همش تقصیر خودمه نمی دونم چرا قبول نمی کردم که اعتیاد داره به قول یکی از دوستان این همه تابلوی هشدار ... چرا من چشامو بستم ...
قرار شده که جدی با این مسئله برخورد کنم اگر یه بار دیگه به هر بهانه ای رفت بیرون دعوا کنم و ازش بخوام که بریم ازمایش اگر راضی نشد برم خونه بابام . داداشم میگه اینجا فایده ای نداره ، هزار راه وجود داره که جواب ازمایش منفی بشه . نمی دونم چکار کنم .
داداشم میگفت تقصیر خودمونه از همون اول دوستانه راه اومدیم، سخت گیری نکردیم ، شرط و شروط نزاشتیم ، هر کاری میکرد برخورد نکردیم حالا بایدم اینجوری باشه و هر روز یه گند تازه بزنه ..... ای خدا
اگر منم مثل همه حق سکونت ازش گرفته بودم الان سر این مساله دعوا نداشتم . اگر ازش از همون اول خونه مستقل میخواستم حالا این همه اعصاب خوردی نداشتم . اگر همون اوایل که دعوا میکرد کارو تموم کرده بودم الان اینجا این همه مصیبت نداشتم . من هیچ سختگیری واسش نکردم اگر کسی میخواست حرفی بزنه میگفتم این حرفا واسه الان نیست تا فلان تاریخ دنیا هزار چرخ میخوره ، همون موقع خودمون تصمیم میگیرم که کجا زندگی کنیم و چکار کنیم .. من مراعات سن کم اونو میکردم ولی اون از همه این ملاحظه ها سوء استفاده کرد و حالا اگر حرفی میزنم میگه مگه من قولی به تو دادم ، مگه ازم امضا گرفتی که باید حتما فلان جا زندگی کنم ..... من توی چه عالمی بودم اون به چی فکر میکرده ......!!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)