سلام love-happens عزیز
به تالار خوش آمدید
همچنین به شما بابت انتخاب این نام زیبا تبریک عرض می کنم
خب ببینید این بحث ، بحث پیچیده ای است.تقریبا تمام جوامع و گروه ها با آن درگیر هستند.بار ها چنین بحث هایی در طی سالیان اتفاق افتاده و هربار تصمیماتی اتخاذ شده.در طول سالیان و در طی آزمون و خطا ها و برداشت های علمی و غیر علمی ِ بسیار این نظریه ها تکمیل و تکمیل تر شدند ، تا جایی که تقریبا بی نقص شدند و با درصد صحت بالای 90 درصد می شود بر روی همه شان حساب کرد.این ها دستاورد های چند صد سال آزمون ها و تفکر متفکرین اند .البته کسی نمی گوید که خالی از اشکالند ، ولی صحتشان تقریبا ثابت شده و شکستن چهارچوب این طرز فکر ها به دور از پختگی است.چراکه عمر سرمایه ی بی همتا و تکرار نشدنی هر انسانی است و آدمی باید در صرف بهترین سال های آن که همان دوران جوانی اش است نهایت دقت را به خرج دهد
از این طرز فکر ها با نام های فرهنگ ، سنت و ... یاد می شود
پس با توجه به نتیجه ی بالا می توان نتیجه گرفت که در حال حاضر تقریبا تمامی فرهنگ ها به ثبات رسیده اند و هر نقصی که در آن ها وجود داشت طی سال ها احیا شده و تقریبا به درجه ی بی نقصی رسیده اند
لذا فرهنگ سنتی ما نیز شامل این امر می شود و از هر جهت بی نقص است.مشکل از آنجا شروع شد که فرهنگ سنتی ما طی عصر ارتباطات تغییر کرد و سعی کرد از فرهنگ های دیگر تبعیت کند.فرهنگ غربی نیز همانند فرهنگ سنتی ما بی نقص است و میلیون ها زوج غربی در حال حاضر با همین فرهنگ بزرگ شده اند و خوشبختند.منتها اختلاط این دو فرهنگ زیاد جالب از کار در نیامد و کسی هم چنین انتظاری نداشت.پر واضح است که وقتی فرهنگ سنتی ما تا حتی سن فرزند دار شدن خانواده ها را هم به صورت جزیی نهادینه کرده بود ، وقتی متغیر های اساسی آن که یکی از آن ها سن ازدواج است تغییر کند از حالت بی نقصی خارج شده و بر هم می ریزد.در فرهنگ سنتی مان سن ازدواج برای آقایان تا 22 سال و خانم ها تا 20 سال تعیین شده بود (حتما ضرب المثل دختر که رسید به بیست باید به حالش گریست را شنیده اید).حال آنکه به یکباره سن ازدواج 10 سال به عقب کشیده شده است.پس اینجاست که فرهنگ سنتی ما کم آورد.
طبق معمول فرهنگ شروع کرد به اصلاح خود.با توجه به بحث ارتباطات و دهکده ی جهانی به عنوان راه کار جایگزین مقداری از روش های فرهنگ های دیگر را پذیرفت بدون آنکه به این موضوع دقت شود که یک فرهنگ یک سازمان بسیار بسیار عظیم است که هر جز آن به دیگری وابسته است.وقتی یک فرهنگ ، کامل به نظر می رسد ؛ این اجزای کوچک همه با هم سازگار بوده اند که این فرهنگ کامل شده.این طور نیست که ما بیاییم و فیلتر کنیم و بگوییم که مثلا بله جز x را ما به فرهنگ خود اضافه می کنیم ولی از جز y می گذریم چونکه با عقاید بومی ما سازگار نیست!این کار ، فرهنگ بی فرهنگی است.در فرهنگ غربی جز x و y ، درکنار هم کار کرده اند که موفق شده اند.اگر این دو را از هم جدا کنیم چیزی از آن ها باقی نمی ماند
و این طور شد که خودتان می بینید
خلاصه ی کلام :
ببینید شما باید موضع خود را تعیین کنید.اگر می خواهید به شیوه ی سنتی زندگی کنید ، خیلی عالی است و هیچ مشکلی ندارید.اگر هم می خواهید به شیوه ی غربی زندگی کنید باز هم خیلی عالی است و هیچ مشکلی ندارید.مشکل آنجاست که شما سنتی را با غربی مخلوط کنید.به اصطلاح فرهنگ غربی را فیلتر کنید و آن مورد هایی که به نفع شماست را برگزینید و آن مواردی را که نمی پسندید دور بریزید!
