیست که این کار همسرتان درست است یا غلط.بحثم این است که اگر همسرتان ناامید شوند ، امیدوار کردن ایشان و ساختن آن چیز هایی که خراب شده نیاز به هزینه ی بیشتری نسبت به یک خودرو دارد
شما دو کفه ی ترازو را در نظر بگیرید.در یک کفه یک سری محاسبات و اشیا قرار دارند.در یک کفه یک چیز شیرین قرار دارد.کفه ی اول همان خودرو است.شما می توانید با این طور محاسبات همیشه خیالتان از لحاظ پشتبانه اقتصادی راحت باشد
کفه ی دیگر کمی ریسک به همراه دارد.ولی چیزی که در قبالش به دست می آورید بسیار بهتر است.ریسکش همان انتخاب شماست.یعنی شما باید یک همسر مناسب انتخاب کرده باشید که من نمی دانم چقدر در این زمینه موفق بوده اید.اگر در این زمینه مشکلی نباشد شما شیرینی واقعی زندگی را به دست خواهید آورد.
(شما ازدواج کردید که به کفه ی دوم برسید ، مگر نه برای رسیدن به کفه ی اول که اگر ازدواج نمی کردید خیلی موفق تر بودید!)
اینکه شما خودرو بخرید ، آقا خانه بخرند ، شما و آقا هر روز به سر کار بروید و ... چه لذتی دارد؟
تمام لذت این طور زندگی این است که یک فرزند به دنیا بیاورید و به این فرزند عشق بورزید.همین!
ولی شما پتانسیل به دست آوردن خیلی بیشتر از این ها را دارید.اکثر مادران بزرگترین عشقی که ترسیم می کنند عشق مادر به کودک است.چون این افراد توانایی درک عشق همسر به همسر را ندارند.شما می توانید این یخ را بشکنید ، این محاسبات را بشکنید ، این دیوار را خراب کنید و به پیش بروید."از اینکه مادرش این را بگه" ، "فلان جا جلو فلانی به من این را گفتی و او هم دست گرفت " ، "من هزینه ماشین را داده ام" ، "آیا این کارم جواب دارد" ، "آیا آن کارم جواب دارد" "من این را دادم در عوض چه گرفتم" و ... را رها کنید.باور کنید زیاد سخت نیست.فقط کافی است به مدت فقط 2 ماه هیچ چیزی را محاسبه نکنید.حساب نکنید که چقدر به همسرم محبت کردم و در عوضش چه گرفتم.حساب نکنید که من ماشین دادم و چه گرفتم.اصلا هر وقت ذهنتان ناخود آگاه خواست محاسبه کند با تکنیک های توقف فکر جلو محاسباتتان را بگیرید
اگر انتظار دارید همسرتان برایتان مردانگی کنند شما هم باید کمی برای همسرتان زنانگی کنید.شما هم باید کاری بکنید که ایشان هم تصور کنند همسر گرفته اند نه همصحبت ، نه هم خانه آینده و نه ...
ببینید یک سری چیز ها قابل ثابت شدن نیستن.قابلیت این را ندارند که من با منطق بنشینم و بگویم به این دلیل این کار مناسب تر است.کاملا حسی است.این اولین تاپیکی بود که از شما دیدم.ولی وقتی مطالعه اش کردم گفتم احتمالا ایشان با همسرشان رابطه ی موفقی ندارند.سپس جستجو کردم و تاپیک های دیگرتان را دیدم.هیچ دلیلی برای استنباطم نمی توانم بیاورم که چرا این طور فکر کردم.فقط می توانم بگویم که مثل روز از متن تان برایم روشن بود.حتی اگر هیچ تاپیک دیگری در تالار نداشتید.یک کلام : این جور تاپیک ها ، این محاسبات ، این بده بستون ها مال همسران موفق نیست
همسرتان هم انسان است و از سنگ ساخته نشده است.وقتی وجد شما را ببینند ، ایشان هم به وجد خواهند آمد.سخت نیست کافی است محاسبات را رها سازید.تعادل سازی ها را رها سازید.تصور نکنید که این یک جاده ی دوطرفه است که به همان اندازه که می رود باید برگردد.کمی این فکر ها را خالی سازید.
عقل کجا پی برد شیوهی سودای عشق *** باز نیابی به عقل سر معمای عشق
عقل تو چون قطرهای است مانده ز دریا جدا *** چند کند قطرهای فهم ز دریای عشق
خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد *** هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق
گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی *** راست بود آن زمان از تو تولای عشق
ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم *** خام بود از تو خام پختن سودای عشق
عشق چو کار دل است دیدهی دل باز کن *** جان عزیزان نگر مست تماشای عشق
دوش درآمد به جان دمدمهی عشق او *** گفت اگر فانیی هست تو را جای عشق
جان چو قدم در نهاد تا که همی چشم زد *** از بن و بیخش بکند قوت و غوغای عشق
چون اثر او نماند محو شد اجزای او *** جای دل و جان گرفت جملهی اجزای عشق
هست درین بادیه جملهی جانها چو ابر *** قطرهی باران او درد و دریغای عشق
تا دل عطار یافت پرتو این آفتاب *** گشت ز عطار سیر، رفت به صحرای عشق
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)