باید یک مطلب را بیشتر توضیح دهم
ایشان نارضایتی جدی از من ندارد و رابطه کلامی و محبت من را داشته و دارد
من در شاد کردن او نسبتا موفق هستم
ریشه مشکلات فکری ایشان مربوط به مادرش است
همیشه غصه توهمات خود و مادرش را می خورد
من رابطه خوبی با خانواده ایشان دارم
. ولی همین نزدیکی بیش از حد منشاء رفتار خانمم نیست بلکه وابستگی زیاد ایشان به خانواده و مخصوصا مادرش باعث شد تا من نتوانم فاصله بگیرم و من هم با محبت تمام با خانواده اش در ارتباطم .
توهمات در فکر ایشان و مادرش باعث غیر فعال بودن ایشان است و ضررش را من می کشم دیگر طاقت ندارم
برخودش با من انفعالی شده
توقع دارد همه و حتی خودم را برای مادرش از بین ببرم .
من بعد از 8 سال محبت خالصانه کردن تازه در جایگاه هم عرض مادرش یک رتبه پایین تر قرار گرفته ام
خسته ام نیاز به توجه زنم ارم
دوست دارم محبت آشکارا و بارز به من داشته باشد








علاقه مندی ها (Bookmarks)