اگر فرهنگ غربی گفته دختر و پسر رابطه ی نزدیک داشته باشند ، ما می گوییم که : خیلی عالیه.چراکه نه.این کار موجب شناخت کامل می شود و یکدیگر را بهتر می شناسند.اعصاب آرام تر دارند و از جوانی لذت بیشتری می برند
.................ولی........................... ..........
آن دختر و پسر غربی که در حال حاضر با یکدیگر دوست هستند ، خانه ی مستقل دارند و این طور نیست که مادر و پدر را دک کنند و منتظر خانه ی خالی شوند ! از 18 سالگی کار کرده اند و از لحاظ مالی استقلال کامل دارند به طوری که پدر و مادر یک پاپاسی هم به آن ها کمک نمی کنند.سربازی ندارند.نظام آموزشی به شیوه ای طراحی شده که موفقیت آینده شان را تامین کرده.نظام بانکداری آینده مالیشان را با وام تامین کرده.به عبارت دیگر دختر و پسر غربی در لحظه ای که اراده کنند می توانند با یکدیگر ازدواج کنند
این طور نیست که 21 سال در خانه ی پدر و مادر بخورند و بخوابند ، نه بدانند که کار کردن چیست ، نه خانه داری بدانند چیست ، نه معنی زندگی مستقل را دانسته و از الان رویا پردازی کنند و برای 5 !!!!!!!!! سال دیگر برنامه بریزند که بله اگر همه چیز جور بود ، آن موقع ازدواج می کنیم.
این طور نیست که خرید هایشان را پدر و مادر بکنند ، در خانه ی پدر و مادر زندگی کنند ، اتاقشان برایشان تمیز شود ، آبشان داده شود ، نانشان داده شود و بعد بگویند : به نظر من پدر و مادر تا سن 18 سالگی حق نظر دادن درباره زندگی ما را دارند و از آن به بعد به آن ها ربطی ندارد!
حرف آخر : یک مجموعه را انتخاب کنید و تا انتها از آن پیروی کنید. مثل کار شما دقیقا مانند آن است که :
من بخواهم مالی را بدون اجازه صاحبش از خانه ی همسایه مان بردارم.در جایی که زندگی می کنم به این کار "دزدی" گفته می شود و کاری زشت است.کاری که می کنم این است :
کامپیوتر را روشن می کنم.وارد وبسایت گوگل می شوم.در خاور دور یک قوم را پیدا می کنم که آنجا به خاطر اینکه همه با هم دوست هستند و کسی این حرف ها را ندارد افرادش اجازه دارند که مال یکدیگر را بدون اجازه بردارند و از آن استفاده کنند
پس من اعلام می کنم که به نظر من طرز فکر این قوم درست است و کار درست این است که هر کس هر چه خواست را تصاحب کند.به خانه ی همسایه مان می روم و شی را بدون اجازه از وی تصاحب می کنم.به همین راحتی "دزدی" توجیه شد.
- چرا؟
چون من متغیر وابسته به فرهنگ بیگانه که "دوستی زیاد" افراد با یکدیگر بود را در نظر نگرفته ام."تصاحب بدون اجازه" در کنار "دوستی زیاد افراد با یکدیگر" تعریف شده بود و پاسخ مثبت داده بود.حال آنکه من با همسایه مان در آن حد دوست نبودم و کاری که کرده ام همان "دزدی" بوده است.
شما هم بدانید در فرهنگ غربی ، "روابط جنسی آزاد" در کنار "استقلال زمانی ، مالی و فکری طرفین" شکل گرفته.اگر "استقلال زمانی ، مالی و فکری طرفین" را حذف کنیم کاری که می کنیم "روابط آزاد " نیست بلکه همان "سو استفاده جنسی" است که فقط به آن یک لباس زیبا پوشانیده ایم
امیدوارم که توانسته باشم کمکی بکنم
ارادتمند شما
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)