چند روز پیش گفتم که شوهرم خیلی عوض شده و دیگه مدام ازم س ک س نمیخواد و مراعات منو میکنه و از این حرفا ..... ولی اینا فقط تصورات منه و من خیلی دارم واسه خودم خیالبافی میکنم که اره شوهرم یه شبه از این رو به اون رو شده و دیگه زندگی من رو براه شد !!!! نه این چیزا واقعیت نداره ... این همیشگی نیست . به قول یه بنده خدایی ( با عرض معذرت ) خر همون خره فقط جلش عوض شده . حالا شده حکایت شوهر من که فقط ظاهرشو عوض کرده .
روز جمعه شوهرم همراه داداشم واسه کارشون رفتن بیرون استان و 3 روز خونه نبودن و من هم رفتم خونه بابام یکشنبه شب برگشتن و یراست اومد پیش من تا فرداش یعنی دوشنبه برگریم خونه . همون شب میخواست نزدیکی کنه که من پریود شده بودم و نتونست . دیروز ظهر هم تلاش کرد که از یه راه دیگه خودشو ارضا کنه که موفق نشد . تا دیشب که من هنوز خوب نشده بودم . دیشب سر جریان اینکه نیومده بود دنبالم و ماهواره رو هنوز درست نکرده بود خیلی اعصابم خورد بود و تا شام خوردم رفتم خوابیدم . شوهرم هم داشت بازی میکرد ... ساعت 12 اومد بخوابه . شستم خبردار شد که دیگه امشب بیخیال نمیشه ، بیدار بودم ولی خودمو زدم به خواب . نزدیکم شد عمدا یه کاری کرد که من بیدار شم و گفت که باید امشب رابطه داشته باشیم و بعد از 6 روز من دیگه تحمل ندارم . منم مقاومت کردم و نزاشتم که کاری انجام بده ( منظورش مقعد بود ) کم کم عصبانی شد و صداشو برد بالا و هر چقدر اون اصرار کرد من زیر بار نرفتم . می خواستم فکر این مدل نزدیکی هارو کالا از سرش بندازم بهش بفهمونم هر وقت زنت پرود بود باید بهش احترام بزاری و صبر کنی تا خوب بشه بعد هرکاری خواستی انجام بدی بهش ثابت کنم که من دیگه تن به این چیزا نمیدم .
خیلی بهم ریخته بودم فکرشم نمی کردم باز همون رفتارهای قدیمشو تکرار کنه . من زیر بار نرفتم ، اونم دید من کوتاه نمیام نیشخونم گرفت و با مشت زد به پام !!!!!!! اصلا انتظار نداشتم ......گریم گرفت ،داشتم با صدای بلند گریه میکردم که با دست محکم زد تو دهنم و گرفت خوابید . بعد هم میگفت خوبی به تو نیومده .... تو روت خندیم پرو شدی .... نمیشه به تو رو داد ...... منم یکساعتی گریه کردم و بعد از هزار تا فکر جورواجور خوابیدم
صبح هم از خواب بیدار شد و دوش گرفت و رفت پیش دوستاش تا ظهر نیومد ... وقتی اومد نهار خورد و نشست پای بازی بعد هم یکساعتی خوابید وقتی من بیدار شدم که بیام سر کار دیدم نیستش باز هم رفته بود پیش دوستش !
لبم از داخل سیاه کرده .......
خیلی اشفتم ، مثل روزهای اول. فکر طلاق و تلافی یه لحظه از ذهنم بیرون نمیره ! چکار میتونم بکنم ؟؟؟؟ حالا تا یه مدت باز میخواد همون مسخره بازی هاشو ادامه بده و بعد از یه مدت باز هم مهربون بشه .. من اینو نمی خوام .
یعنی اشتباه از من بود ؟ باید میزاشتم هر کاری دلش میخواست کنه ؟
دیشب یه لحظه فکر کردم ای کاش مخالفت نکرده بودم و الان همه چیز خوب بود .......
ولی یه جا دیگه میگم تا کی میتونم به همه خواسته هاش تن بدم . چرا هر وقت مخالفتی از جانب من باشه باید به اینجا کشیده بشه ؟؟؟؟؟؟
نمی دونم تا کی میخواد سر این مسائل منو کتک بزنه . حالا چه کم چه زیاد .... این بار نسبت به دفعات قبل خیلی کمتر بوده ، چون من چیزی نگفتم ، اگر حرفی میزدم خیلی بدتر از این میشده.
وقتی زنی از مردش تمکین نمیکنه هم فکر نکنم مردی باشه که زنشو کتک بزنه ..... ولی شوهر من !!!!!!!!
منو هر وقت شب که باشه از خواب بیدار میکنه و مجبورم میکنه ....... یا با کتک زدن ، یا با داد زدن .... منم نمی تونم جلوشو بگیرم ، مثل دیشب و همه شب های دیگه کتک می خورم .
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)