سلام دوستان
قبل از هر چیز از راهنمایی همه شما ممنونم و خوشحالم از اینکه جایی رو دارم که به راحتی حرفامو بزنم و دوستان خوبی که بی تکلف زحمت میکشن و جواب میدن
خانم من مربی پیش دبستانی هستش و مدت 8 سالی میشه که تو این حرفه فعالیت داره و اتفاقا خیلی هم موفق بطوری که همه ساله بعنوان مربی نمونه معرفی میشه و تا حالا هم جوائز زیادی از این بابت گرفته ایشون لیسانس دارن من هم همینطور . ببینین توی این چند سالی که از ازدواجمون میگذره من همه جوره بهش ثابت کردم که خیلی دوستش دارم که واقعا هم همینطوره ولی بعد از این همه سال ایشون بازم داره منو امتحان میکنه دیگه نمیدونم باید چیکار کنم که به ای باور برسه.سعی میکنم که درکش کنم ولی بعضی مواقع احساس میکنم در مقابل خواسته من بهانه میاره یعنی اینکه واقعا مورد خاصی نداره فقط میخواد مقابل من بایسته .چند وقتی میشه که بیان میکنه من توی خونه مثل یه کلفتم فقط غذا می پزه و خودم باید غذای خودمو سرو کنم یا مثلا چایی بریزم این موضوع مهم نیست که خودم کارای خودمو انجام بدم ولی اینکه چرا به این حس رسیده رو نمیدونم اتفاقا همیشه ازش به خاطر زحماتی که میکشن تشکر میکنم نمیدونم چیکار کردم که این برداشت و داشته . حتی به دخترم هم همین موضوع رو میگه و ازش میخواد که خودش کارهاشو انجام بده که واقعا تو بعضی از کارا دخترم میمونه و همین موضوع ناراحتم میکنه .احساس میکنم که ایشون انعطاف پذیری کمی دارن نسبت به مسائل و نمیتونه که خودشو با محیط پیرامونش وفق بده مثل یه چوب خشک میمونه که اگه یه ذره بش فشار باری میشکنه خیلی مسائیلو برای خودش بزرگ میکنه و حلش براش غیر قابل انجامه.البته همه ی اینا تصورات منه اتفاقا چند وقتیه که خیلی بش فشار نمیارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)