چند مدت پیش با داداشم در مورد اعتیاد شوهرم صحبت کردم و قرار شد که از همکارای قبلیش بپرسه و با هم پیگیر این جریان باشیم ....
دو هفته میشه که شرکتی که داداشم کار میکنه اومدن شهر ما و بعضی شبها میاد پیش ما . دیشب هم اومد خیلی ناراحت بود ، گفت به میثم بگو بیاد بریم بیرون کارش دارم گفتم که رفته بیرون پیاده نشو من لباس بپوشم بیام با هم بریم صحبت کنیم . خیلی ناراحت بود
گفت میخوای با این زندگی چکار کنی ؟ من از هر کی سوال میکنم میگه میثم از سال 86 تا حالا مواد مصرف میکنه !!!!!!!! وای !!!!!!!!!!!! یعنی چی ؟؟؟؟!!!!!
حالا باید چکار کنم چجوری ثابتش کنم ؟ اون که نه میاد ازمایش نه من می تونم مچشو بگیرم . داداشم گفت لازم نیست کاری کنی بیا تا همین الان ببرمت خونه بابا اونم مجبور میشه بیاد دنبالت همنجا میبرمش ازمایش اگه پاک بود که هیچی اگر نبود که میری واسه طلاق ! کسی که افتاد تو این راهها به این اسونی نمی تونه برگرده فایده نداره ......
داشتم اتیش میگرفتم .. همه مشکلاتی که تا الان داشتم ، اون همه کتک خوردن، دروغ ، ولگردی و و و و .... یعنی ریشه ش اینه ؟؟؟؟؟؟
منم دلمو زدم به دریا و یه دونه از دعواهایی که داشتیم واسه اولین نفر از اعضای خوانوادم تعریف کردم و گفتم که تو این یک سالی که اینجا بودم چه اتفاقاتی افتاده و این خانواده کالا روانی هستن .... وای فقط سکوت کره بود و گوش میداد حتی نگاهم نکرد حدودا یک ساعت فقط من حرف زدم و اون گوش کرد اخرش هم گفت این چیزا رو نباید الان بگی . تو داری اینجا چکار میکنی ..... چی پیش خودت فکر کردی . ریخته بود به هم و هی می گفت چطور جرات کرده دست رو تو بلند کنه ، من همین امشب تکلیف تورو مشخص میکنم ، نمی خواد بری دیگه خونه همین الان میبرمت خونه . گفت که من جریان اعتیاد میثم به بابا اینا گفتم و اونا همینطور نگران تو هستن ، منم توی دلم گفتم حالا اینکه چیزی نیست اگر بقیه بدبختی های منو بدونی چکار می خوای بکنی . ...
خیلی حرف زدیم و اون می خواست دیشب همه چیز تموم کنه ولی من ارومش کردم و گفتم که گذشته ها گذشته بزار ببینم سر جریان اعتیادش میخواد چکار کنه. اون وقت یه کاری میکنم . حتی دیگه خونه هم نمی خواست بیاد ولی راضیش کردم و گفتم یه جوری وانمو کن که چیزی نمی دونی و خبری نیست .








علاقه مندی ها (Bookmarks)