خواهش می کنم :)
خب راستش من در مورد جمله ی شما خیلی فکر کردم :
من اين طور تصور مي كنم چون هميشه و همه جا نتيجه نامطلوب بوده همه به عنوان اسيب و يه امر بد بديهي پديرفته اند اگر نه مثل اون دوستمون كه اين شرايط رو داره و به نظرش خوبه اوضاعش الان به منم پيشنهاد مي كرد بكنم
بله حق با شماست.در حقیقت ممکنه این مشکلات آنقدر ها هم بد نباشند و چه بسا هیچ کدام اصلا اتفاق نیفتند.شاید اصلا همه چیز خیلی بهتر پیش رود و کیفیت زندگی که شما به دست می آورید از خیلی از زندگی ها بهتر باشد.
هیچ کس خدا نیست و از آینده خبر ندارد.از کجا معلوم.شاید زندگی به دست آورید که همه بدان قبطه بخورند.هم عشق و هم ثروت را تواما داشته باشید و سالیان سال با شادمانی و خوشی در کنار همسرتان زندگی کنید
به هر حال هیچ کس نمی تواند منکر این شود که شاید واقعا خوشبخت شوید و به آرامش برسید
همانطور که خودتان نیز یک مثال عینی مشاهده نمودید که : آن خانوم از زندگیشان راضی بودند و این کار را به شما پیشنهاد دادند
در حقیقت تمام این مشکلاتی که من و سایر دوستان مطرح نمودیم مشکلات خیالی بوده اند که شاید هیچ وقت اتفاق نیفتند.
ولی چرا این همه دوستان به پر رنگ کردن این مشکلات مبادرت می ورزند ؟
نه به خاطر اینکه :
چون همانطور که خودتان هم دیده اید همیشه و همه جا نتیجه نامطلوب نبوده.اتفاقا در بعضی جاها نتیجه خیلی هم مطلوب بوده و طرفین از زندگیشان راضی بوده اندچون هميشه و همه جا نتيجه نامطلوب بوده
دلیل آن به صورت زیر است :
ببینید اگر همسر اول آقا هم نسبت به این ازدواج قلبا رضایت داشته باشند که همه چیز حل است.به اصطلاح می گویند : "من راضی تو راضی اون راضی .... ی ناراضی!":)
ولی مشکل "اصلی" آنجاست که همسر اول آقا رضایت قلبی نداشته باشند.در این صورت ممکنه شما هیچ کمبودی در زندگیتان حس نکنید و واقعا در زندگی با آقا خوشبخت شوید..............................ولی بدانید که :
هر خنده ای که در زندگیتان می کنید پشت سرش چشمی گریان است
هر لبخندی که می زنید پشت سرش صورتی غمگین است
هر لحظه ای که در کمال آرامش به سر می برید در کنارش دلی نگران است
هر عشق و احساساتی که به دست می آورید در جای دیگر عشق و احساسات یک نفر دیگر پایمال می شود
...
دلی که به دست می آورید ، دلی بوده که قبلا متعلق به یک احساس ، به یک قلب و به یک انسان دیگر بوده که با شکستن این احساس ، این قلب و این انسان ، شما آن را به دست می آورید
هر چه شما بیشتر احساس خوشبختی کنید ، در جای دیگر این شهر خانومی دیگر بیشتر احساس بدبختی می کند و ... می شکند ...
صدای ناله های دل یک انسان دیگر در صدای خنده ها و شادی های شما گم می شود.
ولی هر کس که خوب گوش دهد آن را خواهد شنید
....
به کلام دیگر شما قصری می سازید که سقف کوچک کلبه ای که در کنارش بوده را ویران می کند.این کلبه حقیر ، بی در و پنجره و کوچک است.ولی انسانی در آن زندگی می کند . لحظه های جوانی اش را در آن گذرانده و لحظه های پیری اش را در آن کلبه ی کوچک خواهد گذراند.هر چه قصر شما بزرگ تر و با شکوه تر شود ، آن کلبه ی حقیر ویرانه تر خواهد شد و بیچاره کسی که در آن کلبه زندگی می کند
ولی همیشه به یاد داشته باشید.قصری که ساخته اید و در آن با شکوه و قدرت زندگی می کنید از ویرانی کلبه ی حقیری به دست آمده است.از ویرانی یک انسان به دست آمده است.و این قصر تا ابد ادامه نخواهد داشت ......
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)